<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهش  و نوآوری در آموزش ابتدایی</title>
    <link>https://reek.cfu.ac.ir/</link>
    <description>پژوهش  و نوآوری در آموزش ابتدایی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Fri, 22 May 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Fri, 22 May 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>طراحی و اعتباریابی الگوی توسعۀ عاملیت معلمان دورۀ ابتدایی</title>
      <link>https://reek.cfu.ac.ir/article_4987.html</link>
      <description>زمینه و هدف: این پژوهش با هدف طراحی و اعتباریابی الگوی توسعۀ عاملیت معلمان دورۀ ابتدایی در شهر اردبیل انجام شد.روش: تحقیق از لحاظ هدف، کاربردی و از نظر اجرا، آمیخته از نوع اکتشافی متوالی (کیفی-کمّی) بود. روش پژوهش در بخش کیفی، روش داده‌بنیاد و در بخش کمّی، توصیفی از نوع همبستگی بود. مشارکت‌کنندگان بخش کیفی پژوهش شامل اساتید حوزۀ علوم تربیتی و مدیران کارآمد مدارس ابتدایی شهر اردبیل در سال 1404 بودند که 14 نفر از آنان از طریق نمونه‌گیری نظری و تا رسیدن به اشباع نظری داده‌ها انتخاب شدند. جامعۀ آماری در بخش کمی نیز کلیۀ معلمان دورۀ ابتدایی شهر اردبیل در سال تحصیلی 1405-1404 به تعداد 2600 نفر بودند که تعداد 335 نفر از آن‌ها با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی خوشه‌ای ‌به‌عنوان نمونه آزمودنی‌های بخش کمّی انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها در بخش کیفی مصاحبۀ نیمه‌ساختاریافته بود. داده‌های کیفی با استفاده از روش کدگذاری سه‌مرحله‌ای (باز، محوری و انتخابی) تحلیل شدند. ابزار گردآوری داده‌ها در بخش کمّی پژوهش حاضر نیز پرسش‌نامۀ محقق‌ساخته بر مبنای یافته‌های بخش کیفی بود. برای تحلیل داده‌های کمّی، با توجه به غیرنرمال بودن توزیع داده‌ها، از مدل‌یابی معادلات ساختاری با رویکرد حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) استفاده، و از نرم‌افزار SmartPLS بهره گرفته شد.یافته‌ها: یافته‌های بخش کیفی نشان داد الگوی توسعۀ عاملیت معلمان دورۀ ابتدایی شهر اردبیل در قالب مقولات عاملیت فردی معلم، سرمایۀ اجتماعی، رهبری آموزشی، توانمندسازی دانشی-مهارتی، تقویت سازمانی کنش‌گری حرفه‌ای، فرهنگ سازمانی مدرسه، زیرساخت آموزشی و تعالی آموزشی-سازمانی مدرسه دسته‌بندی می‌شود. نتایج تحلیل داده‌های کمّی نیز برازش مطلوب مدل به‌دست‌آمده از بخش کیفی را نشان داد.نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش حاضر می‌تواند به‌عنوان مبنایی برای تدوین برنامه‌ها و راهبردهای توسعۀ عاملیت معلمان دورۀ ابتدایی مورد استفاده قرار گیرد.&amp;amp;nbsp;روش: این مطالعه با رویکرد آمیخته و مبتنی بر روش کیفی استقرائی در سه مرحله اجرا گردید: مرور نظام‌مند متون، اجرای دلفی فازی با مشارکت 18 خبره و تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی بر داده‌های حاصل از 385 آموزگار ابتدایی منتخب از سراسر کشور با روش نمونه‌گیری تصادفی ساده.یافته‌ها: در نهایت 21 مهارت در قالب چهار مهارت کلی (آشنایی با ارزشیابی&amp;amp;rlm;توصیفی، استفاده از ابزارهای ارزشیابی، مهارت تحلیل و ارائه، و ادراک ریاضی) شناسایی شد. پرسشنامۀ طراحی‌شده از شاخص‌های روایی و پایایی مطلوب برخوردار بود (CVR&amp;amp;gt;0.51 &amp;amp;ndash;&amp;amp;nbsp; CVI&amp;amp;gt;0.79 &amp;amp;ndash; آلفای کرونباخ&amp;amp;gt; 0.80 &amp;amp;ndash; CFI=0.89).نتیجه‌گیری: ابزار استاندارد تدوین‌شده می‌تواند برای سنجش مهارت&amp;amp;rlm;های معلمی در ارزشیابی &amp;amp;rlm;توصیفی ریاضی مورد استفاده قرار گیرد و زمینۀ بهره‌برداری از آن در اهداف مدیریتی، آموزشی و پژوهشی فراهم است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رسانه‌های نوین و نقش فرهنگی معلمان در مواجهه با آن‌ها</title>
