Structural Relationships among Family Emotional Climate, Child Abuse , and Bullying Behaviors in Elementary School Boys: The Mediating Role of Emotion Regulation

Document Type : Original Article

Authors

1 Faculty member, Islamic Azad University of Garmsar

2 Associate Professor, Department of Educational Sciences and Psychology, Faculty of Human Sciences, Shahid Rajaee Teacher training University, Tehran, Iran

3 PhD student in Educational Psychology, Islamic Azad University, Garmsar, Iran

Abstract

Background and Objective: Bullying is a common behavior among elementary school students. Investigating the relationship between family and individual factors and bullying behavior is crucial. This study aimed to examine the relationships between family emotional climate, child abuse, and bullying behaviors, with emotional regulation as a mediating factor, in male elementary school students. Methods: This correlational study employed structural equation modeling. The statistical population consisted of fifth- and sixth-grade male students in Tehran in 2021. A total of 306 participants were selected using a random cluster sampling method, based on Klein's criteria. The research instruments included the Bully/Victim Questionnaire, Family Emotional Climate Questionnaire, Child Emotion Management Skills Questionnaire, and Child Abuse Questionnaire. SPSS version 25 was used for descriptive statistics, correlation analysis, and normality testing, while SMART PLS 3.2 was used for path analysis. Results: The findings revealed that family emotional climate, child abuse, and emotional regulation had direct effects on bullying behaviors. Additionally, family emotional climate and child abuse influenced bullying behaviors indirectly through emotional regulation. The CV-Communality and GOF indices confirmed the model’s good fit. Conclusion: Family emotional climate, child abuse, and emotional regulation are significant predictors of bullying behavior in male elementary school students.

Highlights


The findings showed that family emotional climate, child abuse, and emotion regulation significantly influenced children’s bullying behaviors, with emotion regulation mediating the effects of family emotional climate and child abuse. A supportive family emotional climate was associated with reduced bullying, whereas child abuse was associated with increased bullying behaviors. The proposed model demonstrated adequate fit, with all hypothesized paths statistically significant.

  • Family emotional climate had a direct negative effect on bullying behaviors, whereas child abuse had a direct positive effect.
  • Family emotional climate and child abuse significantly influenced emotion regulation.
  • Emotion regulation mediated the relationships between family emotional climate, child abuse, and bullying behaviors.
  • The R² values were 0.285 for emotion regulation and 0.378 for bullying behaviors, with an overall GOF of 0.225.
  • The findings highlight the importance of considering family emotional climate, child maltreatment, and emotion regulation strategies when addressing bullying behaviors.

Keywords

Main Subjects


مقدمه

از جمله مشکلاتی که دانش‌آموزان در حین تحصیل در مدرسه با آن مواجه هستند مشکلات رفتاری-هیجانی است. مشکلات رفتاری-هیجانی به شرایطی اطلاق می‌شود که در آن پاسخ‌های هیجانی و رفتاری در مدرسه با هنجارهای فرهنگی، سنی و قومی تفاوت داشته باشد، به گونه‌ای که بر عملکرد تحصیلی فرد، مراقبت از خود، روابط اجتماعی، سازگاری فردی، رفتار در کلاس و سازگاری در محیط کار نیز تأثیر منفی بگذارد. اختلالات هیجانی-رفتاری شامل پاسخ‌های قابل قبول کودک یا نوجوان به عوامل تنش‌زای محیطی نمی‌شود (کریمی و همکاران، 1389). مشکلات رفتاری-هیجانی دانش‌آموزان با نرخ بالایی از معضلات اجتماعی همراه است و برای معلمان، خانواده و خود کودکان مشکلات بسیاری را ایجاد می‌کند، بنابراین، مستلزم توجه ویژۀ مسئولان و دست‌اندکاران تعلیم و تربیت است (همتی و رنگانی، 1396). قلدری[1] در مدرسه نیز از مشکلات شایع در کودکان و نوجوان است (Runions et al, 2019). معمولاً به‌عنوان شکل خاصی از رفتار عمدی و پرخاشگرانه تعریف می‌شود که توسط یک یا چند دانش‌آموز با قصد واضح برای ایجاد ناراحتی یا آسیب به دانش‌آموز یا دانش‌آموزان دیگر آغاز می‌شود (Maynard et al, 2016). این نوع رفتار با عمد، تکرار و اختلاف قدرت بین مجرمان و قربانیان مشخص می‌شود (Olweus, 2013). رفتار قلدری می‌تواند پنهان (اخراج، شایعه‌پراکنی) یا آشکار (سوءاستفاده کلامی و فیزیکی) باشد که می‌تواند شامل فیزیکی (کتک زدن، لگد زدن، هل دادن)، کلامی (مسخره کردن)، رابطه‌ای (حذف، انزوا، تحقیر در ملاء عام) و یا سایبری (پیام‌های خصمانه و تهاجمی با استفاده از تلفن همراه یا اینترنت) باشد (Hong & Espelage, 2012). بر اساس انواع مختلف مشارکت دانش‌آموزان در رفتارهای قلدری، چهار گروه را می‌توان متمایز کرد: (1) قلدرهای خالص که فقط دیگران را قلدری می‌کنند؛ (2) قربانیان خالص که توسط قلدر‌ها قربانی می‌شوند؛ (3) قربانیان قلدر که هم دیگران را قلدری می‌کنند و هم قربانی قلدری دیگران می‌شوند؛ و (4) دانش‌آموزان یا تماشاگران بی‌طرف که در فعالیت‌های قلدری دخیل نیستند (Fanti & Kimonis, 2013; Weng et al, 2017).

بر اساس گزارش سازمان تربیتی، علمی و فرهنگی ملل متحد[2](2019) در سطح جهان، تقریباً یک نفر از هر سه دانش‌آموز (32%) حداقل یک بار در ماه گذشته توسط هم‌سالان خود در مدرسه مورد آزار و اذیت قرار گرفته است و تخمین زده می‌شود که 246 میلیون کودک و نوجوان هر ساله خشونت مدرسه و قلدری را به شکلی تجربه می‌کنند (UNESCO, 2019). قلدرهای مدرسه، قربانیان، و قربانیان قلدر، در مقایسه با گروه بی‌طرف غیر‌درگیر، مشکلات سلامتی و رفتاری بیشتری دارند (Kelly, 2015). میزان شیوع قلدری در مطالعات انجام‌‌شده بین 15 تا 40 درصد متفاوت گزارش شده است (Smith, 2004). البته واضح است که این میزان از یک مدرسه به مدرسۀ دیگر و از یک منطقه به منطقۀ دیگر متفاوت می‌باشد و حتی در بعضی جوامع میزان آن بالاتر است، چراکه قلدری یک پدیدۀ جهانی قلمداد می‌شود (Kanetsuna et al, 2006). قلدری در دورۀ دبستان شروع می‌شود و در دوران راهنمایی و سال اول متوسطه تشدید می‌یابد، اما بعد از کلاس نهم روند کاهشی دارد (Walden & Beran, 2010). بر اساس تحقیقات انجام‌شده، اوج رفتارهای قلدری در پایۀ ششم تا هشتم است (Lee, 2010). نتایج تحقیق لطفی و همکاران (2014) بر روی دانش‌آموزان 10 تا 14ساله، نرخ قلدری را 38 درصد نشان داد که از این میان 6 / 22 مورد قلدری واقع شدند و 7 / 15 درصد هم قلدر بودند. نتایج حاصل از پژوهشی نشان داد که بیش از 50 درصد از دانش‌آموزان رفتار قلدری و 47 درصد از دانش‌آموزان حداقل یک بار قربانی قلدری شده بودند (Josephson, 2010). مطالعات در زمینۀ قلدری حاکی از آن است که حدود 30 درصد دانش‌آموزان به‌طریقی در رفتارهای قلدری، یا به‌عنوان فرد قلدر یا قربانی یا هر دو، درگیر می‌شوند (Harris & Willoughby, 2003).

قربانی بودن یا قلدری مکرر مرتبط با خطرات رو‌به‌افزایش مشکلات سلامتی و جسمانی است. کودکانی که مورد قلدری قرار می‌گیرند، اغلب بیشتر از سلامت جسمانی و روانی خود شاکی هستند، مثل مشکلات خواب، سردرد، دل‌درد، شب‌ادراری و عزت‌نفس پایین، افسردگی ((Wang et al, 2009; Carbone–Lopez et al, 2010; Fitzpatrick et al, 2010) و بیشتر به فکر خودکشی می‌افتند (Wang et al, 2009). به‌علاوه، این کودکان ممکن است بد‌خلقی، عبوس ‌بودن، کناره‌گیری از تعامل خانواده، عملکرد ضعیف در تحصیلات، تجاوز به دیگران و جراحات یا کوفتگی‌های نامعلوم از خود نشان دهند (Muscarri, 2002). قلدری مکرر مرتبط با سطوح بالای افسردگی، اضطراب و اختلالات هیجانی و رفتاری است (Lamb et al, 2009). مطالعات نشان می‌دهند که علاوه‌بر سطوح بالای مشکلات جسمانی، قلدری می‌تواند منجر به رفتارهای ضد‌اجتماعی شود و با اختلال نافرمانی‌ مقابله‌ای، اختلال کمبود توجه و اختلال سلوک ارتباط دارد.

تعدادی از عوامل خانوادگی وجود دارد که در ارتباط با رفتار پرخاشگرانه هستند (Coyne et al, 2011; Underwood, 2011). قرار گرفتن در معرض روش‌های سخت تربیتی و انضباطی کودک همراه با گرمای کم والدین ممکن است کودکان و نوجوانان را در معرض خطر رفتار پرخاشگرانه قرار دهد (Griffin & Gross, 2004). از این رو، جو عاطفی خانواده[3] زمینه‌ای کلیدی برای رشد کودکان و نوجوانان به‌طور کلی و ارتباط کودک و نوجوان و والدین به‌طور خاص است. تاریخچۀ تعاملات بین والدین و فرزندانشان، و همچنین اهداف و ویژگی‌هایی که والدین برای اجتماعی شدن فرزندپروری خود به ارمغان می‌آورند، در چارچوب جو عاطفی خانواده قرار دارد (Soenens, 2019). در چنین زمینه‌ای، والدین با استفاده از راهبردهای مختلف فرزندپروری، مانند کنترل رفتار والدینی (یعنی برقراری کنترل رفتار از طریق قوانین و انتظارات رفتاری) و درخواست (یعنی پرسیدن سؤال از خود نوجوانان یا صحبت با دوستانشان) رشد نوجوانان خود را شکل می‌دهند (Racz & McMahon, 2011). علاوه‌بر این، نوجوانان با تلاش‌های ارتباطی خود آنچه را که والدین دربارۀ زندگی آن‌‌ها می‌دانند مدیریت می‌کنند، از جمله افشاسازی (یعنی به اشتراک گذاشتن اطلاعات فعالیت‌های روزمرۀ خود با والدینشان) (Kerr & Stattin, 2012) و رازداری (یعنی پنهان نگه داشتن اطلاعات از والدین) (Finkenauer et al, 2008). ایده این است که با کمک این تلاش‌های ارتباطی مبتنی بر والدین و کودکان و نوجوانان، والدین می‌توانند پیامدهای رشد مثبت را برای فرزندان خود ارتقا دهند و از آن‌‌ها در برابر آسیب محافظت کنند. با این حال، تلاش‌های ارتباطی والد-محور و نوجوان-محور در تاریخچۀ تعاملات والدین-کودکی گنجانده شده است که درک نوجوان را از بافت خانواده شکل می‌دهد. نتایج مطالعات نشان می‌دهد که جو عاطفی خانواده بر سلامت جسمانی، اجتماعی و هیجانی کودکان مؤثر است (Silburn et al ,2006). مشکلات خانواده می‌تواند به شکست در تحصیل و تعلیم و تربیت، فروپاشی روابط اجتماعی، بیگانگی اجتماعی، استفاده از الکل و مواد منجر شود (Walker & Shepherd, 2008). نتایج پژوهش رحمانی و همکاران (1396) نشان داد که رابطۀ بین گرمی پدر، گرمی مادر، حمایت پدر، حمایت مادر، درگیری پدر، درگیری مادر و ادراک‌های محیط خانوادگی با رفتارهای قلدری منفی است و ادراک مثبت فرزندان از محیط خانواده رفتارهای قلدری را کاهش می‌دهد. انوری و ابوالقاسمی (1396) نتیجه‌گیری کردند که بین جو عاطفی خانواده با رفتار قلدری در دانش‌آموزان پسر همبستگی منفی وجود دارد. شایق و همکاران (1400) نشان دادند از میان عوامل خانوادگی استرس والدین و پذیرش اجتماعی بر پرخاشگری اثر مستقیم دارند که اثر استرس والدین بر پرخاشگری مثبت و اثر پذیرش اجتماعی بر پرخاشگری منفی است. معنوی‌پور، نصری و دهقانی آرانی (1403) نتیجه‌گیری کردند که روابط دلبستگی نقش منفی و حمایت اجتماعی و تاب‌آوری نقش مثبتی بر رفتارهای زورگویی دارند و این نقش با میانجی‌گری تاب‌آوری برجسته‌تر می‌شود. تأثیرات روانی الگوی خانواده بر پرخاشگری کودکان دبستانی نیز مورد تأیید قرار گرفته است (Masaeva & Lechieva, 2016). همچنین مشخص شده است که بین انسجام و عملکرد خانواده با رفتارهای پرخاشگرانۀ فیزیکی در نوجوانان ارتباط منفی وجود دارد (Angela et al, 2016). روابط حمایتی با همکلاسی‌‌ها و والدین از نوجوانان در برابر قربانی قلدری شدن محافظت می‌کند (Healy et al, 2024). سبک فرزندپروری یکی از عوامل مهم در رفتار طرفدار قلدری است که به‌طور غیرمستقیم بر رفتار قلدری دانش‌آموزان دبیرستانی از طریق تأثیر بر روابط هم‌سالان و تعامل انحرافی با هم‌سالان تأثیر می‌گذارد (Zhao et al, .(2023