      <link>https://reek.cfu.ac.ir/article_5103.html</link>
      <description>زمینه و هدف: مسئلۀ اصلی این پژوهش، بحران مرجعیت فرهنگی معلمان زن در مدارس دخترانه در عصر رسانه‌های نوین است. مرور پیشینه نشان می‌دهد پژوهش‌های پیشین عمدتاً بر ابعاد فناورانه متمرکز بوده و به تحلیل جامعه‌شناختی دگرگونی نقش معلمان با تأکید بر تجربۀ زیستۀ آنان نپرداخته‌اند.روش: این مطالعه با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی تفسیری ون‌مانن (1990) انجام شد. مشارکت‌کنندگان ۱۲ معلم زن مقطع متوسطۀ دوم در بروجرد بودند که با نمونه‌گیری هدفمند و حداکثر تنوع انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبۀ عمیق پدیدارشناختی (۱۸ ساعت و ۲۷ دقیقه) گردآوری و در چهار مرحله تحلیل شدند. روایی و پایایی یافته‌ها با استفاده از معیارهای لینکلن و گوبا (بازبینی همتا، تأیید مشارکت‌کنندگان و توصیف غنی از زمینۀ پژوهش) تأمین شد.یافته‌ها: از ۲۴۰ کد اولیه، ۷ تم اصلی استخراج گردید. دو تم کلیدی عبارتند از: &amp;amp;laquo;گسست از چارچوب‌های فرهنگی تثبیت‌شده&amp;amp;raquo; که بیانگر درک ناگهانی معلمان از غیرانحصاری بودن مرجعیت فرهنگی خویش است، و &amp;amp;laquo;بازگشت به حضور جسمانی&amp;amp;raquo; که نشان‌دهندۀ روی‌آوری معلمان به لمس، نگاه چشم‌به‌چشم و مراسم‌های کوچک جسمانی به‌عنوان پادزهر ارتباطات سرد دیجیتال است. بازآفرینی ساختار وجودی تجربه در چهار بعد ون‌مانن (زیست‌بدن، زیست‌رابطه، زیست‌زمان، زیست‌مکان) نشان داد نقش فرهنگی معلم از &amp;amp;laquo;مالک مطلق معنا&amp;amp;raquo; به &amp;amp;laquo;میزبان مرز&amp;amp;raquo; بازتعریف می‌شود.نتیجه‌گیری: این بازتعریف مصداق &amp;amp;laquo;تاب‌آوری فرهنگی&amp;amp;raquo; است؛ توانایی حفظ و توسعۀ هویت حرفه‌ای و فرهنگی در مواجهه با تغییرات، بدون مقاومت خشک یا تسلیم‌شدگی منفعلانه. پیامد عملی پژوهش برای نظام آموزشی، لزوم تغییر کانون برنامه‌های تربیت‌معلم از مهارت‌های فنی صرف به توانمندسازی معلمان برای &amp;amp;laquo;ترجمۀ فرهنگی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ایجاد فضای امن&amp;amp;raquo; است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعة زمینه‌ها و پیامدهای کلاس‌های چندپایه از نظر معلمان کلاچای استان گیلان.</title>
      <link>https://reek.cfu.ac.ir/article_5107.html</link>
      <description>زمینه و هدف: مشکلات و چالش‌های کلاس‌های چندپایه، که متشکل از حضور دانش‌آموزان پایه‌های مختلف تحصیلی در سنین و جنسیت‌های مختلف در یک کلاس درس است، در برابر کلاس‌های عادی یا کلاس‌های تک‌پایه متفاوت است.روش: پژوهش حاضر با هدف بررسی چالش‌های معلمان کلاس‌های چندپایۀ استان گیلان (بخش کلاچای) با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی انجام ‌شده است. جهت انجام تحلیل داده‌ها نیز از تحلیل تم استفاده شد. به این منظور 12 معلم به‌عنوان مشارکت‌کنندگان تحقیق با روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. مصاحبه‌ها تا مرحلۀ اشباع نظری ادامه پیدا کرده است. تجزیه ‌و تحلیل داده از طریق نظام کدگذاری باز، محوری و گزینشی صورت گرفته و در نهایت مقولۀ هسته استخراج گردید.یافته‌ها: یافته‌های حاصله از پژوهش در سه محور شامل شرایط علی، استراتژی‌های و پیامدها سازمان‌دهی شد. شرایط علی دربردارندۀ زیر‌مقولاتی مانند کم‌-معلمی، کم-دانش‌آموزی و تمایلات تقویت‌کننده و استراتژی‌ها شامل زیر‌مقولاتی همچون تطابق‌یافتگی، خویش-دانش‌افزایی، از خودگذشتگی و یاری‌جویی (از همکاران، معلم‌یاران و اولیا)‌ می‌شود. با توجه به شرایط علّی و استراتژی‌های اتخاذشده، مجموعه‌ای پیامدهای مثبت نظیر تقویت روحیة همکاری و تعاون، رشد زودرس پایه‌های پایین‌تر و تکرار دروس برای پایة بالاتر و نیز پیامدهای منفی مانند عدم تقسیم عادلانه در تخصیص زمان بین‌پایه‌ای، تدریس محدودتر برخی از دروس، عدم نظارت کافی و گسست‌های روانی را به همراه خواهد داشت. با توجه به مدل پارادایمی مستخرج از یافته‌های تحقیق، مقولۀ مرکزی تحت عنوان ضرورت تشکیل کلاس‌های چندپایه با معلمان چندپایه شکل گرفت.نتیجه‌گیری: بنابراین می‌توان گفت تجربۀ کلاس‌های چندپایه، در کنار پیامدهای منفی، به تقویت روحیۀ همبستگی و همیاری در مدرسه منجر می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و اولویت‌بندی شایستگی‌های تفکر نوآورانۀ آموزشی مدیران مدارس ابتدایی با رویکرد دلفی.</title>
      <link>https://reek.cfu.ac.ir/article_5071.html</link>
      <description>زمینه و هدف: امروزه، یکی از موفقیت‌های مدیران در سازمان‌های آموزشی استفاده از مهارت راه‌حل‌های نوآورانۀ تحت‌تفکر نوآورانۀ آموزشی برای برون‌رفت از مشکلات و چالش‌های سازمانی است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی و اولویت‌بندی ابعاد شایستگی‌های تفکر نوآورانۀ آموزشی مدیران مدارس ابتدایی انجام شد.روش: این مطالعه با مرور ادبیات نظری و مبتنی بر نظریۀ تفکر نوآورانۀ آموزشی آغاز گردید. شایستگی‌ها و محورهای اولیۀ شناسایی‌شده، مبنای طراحی پرسش‌نامه‌ای قرار گرفتند که با استفاده از روش دلفی در میان ۲۵ نفر از خبرگان حوزۀ مدیریت مدرسه (شامل کارشناسان آموزش ابتدایی، اساتید مدیریت آموزشی و مدیران باسابقه) توزیع شد. تحلیل داده‌ها با شاخص‌های فراوانی، میانگین، انحراف معیار و آزمون کندال برای سنجش میزان توافق و اجماع انجام گرفت.یافته‌ها: از ادبیات نظری، ۲۳ مضمون سازمان‌دهنده در قالب ۱۳ محور شایستگی استخراج گردید. پس از دو مرحلۀ اجرای دلفی، ۲ محور حذف و در نهایت ۱۱ محور به‌عنوان مهم‌ترین شایستگی‌های تفکر نوآورانۀ آموزشی مدیران تأیید شد که عبارتند از: ویژگی‌های فردی و شخصیتی، اهداف نوآورانه، نگرش و بینش نوآورانه، سبک تفکر مدیریتی، مهارت‌های حرفه‌ای، توسعۀ فرهنگ نوآورانه، برنامه‌ریزی مشارکتی، توانمندسازی نوآورانه کارکنان، تقویت محرک‌های نوآورانه، ایجاد محیط حمایت‌گر و انگیزشی، و تعامل نوین با ذی‌نفعان.نتیجه‌گیری: الگوی احصاء‌شده، با اجماع نسبی متخصصان اعتبار یافته است. این شایستگی‌ها می‌توانند به‌عنوان مبنایی برای تدوین دستورالعمل‌های ارزیابی سالانه، جذب و نگهداری مدیران نوآور در مدارس ابتدایی مورداستفاده قرار گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر بازی‌های آموزشی مبتنی بر الگوریتم بر خودکارآمدی تحصیلی و تفکر منطقی دانش‌آموزان</title>
      <link>https://reek.cfu.ac.ir/article_5102.html</link>
      <description>زمینه و هدف: استفاده از روش‌های نوین آموزشی در دورۀ ابتدایی از اهمیت فزاینده‌ای برخوردار است. از این ‌رو، پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر بازی‌های آموزشی مبتنی بر الگوریتم بر خودکارآمدی تحصیلی و تفکر منطقی دانش‌آموزان پسر پایۀ چهارم ابتدایی مدارس دولتی شهر ساری در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۵ انجام شد.روش: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر روش شبه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعۀ آماری شامل ۵۴۲۱ دانش‌آموز بود که از میان آن‌ها ۴۰ دانش‌آموز واجد شرایط با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی خوشه‌ای چندمرحله‌ای انتخاب، و به دو گروه آزمایش (۲۰ نفر) و کنترل (۲۰ نفر) تقسیم شدند. ابزار گردآوری داده‌ها شامل پرسش‌نامۀ خودکارآمدی تحصیلی شرر و پرسش‌نامۀ تفکر منطقی کمبر بود که به‌صورت پیش‌آزمون و پس‌آزمون اجرا شد. گروه آزمایش طی ۱۰ جلسۀ ۴۵‌دقیقه‌ای آموزش مبتنی بر بازی‌های آموزشی الگوریتمی را دریافت کرد، در حالی که گروه کنترل فعالیت‌های جایگزین شامل بازی‌های غیرالگوریتمی را دریافت نمود. داده‌ها با استفاده از آمار توصیفی و تحلیل کوواریانس چندمتغیره با کنترل اثر پیش‌آزمون تحلیل شدند.