از متغیرهای مهمی که می‌تواند خطر درگیر شدن دانش‌آموزان در قلدری مدرسه را افزایش دهد، تجربۀ مورد آزار قرار گرفتن در دوران کودکی است (Hong & Espelage, 2012). سازمان بهداشت جهانی[4] (WHO) کودک‌آزاری[5] را این‌گونه تعریف می‌کند: «کلیۀ اشکال بدرفتاری جسمی و عاطفی، سوء‌استفاده جنسی، بی‌توجهی، و استثماری که منجر به آسیب واقعی یا بالقوه به سلامت، رشد یا حیثیت کودک می‌شود.» چهار نوع اصلی سوء‌استفاده وجود دارد: غفلت، آزار جسمی، آزار روانی و سوء‌استفاده جنسی. سوء‌استفاده به‌عنوان یک عمل انجام‌شده و غفلت به‌عنوان یک عمل حذف در مراقبت، که منجر به آسیب احتمالی یا واقعی می‌شود، تعریف می‌گردد. غفلت ممکن است شامل مراقبت‌های بهداشتی ناکافی، آموزش، نظارت، محافظت در برابر خطرات محیطی و نیازهای اساسی برآورده‌نشده، مانند لباس و غذا، باشد. بی‌توجهی رایج‌ترین شکل کودک‌آزاری است. آزار جسمی ممکن است شامل ضرب و شتم، تکان دادن، سوزاندن و گاز گرفتن باشد. آستانۀ تعریف تنبیه بدنی به عنوان سوء‌استفاده نامشخص است. شکستگی دنده شایع‌ترین یافته مرتبط با آزار فیزیکی است. آزار روانی شامل آزار کلامی، تحقیر و اعمالی است که کودک را می‌ترساند یا وحشت‌زده می‌کند و ممکن است در آینده منجر به بیماری روانی کودک شود. سوء‌استفاده جنسی به‌عنوان درگیر شدن کودکان و نوجوانان وابسته و نابالغ در فعالیت‌های جنسی است که به‌طور کامل درک نمی‌کنند، نمی‌توانند رضایت بدهند، یا تابوهای اجتماعی نقش‌های خانوادگی را نقض می‌کنند (Suniega et al, 2022). طبق نتایج یک مطالعه فراتحلیل، هم قربانیان و هم کسانی که قلدری می‌کنند بیشتر در معرض رفتارهای منفی والدین از جمله سوء‌استفاده و غفلت و فرزندپروری ناسازگار قرار دارند (Lereya et al, 2013). بین تجربیات سوء‌استفاده دوران کودکی و قلدری در مدرسه ارتباط مثبت وجود دارد (Liu et al, 2022). همچنین پژوهش نشان داد که حمایت اجتماعی درک‌شده و تنهایی نقش واسطه‌ای زنجیره‌ای در رابطۀ بین بدرفتاری در دوران کودکی و قربانی شدن/قلدری نوجوانان ایفا می‌کند. نتایج اختلاف نوع سوء‌استفاده نشان می‌دهد که فقط سوء‌استفاده عاطفی نمی‌تواند قلدری نوجوانان را پیش‌بینی کند. آزار جسمی دوران کودکی تأثیر بیشتری بر قلدری نسبت به قربانی شدن دارد. در مقایسه با آزار فیزیکی، آزار عاطفی بیشتر بر قربانی شدن/قلدری نوجوانان از طریق تنهایی تأثیر می‌گذارد (Wang et al, 2023). بین آزار روانی دوران کودکی، سبک مقابلۀ منفی، اضطراب، صفت و رفتار قلدری سایبری دانشجویان همبستگی مثبت و معناداری وجود داشت.(Shen, 2024)  در مطالعۀ نورمحمدی و همکاران (1398) نیز بین کودک‌آزاری با رفتارهای پرخاشگرانه در دانش‌آموزان رابطۀ مثبت وجود داشت.

همچنین سال‌‌ها پژوهش به نقش مهم تنظیم و مدیریت هیجان در سازش با وقایع تنش‌زای زندگی اشاره دارد (Garnefski & Kraaij, 2006). واژۀ تنظیم هیجانی[6] به اعمالی اطلاق می‌گردد که به‌منظور تغییر یا تعدیل حالت هیجانی به کار گرفته می‌شود. توانایی یک فرد برای کنترل احساسات خود اغلب به‌عنوان تنظیم هیجانی شناخته می‌شود. همچنین تنظیم هیجانی یک تجربۀ درونی در مدیریت احساسات است که فرد از توانایی شناختی برای اعمال نفوذ عاطفی آگاه می‌شود. تنظیم هیجانی اغلب برای توصیف فرایند تعدیل عاطفۀ منفی به کار گرفته شده است و مستلزم مجموعه‌ای از مهارت‌های ضروری و مهمی است که همۀ افراد برای گذراندن زندگی روزمرۀ خود باید تا حدی آن‌‌ها را یاد بگیرند. تنظیم هیجانی فرایند محوری برای همۀ جنبه‌های عملکرد انسان است و در شیوه‌های مقابلۀ افراد با تجارب استرس‌زا، و نیز تجارب شادی، نقش اساسی ایفا می‌کنند. بسیاری از دانش‌آموزان به دلیل ناتوانی در مدیریت احساسات خود تمایل دارند رفتار ناسازگاری از خود نشان دهند. در سطح تنظیم هیجان دانش‌آموزان تفاوت‌هایی وجود دارد. این یافته با تحقیقات قبلی مطابقت دارد که بیان می‌کند میزان بالای بزهکاری نوجوانان نتیجۀ فقدان توانایی مدیریت است (Christiana et al, 2021). عموماً دانش‌آموزانی که قلدری می‌کنند به‌عنوان افرادی با توانایی‌های ضعیف تنظیم هیجانی در نظر گرفته می‌شوند (Shields & Cicchetti, 2010). بر اساس ارزیابی معلمان، تنظیم هیجانی ضعیف به‌طور مثبت با رفتار پرخاشگرانه مرتبط است (Ramsden & Hubbard, 2002). در ارتباط با تنظیم هیجانی در دانش‌آموزان، عبدالهی هرزند، مصرآبادی و فرید (1400) نشان دادند که بین دانش‌آموزان قلدر و غیرقلدر در خصوص راهبردهای تنظیم هیجانی تفاوت وجود دارد و دانش‌آموزان قلدر از راهبردهای منفی تنظیم هیجانی بیشتر استفاده می‌کنند. نتایج پژوهش شباهنگ و همکاران (1398) نشان داد عدم پذیرش پاسخ‌های هیجانی، دشواری در انجام رفتار هدفمند، دشواری در مهار تکانه، نبود آگاهی هیجانی، نبود وضوح هیجانی، راهبردهای محدود، دشواری در توصیف احساسات، دشواری در تشخیص احساسات و تفکر برون‌مدار قادر به پیش‌بینی قلدری در نوجوانان هستند. همچنین، دانش‌آموزانی که قلدری می‌کنند، زمانی که قصد دارند قربانی را برای منافع شخصی بترسانند، اغلب درگیر دستکاری عاطفی هم‌سالان خود می‌شوند (Mahady-Wilton et al, 2000). در واقع، دانش‌آموزانی که قلدری می‌کنند گزارش نمودند که آن‌‌ها استفاده از پرخاشگری و ترغیب کلامی را برای رسیدن به راه و روش خود آسان می‌دانند (Camodeca & Goossens, 2004). همین گروه از قلدر‌ها نیز موقعیت‌های مبهم را خصمانه تفسیر کردند و بیش از دانش‌آموزانی که درگیر قلدری نیستند، از طریق خشم تلافی کردند. قلدری به‌طور مثبت با ناتوانی در کنترل تغییرات خلقی و هیجان منفی مزمن ارتباط دارد (Garner & Hinton, 2010). در پژوهشی مشخص گردید که مشکلات در تنظیم هیجان به‌ترتیب ارتباط بین مشارکت دانش‌آموز و قلدری، قربانی شدن و رفتار تماشاچی قلدری را میانجی‌گری می‌کند ((Tennant, 2018. نتایج نشان می‌دهد که تنظیم ضعیف هیجان و قربانی شدن قلدری با فراوانی بیشتری از رفتارهای خودکشی و غیرخودکشی مرتبط است (Kennedy & Brausch, 2024). در پژوهش فرید و مصلح (1403) سبک‌ دلبستگی ناایمن و شایستگی اجتماعی_هیجانی به‌صورت مستقیم رفتار قلدری دانش‌آموزان را پیش‌بینی نمودند. علاوه‌بر این، سبک‌ دلبستگی ناایمن بر رفتار قلدری دانش‌آموزان به‌واسطۀ شایستگی اجتماعی_هیجانی اثر غیرمستقیم داشته است. یافته‌های مطالعۀ حسینی و بدری گرگری (1402) حاکی از اثربخشی برنامۀ آموزش خودتنظیمی هیجانی بر کاهش رفتار قلدری دانش‌آموزان بوده است. همچنین رجبی قصبه (1402) نشان داد که از بین ابعاد متغیرهای سبک ارتباطی مستقیم معلمان، مسئولیت و آزادی بیشترین همبستگی را با قلدری دارند، و سپس به‌ترتیب رهبری‌، کمک و یاری و درک و فهم با قلدری همبستگی دارند.

همچنین گزارش شده است که جو مثبت عاطفی درون خانواده می‌تواند عاملی جهت پیش‌بینی دانش هیجانی کودکان آن خانواده باشد (Raikes & Thompson, 2010). جو محیط خانواده با خودتنظیمی هیجانی ارتباط دارد و می‌توان با توجه به جو عاطفی خانواده و آموزش‌های مهارت‌های خودتنظیمی هیجانی، عملکرد فرد را افزایش داد ((Trosper et al, 2009). حسینی و سامانی (1391) نیز ارتباط ابعاد کارکرد خانواده و خودتنظیمی فرزندان را مورد بررسی قرار دادند و مشخص شد که‌ پاسخ‌دهی عاطفی پیش‌بینی‌کنندۀ فراشناخت فرزندان بود و نقش‌‌ها قابلیت پیش‌بینی شناخت فرزندان را دارد؛ همچنین کارکرد هیجانی خانواده پیش‌بینی‌کنندۀ انگیزش فرزندان است. نتایج پژوهش صابری و حاجی اربابی (1398) نیز حاکی از ارتباط جو عاطفی خانواده با خودتنظیمی هیجانی بوده است.