یافته‌ها: نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که بازی‌های آموزشی مبتنی بر الگوریتم تأثیر معناداری بر خودکارآمدی تحصیلی (آمارۀ ۱۳۲/۲۷ =F ، اندازۀ اثر = ۰٫۷۴) و تفکر منطقی (آمارۀ ۹۵/۲۸ = F، اندازۀ اثر = ۰٫۷۲) دانش‌آموزان گروه آزمایش دارد.نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که استفاده از بازی‌های آموزشی مبتنی بر الگوریتم می‌تواند به‌عنوان رویکردی مؤثر در ارتقای خودکارآمدی تحصیلی و مهارت‌های تفکر منطقی دانش‌آموزان پایۀ چهارم ابتدایی مورد توجه معلمان، طراحان آموزشی و برنامه‌ریزان درسی قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>یادگیری از اشتباه: یک مطالعۀ پدیدارشناسانه دربارۀ تجربۀ زیستۀ دانش‌آموزان ابتدایی</title>
      <link>https://reek.cfu.ac.ir/article_5030.html</link>
      <description>زمینه و هدف: هدف پژوهش واکاوی تجربة زیستة دانش‌آموزان مقطع ابتدایی از لحظات اشتباه در فرایند یادگیری و تحلیل ابعاد هیجانی، شناختی و تربیتی این تجربه است. با توجه ‌به اهمیت دورۀ ابتدایی در شکل‌گیری هویت تحصیلی، خودپنداره و نگرش یادگیرندگان به خطا، این مطالعه کوشیده است تا از منظر خودِ کودکان معنای اشتباه و پیامدهای آن را واکاوی کند.روش: پژوهش از نوع کیفی و با رویکرد پدیدارشناسی توصیفی طراحی شد و تحلیل داده‌ها با استفاده از روش کلایزی انجام گرفت. جامعۀ آماری شامل کلیۀ دانش‌آموزان مدرسة پسرانۀ هجرت شهر اراک بود؛ مدرسه‌ای واقع در بافت فرهنگی-اجتماعی مهاجرنشین و کم‌برخوردار. با بهره‌گیری از نمونه‌گیری هدفمند، ۵۰ نفر از دانش‌آموزان پایه‌های دوم تا ششم که تجربة زیستة برجسته‌ای از اشتباه در کلاس داشتند در مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته شرکت کردند. داده‌ها پس از رونویسی کامل، از طریق خوانش عمیق، استخراج جملات معنادار، کدگذاری اولیه، خوشه‌بندی مفاهیم، و بازگشت به شرکت‌کنندگان، تحلیل شد.یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که تجربۀ اشتباه در دانش‌آموزان با طیفی از احساسات منفی مانند شرم، تحقیر، اضطراب، احساس طردشدگی، ناامیدی و خودسرزنشگری همراه است. با این ‌حال، در بستری امن و همدلانه، همین تجربه می‌تواند منجر به رشد شناختی، تقویت انگیزش، یادگیری عاطفی-اجتماعی و افزایش خودآگاهی شود. این دوگانگی به تفکیک چالش‌ها و فرصت‌ها در قالب شش خوشۀ چالشی و چهار خوشة فرصت‌آفرین انجامید.نتیجه‌گیری: پژوهش حاضر، با تأکید بر شنیدن صدای خودِ کودکان، پیشنهاد می‌دهد که اشتباه، به‌مثابه یک پدیدۀ تربیتی، نیازمند بازتعریف در سیاست‌گذاری آموزشی، ارتقای سواد هیجانی معلمان و طراحی محیط‌هایی امن و حمایتی برای یادگیرندگان است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی آموزش مبتنی بر یادگیری معکوس برنگرش تحصیلی، یادگیری خود‌تنظیم‌شده و ارزش‌گذاری تکالیف دانش‌آموزان ابتدایی</title>
      <link>https://reek.cfu.ac.ir/article_5098.html</link>
      <description>زمینه و هدف: تحقیق حاضر با هدف اثربخشی آموزشِ مبتنی بر یادگیری معکوس بر نگرش تحصیلی، یادگیری خودتنظیم‌شده و ارزش‌گذاری تکالیف دانش‌آموزان دختر پایۀ ششم ابتدایی شهرستان بندرعباس انجام شد.