علاوه‌بر این، پور‌شهریار و همکاران (1397) نشان دادند تجربۀ آزار هیجانی کودکی با مشکلات در تنظیم هیجانی در افراد مبتلا به اختلال شخصیت ارتباط دارد. نتایج پژوهش نریمانی و شهاب (1399) نشان داد که بین آزار هیجانی و غفلت هیجانی در کودکی با انعطاف‌پذیری شناختی و تنظیم هیجان نوجوانان رابطۀ منفی وجود دارد. همچنین اشاره شده است که تجربیات بدرفتاری در دوران کودکی تأثیرات متفاوتی بر توانایی تنظیم احساسات مثبت و منفی با استفاده از استراتژی‌های تنظیم سازگارانۀ کلیدی دارد، که پیامدهایی برای خطر آسیب‌شناسی روانی و مداخلات درمانی دارد (Wooten et al, 2022). قرار گرفتن در معرض بدرفتاری در دوران کودکی با اختلالات ناسازگار در تنظیم هیجان در طول زندگی، از جمله استفاده از راهبردهای تنظیم هیجان کمتر، عدم پذیرش بیشتر نسبت به احساسات، و وضوح ضعیف‌تر احساسات (Gratz & Roemer, 2004) و استفاده بیشتر از راهبردهای ناسازگار در دوران بزرگسالی، از جمله سرکوب و نشخوار فکری، مرتبط است (Weissman et al, 2019).

با توجه به شیوع قابل توجه رفتارهای قلدری در دانش‌آموزان و پیامدهای منفی که بر فرد قلدر‌، قربانی و مقررات انضباطی مدارس دارد و شامل علائمی چون اضطراب، عزت‌نفس پایین، افسردگی، تنهایی و انزوای اجتماعی، شایستگی اجتماعی پایین، اجتناب از مدرسه و عملکرد تحصیلی پایین، مشکلات روان‌تنی، سلامت روانی و جسمانی ضعیف و حتی خودکشی است، ضرورت علمی برای پژوهش‌های بیشتر در این حوزه و دستیابی به اقدامات پیشگیرانه وجود دارد. بر اساس مرور ادبیات پژوهشی، اگرچه متغیرهای متعددی در ارتباط با پیشایند‌ها و پیامدهای رفتارهای قلدری مورد مطالعه قرار گرفته‌اند، ولی بر اساس الگوی تعاملی شخص، فرایند، بافت و زمان در نظریۀ سیستمی زیستی–بوم‌شناسی[7]، رشد کودکان و ویژگی‌های شخصیتی آن‌‌ها علاوه‌بر الگوهای زیستی از تعاملات روزمره نیز تأثیر می‌پذیرد. والدین اولین کسانی‌ هستند که با کودک ارتباط برقرار می‌کنند و تأثیرگذارترین برخورد‌ها و تعاملات را درشکل‌گیری ساختار زندگی آیندۀ کودک دارند(Bronfenbrenner & Evans, 2000) . اندیشمندان دریافته‌اند که ادراک کودکان از این نوع تعاملات بسیار مهم‌تر از تجربۀ عملی چنین تعاملاتی است (Lee, 2010). بر اساس نظریۀ زیستی-بوم‌شناختی، نقش عوامل خانوادگی مانند کودک‌آزاری و جو عاطفی از یک سو و تأثیرات احتمالی این متغیر‌ها بر رفتارهای قلدری شایستۀ توجه علمی بیشتری است. اگر‌چه ارتباط جو عاطفی خانواده‌، کودک‌آزاری و تنظیم هیجانی با رفتارهای قلدری در دانش‌آموزان در برخی مطالعات به‌طور جداگانه مورد تأیید قرار گرفته است و در مواردی هم نتایج متناقض بوده است، مطالعۀ حاضر تلاش داشته است تا ضمن بررسی مجدد روابط متغیرهای فوق با رفتارهای قلدری‌، اولاً نقش توأمان متغیر‌ها را مورد ارزیابی قرار دهد، و ثانیاً با بررسی نقش میانجی متغیر تنظیم هیجانی در روابط بین جو عاطفی خانواده‌، کودک‌آزاری و رفتارهای قلدری در دانش‌آموزان‌ پسر دورۀ ابتدایی‌، مدل تبیینی مناسبی را برای رفتارهای قلدری در کودکان دورۀ ابتدایی شناسایی نماید. از این رو، ‌با توجه به پژوهش‌های صورت‌گرفته، مدل مفروض شکل 1 ‌تدوین شد.

 

روش

پژوهش حاضر از نظر هدف یک مطالعۀ کاربردی و از لحاظ روش جمع‌آوری داده‌‌ها توصیفی نوع همبستگی بود و از از مدل‌سازی معادلات ساختاری برای تحلیل مسیر استفاده شد. جامعۀ آماری شامل کلیۀ دانش‌آموزان پسر پایه‌های پنجم و ششم مدارس ابتدایی شهر تهران در سال تحصیلی 1400-1399 بود. نمونۀ آماری بر اساس ملاک (Keline, 2023) در مطالعات روابط ساختاری، 306 نفر بوده است که به شیوۀ خوشه‌ای تصادفی سه‌مرحله‌ای از‌ مدارس آموزش و پرورش شهر تهران انتخاب شدند. ابتدا از مناطق شهر تهران بر اساس شرایط جغرافیایی (شمال-جنوب-مرکز-غرب-شرق) پنج منطقۀ 1-5-10-13 و 16 و از هر منطقه دو مدرسه و سپس از هر مدرسه دو کلاس پایۀ پنجم و ششم و از هر کلاس 10 نفر به‌عنوان خوشه انتخاب شدند. به دلیل نقص در اطلاعات برخی دانش‌آموزان و مشکلات اجرایی، نمونۀ نهایی به 306 نفر تقلیل پیدا کرد. پس از مکاتبات اداری لازم با مناطق انتخاب‌شدۀ آموزش و پرورش شهر تهران، نمونه‌گیری انجام شد و پس از توضیح هدف پژوهش‌، دانش‌آموزان و مادران ابزارهای سنجش متغیر‌ها را تکمیل کردند. در خصوص رعایت ملاحظات اخلاقی، ابتدا رضایت دانش‌آموزان و مادران برای شرکت در پژوهش اخذ شد و به دانش‌آموزان یادآوری گردید که اطلاعات آنان محرمانه باقی می‌ماند و برای اطمینان از نوشتن نام و نام خانوادگی خودداری کنند. همچنین ایمیل و شمارۀ تماسی در اختیار دانش‌آموزان قرار گرفت تا در صورت تمایل بتوانند از نتایج ارزیابی خود مطلع شوند. تلاش گردید که برای افزایش روایی درونی پژوهش، روش اجرا به‌صورت هماهنگ باشد. برای سنجش متغیر‌ها از ابزارهای زیر استفاده شد:

۱. پرسش‌نامۀ تجدید‌نظرشدۀ قلدر/قربانی اولویوس (OB/VQ-R[8]): پرسش‌نامۀ تجدیدنظر‌شده و کوتاه‌شدۀ (Olweus, 2002) 18 ماده دارد و بر اساس یک مقیاس پنج‌درجه‌ای نمره‌گذاری می‌گردد. این پرسش‌نامه از دانش‌آموزان سؤال می‌کند که آیا آن‌‌ها در چند ماه گذشته دیگران را مورد زورگویی قرار داده‌اند یا توسط دیگران مورد زورگویی واقع شده‌اند. دانش‌آموزان به سؤالات، که بهترین وجه طرز تفکر یا احساس آن‌‌ها در طی 2 یا 3 ماه گذشته تاکنون را بیان می‌کنند، پاسخ می‌دهد. همبستگی درونی پرسش‌نامه در دانش‌آموزان دختر و پسر ۱۱-۱۶سالۀ نروژی 8/0 و 9/0 گزارش گردید. (Olweus, 2002). در مطالعۀ دیگری ضریب آلفای کرونباخ برابر با 82/0 بوده است (Lee & Cornell, 2010). در پژوهش رضاپور، سوری و خداکریم (1392) به روایی و پایایی مناسب پرسش‌نامه در دانش‌آموزان مدارس دورۀ اول متوسطه اشاره شده است. در پژوهش سلیمانی، شیخ‌الاسلامی و موسوی (1395) ضریب پایایی 79/0 گزارش گردید. در مطالعۀ حاضر ضریب همسانی درونی (آلفای کرونباخ) 87/0 به دست آمد.

  1. پرسش‌نامۀ مهارت مدیریت هیجان کودک (CEMS[9]): این پرسش‌نامه توسط (Zeman et al, 2001) برای کودکان 9 تا 12‌ساله ساخته شد و روش‌های مدیریت احساسات خشم‌، اندوه و نگرانی را در کودکان ارزیابی می‌کند. دارای 38 ماده است و ‌بر اساس یک مقیاس 4‌درجه‌ای نمره‌گذاری می‌شود. پدیدآورندگان پرسش‌نامه‌، آلفای کرونباخ ابزار را بین 62/0 تا 77/0 گزارش کردند‌. پایایی بازآزمایی برای 6 زیر‌مقیاس پرسش‌نامه‌ بین 61/0 تا 8/0 بوده است (Zeman et al, 2001). همچنین نمرۀ کلی نگرانی پرسش‌نامه با گزارش‌های والدین از نشانه‌شناسی درونی و بیرونی به‌طور مثبت ارتباط داشته است (Suveg & Zeman, 2004). رسول‌زاده طباطبایی، حسنی و سرحدی (1395) ویژگی‌های روان‌سنجی نسخۀ فارسی را‌ از طریق همسانی درونی‌، بازآزمایی و روایی سازه‌ و روایی همگرا (آزمون افسردگی ماریاکواکس) بررسی کردند و ضمن تأیید آن، ابزار را برای کودکان تهرانی مناسب ارزیابی نمودند. در پژوهش حاضر نیز ضریب همسانی درونی به دست آمده برای کل پرسش‌نامه ۷۰/0 بوده است. در مطالعۀ حاضر از‌ زیر‌مقیاس روش‌های سازگاری مدیریت هیجان کودک استفاده شد.
  2. پرسش‌نامۀ جو عاطفی خانواده[10]: این مقیاس توسط (‌Hill Bern, 1964‌) به‌منظور سنجش میزان مهرورزی در ارتباطات فرزند-‌والدین ساخته شده است. این مقیاس ۱۶ گویه دارد و 8 خرده‌مقیـاس را در بر می‌گیـرد که عبارتند از: محبت، نوازش، تأیید کردن، تجربه‌های مشترک، هدیه دادن، تشویق، اعتماد و احساس امنیت. به‌صورت ‌پنج‌درجه‌ای از ‌خیلی کم تا خیلی زیاد نمره‌گذاری می‌شود (‌به نقل از موسوی شوشتری، 1376). در تحقیق کوتی و همکاران (1386) برای تعیین روایی هم‌زمان این مقیاس از پرسش‌نامۀ ملاکی استفاده شده است که ضریب روایی پرسش‌نامه 67/0 به دست آمد (‌به نقل از جعفری هرندی و رجایی موسوی، 1398). در پژوهش عسگری، صفر‌زاده و قاسمی مفرد (1390) برای بررسی همسانی درونی این مقیاس از روش‌های آلفای کرونباخ، تنصیف و گاتمن استفاده شد که به‌ترتیب 85/0، 77/0 و 77/0 به دست آمد که نشان‌دهندۀ پایایی قابل قبول این ابزار است. در پژوهش جعفری هرندی و رجایی موسوی (1398) نیز میزان پایایی کل این ابزار بر اساس آلفای کرونباخ 90/0 بوده است. در پژوهش سبزیان، گراوند و سلیمانی خشاب (1402) ضریب آلفای کرونباخ برای کل پرسش‌نامه 949/0به دست آمد.
  3. پرسش‌نامۀ کودک‌آزاری (CAI[11]): این پرسش‌نامه توسط حسین‌خانی و همکاران (1392) بر اساس متون علمی و ابزارهای موجود ساخته شد. دارای 26 آیتم و سه حیطۀ عاطفی (10 آیتم)، فیزیکی (10 آیتم) و غفلت (6 آیتم) می‌باشد به‌صورت بلی یا خیر پاسخ داده می‌شود. این ابزار برای کودکان 10 تا 12 سال قابل استفاده می‌باشد. روایی محتوا توسط متخصصان بررسی و تأیید شد. میانگین شفافیت[12] و مناسبت[13] پرسش‌نامه به‌ترتیب 36/80 و 5/92 و دامنۀ مناسبت سؤال‌ها بین 2/97-14/90 بود. ضریب همبستگی درون‌خوشه‌ای و ضریب همسانی درونی (آلفای کرونباخ) کل پرسش‌نامه به‌ترتیب 95/0 و 97/0 به دست آمد (حسین‌خانی و همکاران، 1392). ضریب همسانی به‌دست‌‌آمدۀ پرسش‌نامۀ مذکور در پژوهش کنونی برای کل پرسش‌نامه 934/0 بوده است.

روش تجزیه و تحلیل داده‌ها: پس از جمع‌آوری داد‌ه‌ها، از نرم‌افزار SPSS-25 برای تحلیل توصیفی و بررسی مفروضه‌های آماری و از نرم‌افزار Smart PLS 3.2 برای تحلیل مسیر و آزمون فرضیه‌های پژوهش استفاده شد.

 

یافته‌‌ها

دانش‌آموزان پسر شرکت‌کننده در پژوهش، 45 درصد در پایۀ پنجم و 55 درصد در پایۀ ششم تحصیل می‌کردند. جدول 1 شاخص‌های توصیفی متغیرهای پژوهش را نشان می‌دهد.

 

بر اساس اطلاعات جدول 1، میزان چولگی و کشیدگی متغیرهای پژوهش در دامنۀ 1+ تا 1- می‌باشد و حاکی از توزیع نسبتاً طبیعی داده‌ها می‌باشد.

با توجه به نتایج جدول، استفاده از آزمون کلوموگروف-اسمیرنوف نیز نرمال بودن داده‌ها را مورد تأیید قرار داد و مقادیر Z محاسبه‌شده در سطح خطای 05/0 معنادار نبودند. در جدول 3 ماتریس همبستگی متغیرهای پژوهش ارائه شده است.

با توجه به اطلاعات جدول 3، بین جو عاطفی خانواده و تنظیم هیجانی با رفتارهای قلدری رابطۀ مثبت معنادار وجود دارد. همچنین بین کودک‌آزاری و رفتارهای قلدری رابطۀ منفی مشاهده شد. ارتباط تنظیم هیجانی با جو عاطفی خانواده مثبت و با کودک‌آزاری منفی بوده است. در جدول 4 شاخص‌های پایایی و روایی سازه آمده است.

 

با توجه به نتایج جدول ‏4، در اغلب متغیرهای پژوهش ضرایب آلفای کرونباخ و ‌پایایی ترکیبی بیشتر از 70/0 به دست آمد. البته در متغیر تنظیم هیجانی مقادیر قدری کمتر از 70/0 بوده است. در مجموع، سازگاری درونی مدل قابل تأیید است. همچنین مقادیر میانگین واریانس استخراج‌شده بیشتر متغیرهای مدل بیشتر از 50/0 می‌باشد و بیانگر آن است که به‌طور متوسط، سازه بیش از نیمی از واریانس معرف‌‌های متناظر را تشریح می‌کند. در مورد متغیر تنظیم هیجانی مقدار کمتر از 50/0 بوده است. نتایج روایی واگرای مدل اندازه‌گیری در جدول ‏5 آمده است.

با توجه نتایج جدول ‏5، در همۀ متغیر‌ها، میزان میانگین واریانس استخراج‌شدۀ محاسبه‌شده بیشتر از واریانس اشتراکی آن با سازه‌های دیگر در مدل می‌باشد که نشان‌دهندۀ آن است که روایی واگری مدل در سطح قابل قبولی است. در شکل ‏2 و 3 ضرایب بتا یا بارهای عاملی و مقادیر t مدل آمده است.

مقدار R2 معیاری است که برای متصل کردن بخش ساختاری مدل‌سازی معادلات ساختاری به کار می‌رود و نشان از تأثیری دارد که یک متغیر مستقل بر یک متغیر وابسته دارد. این مقدار برای سازه‌های وابسته محاسبه می‌شود و در مورد سازه‌های مستقل مقدار این معیار صفر است. مقادیر 19/0، 33/0 و 67/0 به‌عنوان ملاک برای مقادیر ضعیف، متوسط و قوی R2 معرفی شده است. مقادیر ضریب تعیین برای متغیر تنظیم هیجانی 285/0 و برای متغیر رفتارهای قلدری 378/0 به دست آمد که در مجموع نشان‌دهندۀ تببین مطلوب متغیرهای درون‌زا از طریق متغیرهای برون‌زا می‌باشد. در مورد نیکویی برازش مدل، مقادیر به‌دست‌آمده از شاخص ‌SRMR برابر 087/0 و NFI برابر 459/0 ‌شده است که نشان‌دهندۀ برازش مناسب مدل است. ‌ابزار قدرتمند دیگر برای برازش مدل ساختاری‌، شاخص Q2 می‌باشد که دارای دو معیار اعتبار حشو[14] یا افزونگی و اعتبار اشتراکی[15] می‌باشد. اعتبار حشو بیانگر کیفیت مدل ساختاری و اعتبار اشتراکی بیانگر روایی متقاطع مدل ساختاری می‌باشد. سه مقدار 02/0، 15/0 و 35/0 به‌عنوان قدرت پیش‌بینی کم، متوسط و قوی تعیین شده‌اند (Hensler et al, 2009). همچنین اگر شاخص وارسی اعتبار اشتراکی متغیرهای پنهان مثبت باشد، مدل اندازه‌گیری کیفیت مناسب دارد. جدول 6 شاخص وارسی اعتبار اشتراکی متغیرهای پنهان را نشان می‌دهد.

براساس نتایج ‌جدول شاخص وارسی اعتبار اشتراک متغیرهای پنهان برای تمام سازه‌ها مثبت است، لذا مدل تدوین‌شده از کفایت و برازش مناسبی برخوردار است. با توجه به مقادیر شاخص اعتبار اشتراکی‌، قدرت پیش‌بینی در مجموع قوی ارزیابی می‌گردد. برازش مدل کلی از طریق شاخص نکویی برازش [16](GOF) ارزیابی گردید. به‌طور کلی مقادیر اشتراکی[17]‌ نشان‌دهندۀ میانگین مقادیر اشتراکی هر سازه می‌باشد. سه مقدار 01/0، 25/0 و 36/0 به‌عنوان مقادیر ضعیف، متوسط و قوی برای معیار GOF معرفی شده است‌. در پژوهش حاضر مقدار GOF برای مدل پژوهش برابر با 225/0 ‌بوده است که نشان‌دهندۀ برازش نسبتاً مطلوب مدل است. در جدول 7 اثرات مستقیم، غیرمستقیم و کل مدل آمده است.

مطابق با نتایج جدول 7‌، جو عاطفی خانواده بر رفتارهای قلدری اثر مستقیم منفی دارد. اثر مستقیم ‌‌کودک‌آزاری نیز بر رفتارهای قلدری تأیید شد. همچنین تنظیم هیجانی اثر مستقیم بر رفتارهای قلدری دارد. علاوه‌بر این، جو عاطفی خانواده و ‌کودک‌آزاری بر تنظیم هیجانی تأثیر مستقیم دارند. جو عاطفی خانواده با میانجی‌گری تنظیم هیجانی بر رفتارهای قلدری اثر غیرمستقیم دارد. در نهایت، ‌‌کودک‌آزاری با میانجی‌گری تنظیم هیجانی بر رفتارهای قلدری اثر غیرمستقیم دارد. مقادیر t مربوط به معناداری ضرایب بتا در سطح خطای 05/0 بوده است. در مجموع، مدل پیشنهادی پژوهش برازش مناسبی داشته است و تمامی مسیرهای مدل تأیید گردید.

بحث و نتیجه‌گیری

این پژوهش با هدف بررسی نقش میانجی تنظیم هیجانی در پیش‌بینی رفتارهای قلدری بر اساس جو عاطفی خانواده و ‌کودک‌آزاری در دانش‌آموزان پسر پایه‌‌های پنجم و ششم ابتدایی در شهر تهران انجام شد. بررسی فرضیۀ اول نشان داد که جو عاطفی خانواده بر رفتارهای قلدری دانش‌آموزان اثر مستقیم دارند و فرضیۀ اول تأیید گردید.

ارتباط جو عاطفی خانواده و رفتارهای قلدری با نتایج پژوهش‌هایی مانند رحمانی و همکاران (1396)، انوری و ابوالقاسمی (1396)، شایق و همکاران (1400)، ماساایوا و لیچیوا (Masaeva & Lechieva, 2016) و آنجلا و همکاران (Angela et al, 2016)‌، هیلی و همکاران (Healy et al, 2024) همسو می‌باشد. نتایج این پژوهش حاکی از آن بوده است که جو عاطفی خانواده به‌طور منفی رفتارهای قلدری را پیش‌بینی می‌کند. با بهبود جو عاطفی خانواده، انتظار می‌رود رفتارهای قلدری در کودکان کاهش بیابد. قرار گرفتن در معرض روش‌های سخت تربیتی و انضباطی کودک همراه با گرمای کم والدین ممکن است نوجوانان را در معرض خطر رفتار پرخاشگرانه قرار دهد (Griffin & Gross, 2004). برخی پژوهش‌ها نشان می‌دهند که افراد قلدر و قربانیان، خانواده‌های خود را به شیوه‌هـای متفـاوتی ادراک می‌کنند. افراد قلدر خانوادۀ خود را کمتـر یکپارچه ادراک می‌کنند و همچنین قلدر‌ها یک بی‌توازنی شدید قدرت بین پدر و مـادر (قـدرت بیشتر پدر) و بین خـود و هـم‌شـیر‌ها ادراک می‌کننــد (Bowers et al, 2003) و خصومت بیشـتری را در خـانواده تجربـه می‌کننـد (Oliver et al, 1994). خــانوادۀ قلدر‌ها اجــازۀ خودمختــاری را بــه فرزنــدان نمی‌دهد، فاقد ساختار است و عموماً دارای قواعـدی است که رفتار پرخاشـگرانه را تقویـت می‌کننـد. در مقابــل، قربانیــان (افــراد قــرار‌گرفتــه در معــرض رفتارهای قلدرانـه) خـانوادۀ خـود را بـا میـزان بالایی از یکپارچگی (Bowers et al, 2003 ) و میزان پایینی از مـذاکره (Oliver et al, 1994) ادارک می‌کنند. دلبستگی این افراد بیشتر از نوع دوسـوگرا است و پدرشان در مقایسه با مادر از قدرت بیشتری برخوردار است. همچنین این افراد هم‌شیرهای خود را در مقایسه با خودشان، ضعیف‌تر ادراک می‌کردند. به‌علاوه، برخی ویژگی‌های نامناسـب خـانوادگی در بین قلدر‌ها و قربانیـان مشـترک اسـت. بی‌ثبـاتی در شـیوه‌هـای انضـباطی، نادیـده گـرفتن فرزندان، یا محافظت بـیش‌از‌حـد در هـر دو گـروه مشاهده می‌شود. جو و فضای عاطفی خانواده روابط و تبادلات روانی و عاطفی است که بین اعضای آن وجود دارد. کلیت این روابط برخوردار از کل خاصی است که در واقع تعیین‌کنندۀ شکل غالب رفتاری اعضای خانواده است. همچنین روابط عاطفی پدر و مادر با فرزندان نقش بسیار مهمی در فرایند رشد و سازگاری دانش‌آموزان دارد، بدین‌صورت که اگر‌ محبت و یکرنگی بر فضای خانواده حاکم باشد، فرزندان فرصت می‌یابند، تا بدون نگرانی و ترس از تنبیه شدن، به ابراز وجود بپردازند و در موارد لازم از طریق رفتار انطباقی و سازگارانه از حقوق خود دفاع کنند (حقیقی و همکاران، 1381).