روش: این پژوهش از حیث هدف، کاربردی و از نظر شیوه، یک مطالعۀ نیمه‌تجربی طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون با گروه کنترل است. جامعۀ آماری این پژوهش شامل ‌کلیۀ دانش‌آموزان دختر پایۀ ششم ابتدایی شهر بندرعباس در ‌سال‌ 1405-1404 بود. نمونۀ پژوهش شامل ۴۰ نفر بود که با استفاده از روش نمونه‌گیری دردسترس انتخاب شدند و سپس به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه ۲۰ نفر) جای‌دهی شدند. ابزار اندازه‌گیری شامل سه پرسش‌نامۀ الف) پرسش‌نامۀ نگرش تحصیلی دانش‌آموزان، ب) پرسش‌نامۀ ارزشیابی تکالیف، و ج) پرسش‌نامۀ یادگیری خودتنظیم‌شده زیمرمن و مارتینز-پونز (1986) بودند. جهت آموزش مبتنی بر یادگیری معکوس، گروه آزمایش در8 جلسۀ 45‌دقیقه‌ای بر اساس پروتکل برگمن و سمز شرکت کردند. برای تحلیل داده‌های تحقیق، که توسط نرم‌افزار انجام پذیرفت، ابتدا به بررسی توصیفی داده‌های تحقیق پرداخته شد و سپس با استفاده از نرم افزار SPSS26 تجزیه و تحلیل انجام شد.یافته‌ها: نتایج نشان داد که استفاده از آموزش مبتنی بر یادگیری معکوس برای دانش‌آموزان به‌طور معناداری میزان نگرش تحصیلی، یادگیری خودتنظیم‌شده و ارزش‌گذاری تکالیف را در آن‌ها را بهبود می‌بخشد.نتیجه‌گیری: با توجه به یافته‌های تحقیق پیشنهاد می‌شود استفاده از آموزش مبتنی بر یادگیری معکوس در کارگاه‌های آموزشی و تربیتی بیش‌از‌پیش مورد توجه معلمان، مربیان پرورشی و والدین قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل عوامل زمینه‌ساز برنامه‌ریزی درسی تاب‌آور با نقش میانجی سواد عاطفی در مهارت‌های حرفه‌ای معلمان ابتدایی</title>
      <link>https://reek.cfu.ac.ir/article_5096.html</link>
      <description>زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف آزمون مدل عوامل زمینه‌ساز برنامه‌ریزی درسی تاب‌آور با نقش میانجی سواد عاطفی در مهارت‌های حرفه‌ای معلمان ابتدایی شهر کرمان انجام شد.روش: پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی-همبستگی با رویکرد کمّی و با استفاده از مدل‌یابی معادلات ساختاری (SEM) اجرا شد. جامعۀ آماری شامل همۀ معلمان ابتدایی شهر کرمان در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ بود که نمونه‌ای به حجم ۳۸۴ نفر به روش تصادفی طبقه‌ای متناسب انتخاب شد. داده‌ها با استفاده از پرسش‌نامه‌های محقق‌ساختۀ عوامل زمینه‌ساز برنامه‌ریزی درسی تاب‌آور و مهارت‌های حرفه‌ای و پرسش‌نامۀ سواد عاطفی (برگرفته از مدل هوش هیجانی بار-آن) گردآوری شد. روایی ابزارها با روایی محتوایی و صوری و پایایی با آلفای کرونباخ (بالای ۸۷/۰) تأیید شد. تحلیل داده‌ها با نرم‌افزارهای SPSS و AMOS انجام شد.یافته‌ها: نتایج نشان داد عوامل فردی، سازمانی و برنامه‌ای تأثیر معناداری بر برنامه‌ریزی درسی تاب‌آور دارند و برنامه‌ریزی درسی تاب‌آور به‌طور مستقیم مهارت‌های حرفه‌ای معلمان را ارتقا می‌بخشد. همچنین سواد عاطفی نقش میانجی معناداری در رابطۀ بین عوامل زمینه‌ساز و مهارت‌های حرفه‌ای ایفا کرد (اثر غیرمستقیم 32/0، حد پایین فاصلۀ اطمینان 21/0 و حد بالا 44/0). شاخص‌های برازش مدل (058/0RMSEA=، 93/۰=&amp;amp;nbsp;(CFI از مطلوبیت مدل نهایی حمایت کردند.نتیجه‌گیری: مدل تدوین‌شده نشان می‌دهد که ارتقای مهارت‌های حرفه‌ای معلمان ابتدایی مستلزم توجه هم‌زمان به ابعاد ساختاری و عاطفی است. این یافته‌ها می‌تواند مبنایی علمی برای بازنگری در برنامه‌های تربیت‌معلم با رویکرد تاب‌آوری‌محور فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی چالش‌ها و شیوه‌های جذب کودکان کار در دوره‌های سواد‌آموزی.</title>
      <link>https://reek.cfu.ac.ir/article_5036.html</link>