همچنین ‌کودک‌آزاری بر رفتارهای قلدری اثر مستقیم داشته است و فرضیۀ دوم نیز تأیید گردید. روابط این متغیر‌ها در پژوهش‌هایی مانند لیرییا و همکاران (Lereya et al, 2013)، لیو و همکاران (Liu et al, 2022)، وانگ و همکاران (Wang et al, 2023)، شن (Shen, 2024) و نورمحمدی و همکاران (1398) تأکید شده است. تجربیات ‌کودک‌آزاری می‌تواند به‌طور مثبت رفتارهای قلدری را پیش‌بینی نماید و‌ احتمالاً باعث افزایش رفتارهای قلدری در سنین بعدی خواهد شد. بدرفتاری با کودک و ‌کودک‌آزاری پدیدۀ پیچیده‌ای است که می‌تواند به زمینه‌سازی برای انواع ‌مشکلات اجتماعی و روانی بینجامد. تنبیه سخت و عواقب رشدی و آسیب‌‌های ناشی از آن که به روند احساس مورد پذیرش بودن و سازگاری کودک خدشه وارد می‌کند، در یک پژوهش بین‌فرهنگی مطلعه شده است (Bender et al, 2007). این نوع رفتار‌ها اگرچه ممکن است حاکی از طرد کودک از سوی والدین نباشد، سازگاری روان‌شناختی کودک را مخدوش می‌سازد و فرایند رشدی او را مختل می‌کند (Chong & Yeo, 2018). برای مثال، افسردگی، سوء‌مصرف و وابستگی به مواد و همین‌طور ارتکاب به خشونت خانوادگی و ‌کودک‌آزاری به‌طور پایداری در قربانیان آزار گزارش شده است. والدین نقش مهمی در تحول روان‌شناختی کودکانشان ایفا می‌کنند. بر اساس نظریۀ طرد و پذیرش بین‌فردی[18]، کودکان به عشق و گرمی (پذیرش) والدین نیاز دارند و این به‌طور مثبتی با سازگاری روان‌شناختی آن‌‌ها همراه است. بر‌عکس، کودکانی که گرمی از والدین دریافت نمی‌دارند، احساس می‌کنند که مورد طرد آن‌‌ها قرار دارند. والدین طرد‌کننده در چهار دسته قرار می‌گیرند: (1) والدین سرد و بی عاطفه (برای مثال فقدان عاطفۀ والدینی)؛ (2) والدین خصومت‌ورز و پرخاشگر (برای مثال والدینی که کودک خود را مورد ضرب و جرح قرار می‌دهند)؛ (3) والدین بی‌تفاوت و غفلت‌کننده (برای مثال به کودک توجه نمی‌کنند)؛ (4) والدین طرد‌کنندۀ نامتمایز[19] (برای مثال طوری رفتار می‌کنند که کودک دوست‌داشتنی نیست). مواردی مثل ارتکاب به پرخاشگری در بزرگسالی، پایین بودن عزت‌نفس، وابستگی، خود‌کفایتی منفی، غیر‌پاسخگو بودن عاطفی، بی‌ثباتی هیجانی و توسعۀ یک دیدگاه منفی به زندگی از پیامد‌‌های روان‌شناختی آزار در دوران کودکی است (Rohner et al, 2008). مطالعات در ایران انواع مشکلات درون‌ریزی‌شده و برون‌ریزی‌شده را در کودکانی که در شرایط آزار به سر می‌برند نشان داده‌اند. رابطۀ بین رفتارهای پرخاشگرانه در بزرگسالی و تجربۀ تنبیه در دوران کودکی تأیید گردید. پژوهشگران طیف وسیعی از موضوعات شامل مسائل روان‌شناختی، رفتاری و عاطفی را از اثرات جو آشفته در خانواده می‌دانند (محمدخانی و همکاران، 1379).

رابطۀ راهبردهای تنظیم هیجانی سازگارانه با رفتارهای قلدری در دانش‌آموزان منفی بوده است و فرضیۀ سوم تحقیق تأیید شد. این یافته با نتایج پژوهش‌‌های عبداللهی هرزند و همکاران (۱۴۰۰)، شباهنگ و همکاران (1398)، حلبی‌ساز (1401)‌، ماهادی-ویلتون و همکاران (Mahady-Wilton et al, 2000)‌، کامودیسا و گوسینس (Camodeca & Goossens, 2004)، گارنر و هینتون (Garner & Hinton, 2010) و تینانت (Tennant, 2018) همخوان و با مطالعۀ بارونسیلی و کوئیسی (Baroncelli & Cuicci, 2014) ناهمخوان است. راهبردهای تنظیم هیجانی سازگارانه به‌طور منفی رفتارهای قلدری را پیش‌بینی می‌کند. با افزایش راهبردهای مثبت تنظیم هیجانی، رفتارهای قلدری در کودکان کاهش پیدا می‌کند.‌ یکی از ویژگی‌‌های فردی که انعطاف‌پذیر است و مشارکت دانش‌آموزان را تسهیل می‌کند، تنظیم هیجان است. تنظیم هیجان جزء خود‌تنظیمی است. سطح مشارکت دانش‌آموزان می‌تواند پیامد مهم مشارکت در سناریوهای قلدری مدرسه را به تصویر بکشد. قلدر‌ها و قربانیان قلدری‌، نسبت به غیر‌قلدر‌ها و قربانیان، مهارت‌‌های تنظیم هیجان بدتری از خود نشان می‌دهند (Garner & Hinton, 2010). خودتنظیمی ضعیف[20] در اوایل زندگی با رفتار ضد‌اجتماعی در اوایل نوجوانی همراه بود (Trentacosta & Shaw, 2009). یک مطالعه روی افراد در آغاز نوجوانی کمبودهای درک هیجانی را در بین دانش‌آموزانی که دیگران را مورد آزار و اذیت قرار می‌دادند، تأیید نکرد (Baroncelli & Cuicci, 2014). این یافته با نتیجه‌گیری اینکه دانش‌آموزان پرخاشگر از صلاحیت اجتماعی ضعیفی برخوردارند و احتمالاً اعمال دیگران را نادرست خصمانه تفسیر می‌کنند، تفاوت دارد. یک سری شواهد وجود دارد که نشان می‌دهد دانش‌آموزانی که دیگران را مورد آزار و اذیت قرار می‌دهند، در واقع، مهارت‌های اجتماعی قوی دارند و برای ارزیابی صحیح احساسات دیگران تلاش نمی‌کنند (Sutton et al, 2010). دانش‌آموزانی که قلدری می‌کنند، به‌جای داشتن مهارت‌های ضعیف در تنظیم هیجان، به نظر می‌رسد قادر به آگاهی و درک هیجانی هستند تا بتوانند از احساسات برای دستکاری دیگران استفاده کنند. با این حال، این واقعیت که آن‌‌ها ابزارهای ضداجتماعی را برای دستیابی به اهداف خود انتخاب می‌کنند و ناتوانی هیجانی و انتقام خشمگینانه را نشان می‌دهند، بیانگر آن است دانش‌آموزانی که قلدری می‌کنند احتمالاً در کنترل بیان هیجانی خود و انتخاب راهبردهای مناسب دچار نقص هستند (Tennant, 2018). مانند دانش‌آموزانی که دیگران را مورد آزار و اذیت قرار می‌دهند، قربانیان نیز مشکلاتی را در تنظیم هیجان نشان می‌دهند (Shields & Cicchetti, 2010). مهارت‌‌های ضعیف تنظیم هیجان می‌تواند دانش‌آموز را به قربانی شدن وادار کند. برای مثال، خودتنظیمی ضعیف در اوایل زندگی با طرد هم‌سالان در اوایل نوجوانی همراه بود (Trentacosta & Shaw, 2009). علاوه‌بر این، به نظر می‌رسد که مهارت‌های ضعیف تنظیم هیجان، پیامدهای قربانی شدن را بدتر می‌کند. اول، قربانی خشونت‌آمیز با پیامدهای اجتماعی منفی از طریق مسیر ظرفیت تنظیم هیجان ضعیف مربوط می‌شود (Schwartz & Proctor, 2000). دوم، بر اساس داده‌های مشاهده‌شده، تقریباً 50 درصد از قربانیان درگیر راهبرد‌های مقابله‌ای می‌شوند که سناریوی قلدری را به‌جای حل آن، طولانی یا تشدید می‌کند (Mahady-Wilton et al, 2000). سوم، مانند دانش‌آموزانی که قلدری می‌کنند، قربانیان بیشتر از دانش‌آموزان دیگر در معرض تعابیر خصمانه و انتقام‌جویی خشمگینانه هستند، اما برخلاف کسانی که قلدری می‌کنند، قربانیان استفاده از متقاعدسازی کلامی[21] را برای دستیابی به اهداف اجتماعی خود آسان نمی‌دانند (Baroncelli & Cuicci, 2014). در نهایت، توانایی‌‌های تنظیم هیجان قربانیان نقش بزرگی در تعیین نتایج اجتماعی-عاطفی و تحصیلی بعدی آن‌‌ها دارد. کودکان قربانی با نقص تنظیم هیجان در معرض خطر ایجاد مشکلات روانی-اجتماعی به‌دنبال طرد هم‌سالان هستند (Kochenderfer-Ladd et al, 2009). تنظیم هیجان و قربانی شدن یک رابطۀ پیچیده و چرخه‌ای دارند که در آن نقص در تنظیم هیجان می‌تواند باعث قربانی شدن شود، احساسات منفی بیشتری را پس از قربانی شدن ایجاد کند و قربانی شدن مزمن را تشویق کند. همچنین اگرچه اکثر مطالعات از یک متغیر ترکیبی تنظیم هیجان، متشکل از چندین مهارت، استفاده می‌کنند، برخی از محققان ارتباط بین مهارت‌‌های تنظیم هیجان خاص و قربانی شدن را یافته‌اند. به‌عنوان مثال، دانش‌آموزانی که از نظر کنترل پرتلاش، توانایی نظارت و تغییر تمرکز توجه خود در سطح پایین هستند، بیشتر قربانی می‌شوند‌، به این دلیل که مشکلات کنترل تلاش‌آمیز آن‌‌ها نیز احتمالاً باعث نقص در شایستگی اجتماعی می‌شود. علاوه‌بر این، تکانش‌گری با قربانی شدن همبستگی مثبت دارد. دانش‌آموزانی که در مهار رفتارهای نامناسب مشکل دارند، ممکن است درگیر اقداماتی شوند که هم‌سالان خود را آزار می‌دهد یا آن‌‌ها را متمایز می‌کند و منجر به قربانی شدن آن‌‌ها می‌شود (Kochenderfer-Ladd et al, 2009).