      <description>زمینه و هدف: تحصیل یکی از مهم‌ترین ابزارهای رشد افراد و جوامع محسوب می‌شود. این پژوهش با هدف بررسی روش&amp;amp;shy;های کاربرد دانش آموزش محتوا، چالش‌ها و شیوه‌های جذب کودکان کار در دوره‌های سواد آموزی انجام شد.روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی توصیفی انجام شد. جامعه مشارکت‌کنندگان شامل 18 کودک کار بازمانده از تحصیل در شهر کرمان بود که با شیوه نمونه‌گیری هدفمند بر اساس تجربه زیسته مشارکت‌کنندگان انتخاب شدند. &amp;amp;nbsp;داده‌ها از طریق ‌مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته عمیق گردآوری و با روش تحلیل مضمون تحلیل شدند. برای اطمینان از اعتبار محتوا، سؤالات مصاحبه توسط چندین کارشناس آموزشی و استادان دانشگاهی بررسی و مورد تأیید قرار گرفت. همچنین، جهت افزایش اعتبار یافته&amp;amp;shy;ها، نتایج اولیه کدگذاری با برخی از مشارکت کننده&amp;amp;shy;ها و برخی از متخصصان تعلیم و تر بیت به اشتراک گذاشته شد و صحت سنجی شد. به منظور تضمین پایایی، داده&amp;amp;shy;های کدگذاری&amp;amp;shy;شده چندین بار توسط پژوهشگر و یک کدگذار مستقل بررسی و مقایسه شدند. ضریب توافق بین کدگذاران بر اساس ضریب توافق کوهن 76/0 به دست آمد. تحلیل&amp;amp;shy;ها توسط چندین پژوهشگر دیگر و استادان دانشگاهی نیز مورد بازبینی و تأیید قرار گرفتند.یافته‌ها: تحلیل داده‌ها منجر به شناسایی چهار مضمون اصلی در زمینه موانع تحصیل شامل: &amp;amp;laquo;فرسودگی تحصیلی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;بی‌معنایی تحصیل&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;از دست‌رفتن عاملیت کودک&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;فروپاشی حمایت خانوادگی&amp;amp;raquo; شد. همچنین شش مضمون در زمینه شیوه‌های جذب استخراج گردید: &amp;amp;laquo;بهره‌گیری از ظرفیت خانواده گسترده&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;شبکه‌های یادگیری حمایتی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;کاربست ظرفیت‌های دیجیتال&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;حمایت اقتصادی از خانواده&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;آموزش‌های فردمحور&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;انطباق آموزش با شرایط زیستی کودکان کار&amp;amp;raquo;.نتیجه گیری: درنتیجه می‌توان گفت آموزش کودکان کار، باید درخور نیازها و ویژگی‌های زندگی این افراد صورت گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی و اعتباریابی ابزار سنجش مهارت‏های معلمی در ارزشیابی ‏توصیفی درس ریاضی دورۀ ابتدایی</title>
      <link>https://reek.cfu.ac.ir/article_5029.html</link>
      <description>زمینه و هدف: سنجش و ارزشیابی، جنبه&amp;amp;rlm;ای مهم در ارتقای نظام آموزشی است. ارزشیابی یکی از عوامل مؤثر در بهبود یادگیری در کلاس است. با این حال، یکی از چالش&amp;amp;rlm;های کلیدی این است که معلمان به‌طور کامل مهارت&amp;amp;rlm;های لازم برای اجرای مؤثر ارزشیابی را دارا نمی&amp;amp;rlm;باشند. نقش عملکرد ریاضی در موفقیت تحصیلی و شغلی دانش‌آموزان غیرقابل انکار است. اما فقدان آیین‌نامه و چارچوب مصوب اختصاصی، همراه با ابزار استاندارد برای سنجش مهارت&amp;amp;rlm;های معلمی در ارزشیابی&amp;amp;rlm;توصیفی درس ریاضی، زیست‌بوم آموزشی ایران را با چالش جدی مواجه کرده است. با توجه به اهمیت درس ریاضی در دوره ابتدایی و نقش کلیدی مهارت&amp;amp;rlm;های معلم در آموزش و ارزشیابی صحیح این درس، پژوهش حاضر با هدف طراحی و اعتباریابی ابزاری استاندارد برای سنجش مهارت&amp;amp;rlm;های معلمی در ارزشیابی&amp;amp;rlm;توصیفی ریاضی انجام شد.&amp;amp;nbsp;روش: این مطالعه با رویکرد آمیخته و مبتنی بر روش کیفی استقرائی در سه مرحله اجرا گردید: مرور نظام‌مند متون، اجرای دلفی فازی با مشارکت 18 خبره و تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی بر داده‌های حاصل از 385 آموزگار ابتدایی منتخب از سراسر کشور با روش نمونه‌گیری تصادفی ساده.یافته‌ها: در نهایت 21 مهارت در قالب چهار مهارت کلی (آشنایی با ارزشیابی&amp;amp;rlm;توصیفی، استفاده از ابزارهای ارزشیابی، مهارت تحلیل و ارائه، و ادراک ریاضی) شناسایی شد. پرسشنامۀ طراحی‌شده از شاخص‌های روایی و پایایی مطلوب برخوردار بود (CVR&amp;amp;gt;0.51 &amp;amp;ndash;&amp;amp;nbsp; CVI&amp;amp;gt;0.79 &amp;amp;ndash; آلفای کرونباخ&amp;amp;gt; 0.80 &amp;amp;ndash; CFI=0.89).نتیجه‌گیری: ابزار استاندارد تدوین‌شده می‌تواند برای سنجش مهارت&amp;amp;rlm;های معلمی در ارزشیابی &amp;amp;rlm;توصیفی ریاضی مورد استفاده قرار گیرد و زمینۀ بهره‌برداری از آن در اهداف مدیریتی، آموزشی و پژوهشی فراهم است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین مدل ساختاری مدیریت دانش بر اساس خلاقیت آموزگاران ابتدایی با میانجی‌گری هوش سازمانی</title>
      <link>https://reek.cfu.ac.ir/article_5114.html</link>
      <description>زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف تبیین مدل ساختاری مدیریت دانش بر اساس خلاقیت آموزگاران ابتدایی با میانجی‌گری هوش سازمانی، به روش توصیفی-همبستگی، انجام شد&amp;amp;rlm;.روش: جامعۀ آماری پژوهش شامل کلیۀ آموزگاران دورۀ ابتدایی شهرستان شهریار در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ به تعداد ۲۵۴۲ نفر بود، که از میان آنان &amp;amp;rlm;&amp;amp;rlm;۳۳۴ نفر با استفاده از روش نمونه‌گیری خوشه‌ایِ چندمرحله‌ای به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. برای گردآوری داده‌ها از پرسش‌نامۀ مدیریت دانش نیومن و &amp;amp;rlm;کنراد (2000)، فرم کوتاه خلاقیت رندسیپ (1979)، و پرسش‌نامۀ هوش سازمانی آلبرشت (2003) استفاده شد. روایی و پایایی ابزارها نیز مطلوب &amp;amp;rlm;گزارش شد. داده‌ها با استفاده از شاخص‌های آمار توصیفی و روش‌های آمار استنباطی، شامل ضریب همبستگی، تحلیل مسیر و مدل‌سازی معادلات &amp;amp;rlm;ساختاری، تحلیل شدند.یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان داد که مدیریت دانش بر خلاقیت آموزگاران اثر مستقیم و مثبت داشت. همچنین، اثر مستقیم مدیریت دانش بر هوش &amp;amp;rlm;سازمانی نیز مثبت و معنادار بود. افزون بر این، هوش سازمانی اثر مستقیم و معناداری بر خلاقیت آموزگاران داشت. نتایج تحلیل مسیر نشان داد که &amp;amp;rlm;مدیریت دانش از طریق هوش سازمانی بر خلاقیت آموزگاران اثر غیرمستقیم و معنادار داشت. مقادیر آمارۀ &amp;amp;rlm;t&amp;amp;rlm; مربوط به ضرایب بتا نیز در سطح خطای &amp;amp;rlm;&amp;amp;rlm;۰۵/۰ معنادار بود. در مجموع، مدل پیشنهادی پژوهش از برازش مناسبی برخوردار بود و تمامی مسیرهای مدل تأیید شد.نتیجه‌گیری: بر اساس یافته‌های پژوهش، مدیریت دانش از طریق تقویت هوش سازمانی می‌تواند زمینۀ ارتقای خلاقیت آموزگاران را فراهم کند. همچنین، &amp;amp;rlm;مدیریت دانش و هوش سازمانی هر دو نقش مهمی در افزایش خلاقیت آموزگاران ایفا می‌کنند. بنابراین، به متخصصان تعلیم و تربیت پیشنهاد &amp;amp;rlm;می‌شود، با طراحی دوره‌های آموزشی مرتبط با توسعۀ مدیریت دانش، تقویت هوش سازمانی، و ایجاد محیط کاری پویا، زمینۀ افزایش خلاقیت &amp;amp;rlm;آموزگاران را فراهم سازند.&amp;amp;rlm;</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی مفهوم وابستگی تحصیلی در بین دانش‌آموزان ابتدایی تحصیل‌کرده در دوران آموزش مجازی: مطالعۀ داده‌بنیاد</title>
      <link>https://reek.cfu.ac.ir/article_5115.html</link>