یافتۀ دیگر اثر غیرمستقیم جو عاطفی خانواده با میانجی‌گری تنظیم هیجانی بر رفتارهای قلدری ‌بوده است و فرضیۀ چهارم تأیید شد. نقش مثبت جو عاطفی خانواده بر تنظیم هیجانی در مطالعات قبلی توجه شده است (Raikes & Thompson, 2010; Trosper et al, 2009). همچنین ارتباط ‌منفی راهبردهای سازگارانۀ تنظیم هیجانی با رفتارهای قلدری نیز مورد تأیید قرار گرفته است (برای مثال، Garner & Hinton, 2010 Tennant, 2018;). پژوهشگران اعتقاد دارند جو مسالمت‌آمیز و آرامش‌بخش در خانواده باعث افزایش هیجانات مثبت می‌شود و در نتیجه هیجانات مثبت باعث روابط بهتر بین افراد خانواده‌ و دیگران می‌شود و بر همین اساس سازگاری بالاتر خواهد رفت (Vuchinich et al, 1991). همچنین نتایج مطالعات نشان می‌دهد که جو عاطفی خانواده بر سلامت جسمانی، اجتماعی و هیجانی کودکان مؤثر است (Silburn et al, 2006). مشکلات خانواده می‌تواند به شکست ‌در تحصیل و تعلیم و تربیت، فروپاشی روابط اجتماعی، بیگانگی اجتماعی و استفاده از الکل و مواد منجر شود (Walker & Shepherd, 2008‌).

جو عاطفی خانوادۀ مطلوب با اثرات مثبت بر راهبردهای تنظیم هیجانی باعث کاهش رفتارهای قلدری می‌گردد. جو عاطفی مناسب خانواده سبب رشد راهبردهای تنظیم هیجانی کارآمد و احساسات مثبت می‌گردد و کودک از روش‌‌های سازگارانه در ارتباط با دیگران استفاده می‌کند. اگر زمینة سلامت روانی در خانواده ایجاد شود، والدین فرزندانی با شخصیت مثبت، متـعادل، سازگار، با‌عاطفه، اجتماعی، با‌اعتمـاد‌به‌نفس، مسؤلیت‌پذیر و منطقی خواهند داشت.‌

نتایج پژوهش نشان داد که ‌کودک‌آزاری با میانجی‌گری تنظیم هیجانی بر رفتارهای قلدری اثر مثبت دارد و فرضیۀ پنجم تأیید شد. ارتباط منفی ‌کودک‌آزاری با تنظیم هیجانی (برای نمونه، Wooten et al, 2022; Weissman et al, 2019) و رابطۀ مثبت ‌کودک‌آزاری با رفتارهای قلدری (شباهنگ و همکاران، 1398؛ حلبی‌ساز، 1401؛ Mahady-Wilton et al, 2000) مورد تأکید قرار گرفته است. تحقیقات قبلی اشاره کردند که به‌دنبال سوء‌استفاده و بدرفتاری، برخی اختلالات در تنظیم هیجان احساسات مثبت و منفی رخ ‌می‌دهد (Gratz & Roemer, 2004; Berfield et al, 2021). به‌‌دنبال بدرفتاری‌، استفاده از راهبردهای ناسازگار مانند نشخوار فکری یا سرکوب افزایش پیدا می‌کند (Weissman et al, 2019). از سوی دیگر، به نظر می‌رسد که احساسات مثبت برای افرادی که در معرض سوء‌استفاده از دوران کودکی قرار گرفته‌اند، در مقایسه با افرادی که این تجربه را نداشتند‌، متفاوت پردازش می‌شود. یک توضیح بالقوه برای تفاوت کلی در احساسات مثبت، ناشی از تغییرات شناختی شناخته‌شده‌ای است که پس از ضربه و بدرفتاری مانند سوء‌استفاده رخ می‌دهد. به‌دنبال بدرفتاری، افراد اغلب سوگیری‌هایی را نسبت به یادآوری رویدادهای منفی ایجاد می‌کنند (Vrijsen et al, 2017). مطالعات نشان داده‌اند که حتی ابراز گذرای هیجانات منفی والد، موجب آشفتگی و پرخاشگری در رفتار نوزادان و کودکان می‌شود، زیرا این دسته از کودکان حساسیت هیجانی زیادی دارند. والدین ممکن است تمایل معینی به تجربۀ هیجانات مثبت یا منفی داشته باشند. این تمایلات باعث ایجاد تفاوت‌‌های زمینه‌ای بین افراد در منابع مورد‌نیاز برای مدیریت هیجانات می‌شود. برای مثال والدینی که تمایل به هیجان‌پذیری مثبت دارند به احتمال بیشتری هنگام تعامل با کودک محبت و گرمی نثار او می‌کنند. به عبارت دیگر، مطالعاتی که نقش فرایندهای هیجانی را در فرزندپروری بررسی کرده‌اند از این مطلب که آمادگی والدین برای هیجان‌پذیری منفی و ابراز هیجان تنظیم‌نشده‌ منجر به محبت کم‌ و سبک فرزندپروری سخت‌گیرانه در آن‌‌ها می‌شود حمایت می‌کنند. افرادی که آمادگی برای رفتار خصمانه دارند، موقعیت استرس‌زا را به‌صورت عامل تحریک‌کنندۀ خشم تفسیر می‌کنند و به روش کاملاً هیجانی واکنش نشان می‌دهند. ممکن است این الگوهای رفتاری نشانه‌ای از مشکل تنظیم هیجان باشد، زیرا این افراد دچار مشکل حفظ آرامش در حین موقعیت‌‌های استرس‌زا هستند. احتمالاً احساس خصومت حفظ آرامش فیزیولوژیکی را برای فرد دچار مشکل می‌سازد. افراد دچار بدتنظیمی هیجان ممکن است درگیر روابط خصمانه و منفی با دیگران شوند. رفتار پرخاشگرانه و خصمانه نشان‌دهندۀ وضعیت قدرتمندانه و عاطفی همراه با نارضایتی هیجانی است و ممکن است نشانه‌ای از پاسخ به یک تهدید فوری یا متأخر باشد. بنابراین، وجود خشم و خصومت در واکنش به‌شدت هیجانی بزرگسالان، به‌ویژه در موقعیت‌های استرس‌زا، نقش دارد. وقتی والدین نیز خشم و خصومت به کودک نشان می‌دهند، کودک چنین راهبردهای هیجانی تنظیم‌نشده‌ای را درونی می‌سازد و آن‌‌ها را در موقعیت‌های اجتماعی به نمایش می‌گذارد. چنین هیجان‌هایی که بخش عمده‌ای از واکنش‌های والد را تشکیل می‌دهند علامتی از فرزندپروری خشن هستند. والدین خشن ممکن است رفتارهایی مانند داد زدن، دستورات منفی و پرخاشگری ‌آشکار مانند تنبیه فیزیکی داشته باشند. چنین واکنش‌های مملو از هیجان خشم در ایجاد محیط و فضای عاطفی منفی نقش دارند و بر کیفیت رابطۀ والد-‌کودک و همچنین تعاملات اجتماعی کودک تأثیر می‌گذارند. این یافته‌‌ها نشان می‌دهد وقتی والدین به هیجاناتش آگاه نباشند و آن‌‌ها را کنترل نکنند، فضای هیجانی منفی بین کودک‌–‌والد حاکم می‌شود (محمدخانی و همکاران، 1379).

با توجه به محدود بودن مطالعۀ حاضر به دانش‌آموزان پسر پایۀ پنجم و ششم ابتدایی شهر تهران، استفاده از نمونه‌گیری خوشه‌ای‌، استفاده از پژوهش همبستگی و عدم ایجاد رابطۀ قطعی علت و معلولی بین متغیر‌ها و در نظر نگرفتن نقش احتمالی متغیرهای فرهنگی-اجتماعی در ارتباط با متغیرهای پیش‌بین و رفتارهای قلدری‌، استفاده از نتایج پژوهش باید با احتیاط مورد توجه قرار گیرد. بر اساس یافته‌ها، به مشاوران و مربیان مدارس پسرانۀ ابتدایی پیشنهاد می‌گردد که برای پیش‌بینی و مشاوره در زمینۀ رفتارهای قلدری دانش‌آموزان پسر دورۀ ابتدایی می‌توانند از متغیرهای جو عاطفی خانواده، ‌کودک‌آزاری و راهبردهای تنظیم هیجانی استفاده کنند. علاوه‌بر این، نتایج می‌تواند در محتوای دوره‌‌های آموزش خانواده برای والدین مورد توجه قرار گیرد. به محققان توصیه می‌شود در پژوهش‌‌های آینده ضمن مقایسۀ متغیرهای مورد‌مطالعه در دانش‌آموزان دختر و پسر در مقاطع تحصیلی مختلف، به نقش عوامل فرهنگی-اجتماعی در خرده‌فرهنگ‌ها در رفتارهای قلدری توجه علمی بیشتری نمایند.

مشارکت نویسندگان

هرسه نفر تعامل کامل داشته‌اند و ترتیب اسامی صحیح است.

تشکر و قدردانی

مقالۀ حاضر بخشی از یافته‌‌های رسالۀ دکتری رشته روان‌شناسی تربیتی در دانشگاه آزاد اسلامی واحد گرمسار می‌باشد. از مدیران، معلمان، دانش‌آموزان و والدین آن‌‌ها در شهر تهران که در انجام این پژوهش نویسندگان را یاری نمودند سپاسگزاریم.‌

تعارض منافع

«هیچ‌گونه تعارض منافع توسط نویسندگان بیان نشده است.»‌

 

[1]. bullying

[2]. united Nation Educational Scientific and Culture Organization (UNESCO)

[3]. family’s emotional climate

[4]. world Health Organization

[5]. child abuse

[6]. emotional regulation

[7]. bioecological systems theory

[8]. revised Olweus Bully/Victim Questionnaire

[9]. child Emotion Management Scale

[10]. family Emotional Climate Questionnaire

[11]. child Abuse Inventory

[12]. clarity

[13]. relevancy

[14]. CV-Redundancy

[15]. CV-Communality

[16]. goodness-of-fit

[17]. communality

[18]. interpersonal acceptance-rejection theory (IPRAT)