      <description>زمینه و هدف: وابستگی تحصیلی به وضعیتی گفته می‌شود که در آن دانش‌آموزان برای انجام تکالیف و وظایف تحصیلی خود به کمک و حمایت خارجی از سوی والدین یا معلمان متکی هستند. پژوهش حاضر با هدف واکاوی مفهوم وابستگی تحصیلی در بین دانش‌آموزان ابتدایی تحصیل‌کرده در دوران آموزش مجازی انجام گرفت.روش: این پژوهش از نوع پژوهش&amp;amp;rlm;های کیفی است که با استفاده از روش پژوهش &amp;amp;laquo;داده‌بنیاد&amp;amp;raquo; انجام گرفته است. جامعۀ هدف در پژوهش حاضر شامل مادران دانش‌آموزانی بود که فرزندانشان در دوران آموزش مجازی دارای علائم وابستگی تحصیلی بودند. انتخاب آن‌ها با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند انجام گرفت. ابزار پژوهش &amp;amp;laquo;مصاحبۀ عمیق نیمه‌ساختاریافته&amp;amp;raquo; بود. با انجام 11 مورد مصاحبه، اشباع نظری حاصل شد. داده‌ها به شیوۀ‌ &amp;amp;laquo;کدگذاری&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مقوله‌بندی&amp;amp;raquo; در سه سطح کدگذاری باز، محوری و انتخابی استراوس و کوربین تحلیل شدند.یافته‌ها: نتایج یافته‌ها نشان می‌دهد وابستگی تحصیلی از مهم‌ترین معضلات آموزش مجازی است که ریشه در علل روان‌شناختی، سنی، اقتصادی، سیستمی و تربیتی دارد. شرایط مداخله‌گر محیطی (مانند شرایط ارتباطی، روانی، غیرمنعطف، شغلی و مالی، و تحصیلی) و شرایط زمینه‌ای (شخصیتی و خانوادگی) به‌عنوان عوامل مؤثر بر این پدیده شناسایی شدند. همچنین، برای مقابله با این مشکل، راهبردهای قانون‌گذاری، روان‌شناختی، تشویق و تنبیه، و همیاری، پیشنهاد شده است. پیامدهای ناشی از وابستگی تحصیلی نیز ابعاد خانوادگی، روان‌شناختی، تحصیلی و جسمانی را در بر می‌گیرد.نتیجه‌گیری: آموزش مجازی موجب افزایش وابستگی تحصیلی دانش‌آموزان به والدین شده است، بنابراین، طراحی برنامه‌های مداخله‌ای مشترک میان مدارس، خانواده‌ها و متخصصان برای کاهش این وابستگی و تقویت یادگیری خودگردان، ضروری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ادغام فناوری در تدریس خُرد: نقش محتوای الکترونیکی تعاملی در کیفیت تدریس و رضایت دانشجومعلمان دانشگاه فرهنگیان</title>
      <link>https://reek.cfu.ac.ir/article_5166.html</link>
      <description>زمینه و هدف: هدف این پژوهش تأثیر محتوای الکترونیکی تعاملی در بهبود کیفیت تدریس خُرد و افزایش رضایت دانشجومعلمان دانشگاه فرهنگیان مازندران است. این مطالعه به دنبال شناسایی تأثیرات فناوری‌های تعاملی بر مهارت تدریس و رضایت دانشجومعلمان از فرایند یاددهی-یادگیری است تا راهبردهایی اثربخش برای ارتقای کیفیت آموزش ارائه دهد.&#13;
روش: این پژوهش نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون با گروه کنترل طی ۸ هفته در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ اجرا شد. ۱۳۲ دانشجومعلم دختر به‌صورت تصادفی‌سازی بلوکی در دو گروه آزمایش (۶۵ نفر، با محتوای تعاملی) و کنترل (۶۷ نفر، روش سنتی) شرکت کردند. ابزارهای گردآوری داده‌ها شامل چک‌لیست مشاهدۀ کیفیت تدریس بر اساس سه مؤلفۀ غنای محتوایی، تعاملات پداگوژیک-فناورانه، بازدهی آموزشی (پایایی: ۸۹/۰&amp;amp;alpha;=)، و پرسش‌نامۀ رضایت‌سنجی با ۳ زیرمقیاس خودکارآمدی، انگیزش مواد آموزشی، و کاربرپسندی (پایایی: ۹۲/۰&amp;amp;alpha;= ) بود.&#13;
یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که ادغام محتوای الکترونیکی تعاملی در تدریس خرد به‌طور معنی‌داری کیفیت تدریس دانشجومعلمان را بهبود بخشیده است (۰۱/۰p&amp;amp;lt;). این بهبود از طریق افزایش غنای محتوا، تعامل پداگوژیک-فناورانه و بازدهی آموزشی مشاهده شد. همچنین، اثرگذاری این راهبرد بر اساس پیشینۀ تحصیلی متفاوت بود. علاوه بر این، استفاده از فناوری‌های تعاملی به‌طور معناداری خودکارآمدی، انگیزش درونی، و رضایت دانشجومعلمان را افزایش داد (۰۱/۰p&amp;amp;lt;).&#13;
نتیجه‌گیری: محتوای الکترونیکی تعاملی کیفیت تدریس خرد و رضایت دانشجومعلمان را ارتقا داد، اما اثربخشی آن به تعامل بین ویژگی‌های محتوایی، آمادگی فناوری، و سواد دیجیتال وابسته به پیشینۀ تحصیلی بستگی دارد. این نتایج، بازنگری در برنامه‌های فناورانۀ تربیت‌‌معلم را ضروری می‌سازد، زیرا بی‌توجهی به نابرابری‌های دسترسی و آموزش، پتانسیل فناوری‌های آموزشی را محدود می‌کند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