[19]. undifferentiated rejection

[20]. poor self-regulation

[21]. verbal persuasion

Abdollāhi Harzand,Ā. , Mesrābādi,J. and Farid,A. (2021). Distinguishing between bullying and non-bullying students based on cognitive emotion regulation strategies and school    connectedness. Journal of Educational Innovations, 20(2), 79-94. [Persian]                            https://doi.org/10.22034/jei.2021.240497.1561
Angela, K. H., Shannon, M. V., Alyssa, M., & Patrick, H. T. (2016). Family functioning and high-risk adolescents’ aggressive behavior: Examining effects by ethnicity. Journal of Youth and Adolescence. 45(1), 145-155. https://doi.org10.1007/s10964-014-0222-8
Anvari, E., & Abolghasemi, Sh. (2017). The relationship between family atmosphere and               parent–child conflict resolution styles with bullying among male students. Proceedings           of the 3rd International Congress on Global Achievements in Social Sciences,   Psychology and Educational Sciences, Tehran, Iran.[Persian]
Askari, P., Safarzadeh, S., & Qasemi Mofrad, M. (2011). Relationship of "Affective Family              Environment" and "Religious Orientation" with "Addiction Tendency". Studies in                     Islam and Psychology, 5(8), 7-26. [Persian] 
Baroncelli, A., & Ciucci, E. (2014). Unique effects of different components of trait emotional intelligence in traditional bullying and cyberbullying. Journal of Adolescence, 37(6), 807-815. https://doi.org/10.1016/j.adolescence.2014.05.009
Bender, H. L., Allen, J. P., McElhaney, K. B., Antonishak, J., Moore, C. M., Kelly, H. O., & Davis, S. M. (2007). Use of harsh physical discipline and developmental outcomes in adolescence. Development and Psychopathology, 19(1), 227–242.https://doi.org/10.1017/S0954579407070125
Berfield, J. B., Goncharenko, S., Forkus, S. R., Contractor, A. A., & Weiss, N. H. (2021). The differential relation of trauma types with negative and positive emotion dysregulation. Anxiety, Stress, & Coping, 35(4), 425-439. https://doi.org/10.1080/10615806.2021.1964072
Bowers, L., Smith, P. K., & Binney, V. (2003). Cohesion and power in the families of children involved in bully/victim problems at school. Journal of Family Therapy, 14(4), 371–387. https://doi.org/10.1046/j..1992.00467.x
Bronfenbrenner, U., & Evans, G. W. (2000). Developmental science in the 21st century: Emerging questions, theoretical models, research designs and empirical findings. Social Development, 9(1), 115-125. https://doi.org/10.1111/1467-9507.00114
Camodeca, M., & Goossens, F. A. (2004). Aggression, social cognitions, anger and sadness in bullies and victims. Journal of Child Psychology and Psychiatry, 46(2), 186-197. https://doi.org/10.1111/j.1469-7610.2004.00347.x
Carbone-Lopez, K., Esbensen, F.-A., & Brick, B. T. (2010). Correlates and consequences of peer victimization: Gender differences in direct and indirect forms of bullying. Youth Violence and Juvenile Justice, 8(4), 332-350. https://doi.org/10.1177/1541204010362954
Chong, C.-H., & Yeo, K.-J. (2018). The residue effects of parental corporal punishment on young adults’ psychological adjustment: Evidence from Malaysia. SAGE Open, 8(1). https://doi.org/10.1177/2158244018757287
Christiana, E., Hidayah, N., Lasan, B. B., & Hambali, O. M. (2021). Identification of the emotional regulations of Surabaya junior high school students on the tendency of bullying behavior. Advances in Social Science, Education and Humanities Research, 618. In Proceedings of the International Joint Conference on Arts and Humanities 2021 (IJCAH 2021) (pp. 1121-1126). Atlantis Press. https://doi.org/10.2991/assehr.k.211223.202
Coyne, S. M., Nelson, D. A., & Underwood, M. K. (2011). Aggression in childhood. In P. K. Smith & C. H. Hart (Eds.), The Wiley-Blackwell handbook of childhood social development (2nd ed., pp. 491–509). Chichester, West Sussex, UK: Wiley-Blackwell. https://scholarsarchive.byu.edu/facpub/4569
Fanti, K. A., & Kimonis E. R. (2013). Dimensions of juvenile psychopathy distinguish “bullies”, “bully-victims”, and “victims”. Psycholology of Violence, 3(4), 396-409. https://doi.org/10.1037/a0033951
Farid, A. and Mosleh, S. Q. (2024). Testing the Structural Model of Student Bullying Based on            Social-emotional Competence with the Mediating Role of Attachment Styles. Journal       of New Thoughts on Education, 20(3), 7-20. [Persian]
Finkenauer, C., Engels, R. C. M. E., & Kubacka, K. E. (2008). Relational implications of secrecy and concealment in parent–adolescent relationships. In M. Kerr, H. Stattin, & R. C. M. E. Engels (Eds.), What can parents do?: New insights into the role of parents in adolescent problem behavior (pp. 43–64). Wiley. https://doi.org/10.1002/9780470774113.ch2
Fitzpatrick, K. M., Dulin, A. & Piko, B. (2010). Bullying and depressive symptomatology among low-income, African-American youth. Journal of Youth and Adolescence, 39, 634–645. https://doi.org/10.1007/s10964-009-9426-8
Garnefski, N., & Kraaij, V. (2006). Relationships between cognitive emotion regulation strategies and depressive symptoms: A comparative study of five specific samples. Personality and Individual Differences, 40(8), 1659–1669. https://doi.org/10.1016/j.paid.2005.12.009
Garner, P. W., & Hinton, T. S. (2010). Emotional display rules and emotion self-regulation: Associations with bullying and victimization in community-based after school programs. Journal of Community and Applied Social Psychology, 20(6), 480-496. https://doi.org/10.1002/casp.1057
Gratz, K. L., & Roemer, L. (2004). Multidimensional assessment of emotion regulation and dysregulation: Development, factor structure, and initial validation of the difficulties in emotion regulation scale. Journal of Psychopathology and Behavioral Assessment, 26, 41–54. https://doi.org/10.1023/B:JOBA.0000007455.08539.94
Griffin, R. S., & Gross, A. M. (2004). Childhood bullying: Current empirical findings and future directions for research. Aggression and Violent Behavior, 9(4), 379–400. https://doi.org/10.1016/S1359-1789(03)00033-8
Haghighi, J. , Shokrkon, H. and Mousavi Shooshtari, M. (2002). A Study of the Parent-Child   Relationships and the Individual and Social Adjustment of the Nineth Grade Girl         Students at Ahvaz Schools. Psychological Achievements, 9(2), 79-108. [Persian]                     https://doi.org/10.22055/psy.2002.16482
Halabisaz, H. (2022). Bullying Behavior Modification: An Action Research Study. Research
           and Innovation in Primary Education, 4(7), 97-108. [Persian]
Harris, S., & Willoughby, W. (2003). Teacher perceptions of student bullying behaviors. ERS Spectrum, 21(3),11-18. https://www.researchgate.net/publication/234716931_Teacher_Perceptions_of_Student_Bullying_Behaviors
Healy, K. L., Scott, J. G., & Thomas, H. J. (2024). The protective role of supportive relationships in mitigating bullying victimization and psychological distress in adolescents. Journal of Child and Family Studies, 33(10), 3211-3228. https://doi.org/10.1007/s10826-024-02891-2
Hemati Alamdarloo G, Rangani A. (2017). Positive Behavioral Intervention and Support for    Students with Emotional-behavioral Problems. J Except Educ; 3 (146) :45-50                          [Persian]  URL: http://exceptionaleducation.ir/article-1-1089-fa.html
Hensler, J., Ringle, C. M., & Sinkovics, R. R. (2009). The use of partial least squares path modeling in international marketing. Advances in International Marketing, 20, 277-319. https://doi.org/10.1108/S1474-7979(2009)0000020014
Hong, J. S., & Espelage D. L. (2012). A review of research on bullying and peer victimization in school: An ecological system analysis. Aggression and Violent Behavior; 17(4), 311–322. https://doi.org/10.1016/j.avb.2012.03.003
Hosseinkhani Z, Nedjat S, Majdzadeh R, Mahram M, Aflatooni A.( 2014). Design of the child           abuse    Questionnaire in Iran. sjsph; 11 (3) :29-38. [Persian]
Hosseini, S. A. and Badri Gargari, R. (2023). The Effectiveness of Emotional Self-Regulation    Training on Reducing Bullying Behaviors of Male Secondary School Students. Journal            of Modern Psychological Researches, 18(70), 41-48. [Persian]
Hosseini, M., & Samani, S. (2012). The relationship between family function dimensions and    children’s self-regulation. Family Research, 8(3), 307–317. [Persian]
Jafariharandi, R. and rajaiemoosavi, S. F. (2019). Predicting Emotional Maturity through Family emotional atmosphere and the level of religiosity parents in second-grade            female students. Journal of Educational Psychology Studies, 16(34), 1-26. [Persian]
Josephson Institute. (2010). Josephson Institute's 2010 report card on the ethics of American youth. https://www.ojp.gov/ncjrs/virtual-library/abstracts/ethics-american-youth-2010
Kanetsuna, T., Smith, P. K., & Morita, Y. (2006). Coping with bullying at school: Children's recommended strategies and attitudes to school‐based interventions in England and Japan. Aggressive Behavior, 32(6): 570-580. https://doi.org/10.1002/ab.20156
Karimi, M., Kikhavani, S., & Mohammadi, M. B. (2010). Efficacy of Social Skills Training     on Behavior Disorders Among Elementry School Children. J. Ilam Uni. Med. Sci.; 18          (3) :61-68. [Persian]  URL: http://sjimu.medilam.ac.ir/article-1-244-fa.html
Kline, R. B. (2023). Principles and practice of structural equation modeling (5th ed.). Guilford Press
Kelly, E. V., Newton, N. C., Stapinski, L. A., Slade, T., Barrett, E. L., Conrod, P. J., & Teesson, M. (2015). Suicidality, internalizing problems and externalizing problems among adolescent bullies, victims and bully-victims. Preventive Medicine, 73, 100–105. https://doi.org/10.1016/j.ypmed.2015.01.020
Kennedy, A., & Brausch, A. M. (2024). Emotion dysregulation, bullying, and suicide behaviors in adolescents. Journal of Affective Disorders Reports, 15, 100715. https://doi.org/10.1016/j.jadr.2023.100715
Kerr, M., Stattin, H., & Özdemir, M. (2012). Perceived parenting style and adolescent adjustment: Revisiting directions of effects and the role of parental knowledge. Developmental Psychology, 48(6), 1540–1553. https://doi.org/10.1037/a0027720
Kochenderfer-Ladd, B., Ladd, G. W., & Kochel, K. P. (2009). A child and environment framework for studing risk for peer victimization. In M. J. Harris (Ed.), Bullying, rejection, and peer victimization: A social cognitive neuroscience perspective (pp. 27-52). Springer Publishing. https://psycnet.apa.org/record/2009-07929-002
Kouti, F., Rajabi, G., & Soudani, M. (2007). The relationship between family emotional            climate and social support with general health among first-grade high school female       students in Ahvaz. New Findings in Psychology (Scientific–Promotional Quarterly),    2(5), 4–18. [Persian]
Lamb, J., Pepler, D. J., & Craig, W. (2009). Approach to bullying and victimization. Can Fam Physician, 55(4), 356-360. https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/19366941/
Lee, C.-H. (2010). Personal and interpersonal correlates of bullying behaviors among Korean middle school students. Journal of Interpersonal Violence, 25(1): 152-176. https://doi.org/10.1177/0886260508329124
Lee, T., & Cornell, D. (2010). Concurrent validity of the Olweus Bully/Victim Questionnaire. Journal of School Violence, 9(1), 56–73. https://doi.org/10.1080/15388220903185613
Lereya, S. T., Samara M., & Wolke, D. (2013). Parenting behavior and the risk of becoming a victim and a bully/victim: A meta-Analysis study. Child Abuse &. Neglect, 37(12), 1091–1108. https://doi.org/10.1016/j.chiabu.2013.03.001
Liu, L., Wang, X., Chen, B., Chui, W.-H., & Wang, X. (2022). Association between child abuse, depression, and school bullying among Chinese secondary school students. International Journal of Environmental Research and Public Health, 20(1), 697. https://doi.org/10.3390/ijerph20010697
Lotfi, S., Dolatshahi, B., Mohammadkhani, P., Campbell, M., & Rezaei Dogaheh, E. (2014). Prevalence of bullying and its relationship with trauma symptoms in young Iranian students. Practice in Clinical Psychology, 2(4), 247-254. http://jpcp.uswr.ac.ir/article-1-223-fa.html
Mahady Wilton, M. M., Craig, W. M., & Pepler, D. J. (2000). Emotional regulation and display in classroom victims of bullying: Characteristic expressions of affect, coping styles and relevant contextual factors. Social Development, 9(2), 226-245. https://doi.org/10.1111/1467-9507.00121
Manavipor, D. , Nasri, S. and Dehghani Arani, M. (2024). Relationships of Perceived social   support , attachment relationships and bullying behaviors in male elementary school          students: Resilience as a mediator. Journal of School Psychology, 13(3), 80-94.                      [Persian]   https://doi.org/10.22098/jsp.2024.14009.5720
Masaeva, Z., & Lechieva, M. (2016). Psychological aspects of the family values and their effect on aggression events associated with pre-school children. Procedia - Social and Behavioral Sciences, 233, 216-219. https://doi.org/10.1016/j.sbspro.2016.10.206
Maynard, B. R., Vaughn, M. G., Salas-Wright, C. P., & Vaughn, S. (2016). Bullying victimization among school-aged immigrant youth in the United States. Journal of Adolescent Health, 58(3), 337–344. https://doi.org/10.1016/j.jadohealth.2015.11.013
Mohammadkhani, P., Delavar, A., & Mohammadi, M. R. (2000). Quality of life among parents           of abused children. Iranian Journal of Psychiatry and Clinical Psychology, 6(2–3), 37–48. [Persian]
Mousavi Shoushtari, M. (1997). The relationship between family emotional climate and          students’ individual–social adjustment and academic performance [Master’s thesis        , Shahid Chamran University of Ahvaz]. [Persian]
Muscari, M. E. (2002). Sticks and stones: The NP’s role with bullies and victims. Journal of Pediatric Health Care, 16(1), 22-28. https://www.jpedhc.org/article/S0891-5245%2802%2917333-0/abstract
Narimani, M., & Shahab, M. (2020). The relationship between childhood emotional abuse and         neglect with emotion regulation and psychological flexibility among adolescents. 3rd   National Conference on Social Damages, Ardabil, Iran. [Persian]    https://civilica.com/doc/1349518/
Noormohammadi, J., Bagherinasab, S., & Noormohammadi, Z. (2019). The relationship         between child abuse and aggression among male high school students in Mashhad. 1st        National Conference on Common Childhood Disorders and Their Societal Effects, Mashhad, Iran. [Persian]  https://civilica.com/doc/1038616/
Oliver, R., Hoover, J. H., & Hazler, R. (1994). The perceived roles of bullying in small-town Midwestern schools. Journal of Counseling and Development, 72(4), 416–420. https://doi.org/10.1002/j.1556-6676.1994.tb00960.x
Olweus, D. (2013). School bullying: Development and some important challenges. Annual Review of Clinical Psycholology, 9, 751–780. https://doi.org/10.1146/annurev-clinpsy-050212-185516
Olweus, D. (2002). Bully/victim problems among schoolchildren: Long-term consequences and an effective intervention program. In S. Hodgins (Ed.), Mental Disorder and Crime (pp. 317–349). Sage Publications, Inc.
Pourshahriar H, Alizade H, Rajaeinia K.( 2018). Childhood Emotional Abuse and Borderline     Personality Disorder Features: The Mediating Roles of Attachment Style and Emotion Regulation. IJPCP; 24 (2) :148-163 [Persian]            
Racz, S. J., & McMahon, R. J. (2011). The relationship between parental knowledge and monitoring and child and adolescent conduct problems: A 10-year update. Clinical Child and Family Psychology Review, 14(4), 377–398. https://doi.org/10.1007/s10567-011-0099-y
Rahmani, S. , Yarmohamadzade, P. and Habibi-Kaleybar, R. (2017). The structural model of             bullying behavior based on perception of family environments and personality traits in          adolescents. Applied Psychology, 11(3), 237-253. [Persian]                                                     https://apsy.sbu.ac.ir/article_96880.html?lang=en
Raikes, H. A., & Thompson, R. A. (2010). Family emotional climate, attachment security and young children's emotion knowledge in a high-risk sample. British Journal of Developmental Psychology, 24(1), 89-104. https://doi.org/10.1348/026151005X70427
Rajabi ghasabe, S. (2024). The role of teacher-student communication styles in controlling the behavior of elementary school students. Research and Innovation in Primary              Education, 5(10), 35-19. [Persian]
Ramsden, S. R., & Hubbard, J. A. (2002). Family expressiveness and parental emotion coaching: Their role in children’s emotion regulation and aggression. Journal of Abnormal Child Psychology, 30(6), 657-667. https://doi.org/10.1023/A:1020819915881
Rasoulzadeh Tabatabaei, S. K., Hassani, J., & Sarhadi, N. (2016). Psychometric properties of           the Children’s Emotion Management Scale [Master’s thesis, Tarbiat Modares    University]. [Persian]
Rezapour, M., Souri, H., & Khodakarim, S. (2013). Psychometric properties of the Persian      version of Olweus’ bullying and victimization scales among middle school students.     Injury Prevention and Safety Promotion Journal, 1(4), 212–221. [Persian]             https://doi.org/10.22037/meipm.v1i4.6097
Rohner, R. P., Khaleque, A., & Cournoyer, D. E. (2008). Parental acceptance-rejection: theory, methods, cross-cultural evidence, and implications. Ethos, 33(3), 299–334. https://doi.org/10.1525/eth.2005.33.3.299
Runions, K. C., Shaw, T., Bussey, K., Thornberg, R., Salmivalli, C., & Cross, D. S. (2019). Moral disengagement of pure bullies and bully/victims: Shared and distinct mechanisms. Journal of Youth and Adolescence, 48, 1835–1848. https://doi.org/10.1007/s10964-019-01067-2
Sabzian, S., garavand, H., & soleymani khashab, A. (2023). Structural Equation Modelling of     Educational Citizenship Behaviours Based on Family Emotional Climate and Family Cohesion by the Mediating Role of Academic Ethics. The Women and Families          Cultural-  Educational, 18(63), 241-264. [Persian]
Schwartz, D., & Proctor, L. J. (2000). Community violence exposure and children’s social adjustment in the school peer group: The mediating roles of emotion regulation and social cognition. Journal of Consulting and Clinical Psychology, 68(4), 670-683.
Shabahang R, Sedighian S F, Rahimi Nezhad A, Soltani Shal R.(2019). Role of Difficulties in Emotional Regulation and Alexithymia in Prediction of Bullying. J Child Ment Health ; 6 (3) :40-50  [Persian]
Saberi Fard F, Hajiarbabi F. (2019).The relationship between family emotional climate with     emotional self-regulation and resilience in university’s students. Shenakht Journal of Psychology and Psychiatry; 6 (1) :49-63  [Persian]
Shayegh, M., Barzegar Bafroei, K., & Rahimi, M. (2021). The role of family factors in             preschool children’s aggression with the mediating role of social skills. Toloo-e                     Behdasht, 20(1), 38–54. [Persian]
Shen, Y. (2024). The relationship between childhood psychological abuse and cyberbullying behavior among graduate students: The mediating role of negative coping style and trait anxiety. Frontiers in Psychiatry, 15, 1-7. https://doi.org/10.3389/fpsyt.2024.1497407
Shields, A., & Cicchetti, D. (2010). Parental maltreatment and emotion dysregulation as risk factors for bullying and victimization in middle childhood. Journal of Clinical Child & Adolescent Psychology, 30(3), 349-363. https://doi.org/10.1207/S15374424JCCP3003_7
Silburn, S., Zubrick, S., De Maio, J., Shepherd, C., Griffin, J., Mitrou, F., Dalby, R., Hayward, C., & Pearson, G. (2006). The Western Australian Aboriginal Child Health Survey: Strengthening the capacity of Aboriginal children, families and communities: Vol. 4. The health of Aboriginal children and young people. Telethon Institute for Child Health Research, Curtin University. https://espace.curtin.edu.au/handle/20.500.11937/43701
Smith, P., K. (2004). Bullying: Recent Developments. Child and Adolescent Mental Health, 9(3), 98-103. https://doi.org/10.1111/j.1475-3588.2004.00089.x
Soenens, B., Vansteenkiste, M., & Beyers, W. (2019). Parenting adolescents. In M. H. Bornstein (Ed.), Handbook of parenting: Children and parenting (3rd ed., Vol. 1, pp. 101–167). Routledge. https://doi.org/10.4324/9780429440847-4
Soleimani, E., Sheikh-Esmaeili, A., & Mousavi, M. (2016). The effectiveness of emotional intelligence in improving social competence and emotion regulation among bully      (undisciplined) students. Quarterly Journal of Educational Psychology, 12(42), 103–        128.[Persian]   https://doi.org/10.22054/jep.2016.7385
Suniega, E. A., Krenek, L., Stewart, G. (2022). Child abuse: Approach and management. Am Fam Physician, 105(5), 521-528. https://www.aafp.org/pubs/afp/issues/2022/0500/p521.html
Sutton, J., Smith, P. K., & Swettenham, J. (2010). Social cognition and bullying: Social inadequacy or skilled manipulation? British Journal of Developmental Psychology, 17(3), 435-450. https://doi.org/10.1348/026151099165384
Suveg, C., & Zeman, J. (2004). Emotion regulation in children with anxiety disorders. Journal of Clinical Child and Adolescent Psychology, 33(4), 750–759. https://doi.org/10.1207/s15374424jccp3304_10
Tennant, J. (2016). Emotion regulation as a potential moderator for the association between peer victimization and student engagement ]Graduate Research Theses & Dissertations[. https://huskiecommons.lib.niu.edu/allgraduate-thesesdissertations/2856
Trentacosta, C. J., & Shaw, D. S. (2009). Emotional self-regulation, peer rejection, and antisocial behavior: Developmental associations from early childhood to early adolescence. Journal of Applied Developmental Psychology, 30(3), 356-365. https://doi.org/10.1016/j.appdev.2008.12.016
Trosper, S. E., Buzzella, B. A., Bennett, S. M., & Ehrenreich, J. T. (2009). Emotion regulation in youth with emotional disorders: Implications for a unified treatment approach. Clinical Child and Family Psychology Review, 12(3), 234-254. https://doi.org/10.1007/s10567-009-0043-6
Underwood, M. K. (2011). Aggression. In M. K. Underwood & L. H. Rosen (Eds.), Social development: Relationships in infancy, childhood, and adolescence (pp. 207–234). The Guilford Press. https://psycnet.apa.org/record/2011-26924-009
UNESCO. (2019). Behind the numbers: Ending school violence and bullying. https://en.unesco.org/themes/school-violence-and-bullying
Vrijsen, J. N., van Amen, C. T., Koekkoek, B., van Oostrom, I., Schene, A. H., & Tendolkar, I. (2017). Childhood trauma and negative memory bias as shared risk factors for psychopathology and comorbidity in a naturalistic psychiatric patient sample. Brain and Behavior, 7(6). https://doi.org/10.1002/brb3.693
Vuchinich, S., Hetherington, E. M., Vuchinich, R. A., & Clingempeel, W. G. (1991). Parent-child interaction and gender differences in early adolescents’ adaptation to stepfamilies. Developmental Psychology, 27(4), 618-626. https://doi.org/10.1037/0012-1649.27.4.618
Walden, L. M., & Beran, T. N. (2010). Attachment quality and bullying behavior in school-aged youth. Canadian Journal of School Psychology, 25(1), 5-18. https://doi.org/10.1177/0829573509357046
Walker, R, & Shepherd, C. (2008). Strengthening aboriginal family functioning: What works and why? Telethon institute for child health research, 7. https://www.researchgate.net/publication/232084711
Wang, J., lannotti, R. J., & Nansel, T. R. (2009). School bullying among adolescents in the United States: Physical, verbal, relational, and cyber. Journal of Adolescent Health, 45(4), 368-375. https://doi.org/10.1016/j.jadohealth.2009.03.021
Wang, X.R., & Ding, W. (2023). Childhood abuse and adolescent school bullying: The mediating roles of perceived social support and loneliness. Journal of Child and Family Studies, 32(1), 2023-2037. https://doi.org/10.1007/s10826-022-02486-9
Weissman, D. G., Bitran, D., Miller, A. B., Schaefer, J. D., Sheridan, M. A., & McLaughlin, K. A. (2019). Difficulties with emotion regulation as a transdiagnostic mechanism linking child maltreatment with the emergence of psychopathology. Development and Psychopathology, 31(3), 899–915. https://doi.org/10.1017/S0954579419000348
Weng, X., Chui, W. H., & Liu L. (2017). Bullying behaviors among Macanese adolescents—Association with psychosocial variables. International Journal of Environmental Research and Public Health, 14(8), 887. https://doi.org/10.3390/ijerph14080887
Wooten, W., Laubaucher, C., George, G. C., Heyn, S., .& Herring, R. J. (2022). The impact of childhood maltreatment on adaptive emotion regulation strategies. Child Abuse & Neglect, 125, 105494. https://doi.org/10.1016/j.chiabu.2022.105494
Zeman, J., Shipman, K., & Penza-Clyve, S. (2001). Development and Initial validation of the Children’s Sadness Management Scale. Journal of Nonverbal Behavior, 25(3), 187-205. https://doi.org/10.1023/A:1010623226626
Zhao, M., Hong, X., Chen, Y., Jiao, L., Shao, Q., Fan, H., & Zhang, L. (2023). Parenting style, peer groups, and pro-bullying behavior of junior high school students. Youth & Society, 56(5), 411–424. https://doi.org/10.1177/0044118X231176581