رسانه‌های نوین و نقش فرهنگی معلمان در مواجهه با آن‌ها

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 عضو هیات علمی گروه جامعه شناسی دانشگاه آیت الله بروجردی

2 مدرس،خیابان صبا،پلاک۳،ساختمان۳نیک،طبقه۳

چکیده

زمینه و هدف: مسئلۀ اصلی این پژوهش، بحران مرجعیت فرهنگی معلمان زن در مدارس دخترانه در عصر رسانه‌های نوین است. مرور پیشینه نشان می‌دهد پژوهش‌های پیشین عمدتاً بر ابعاد فناورانه متمرکز بوده و به تحلیل جامعه‌شناختی دگرگونی نقش معلمان با تأکید بر تجربۀ زیستۀ آنان نپرداخته‌اند.
روش: این مطالعه با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی تفسیری ون‌مانن (1990) انجام شد. مشارکت‌کنندگان ۱۲ معلم زن مقطع متوسطۀ دوم در بروجرد بودند که با نمونه‌گیری هدفمند و حداکثر تنوع انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبۀ عمیق پدیدارشناختی (۱۸ ساعت و ۲۷ دقیقه) گردآوری و در چهار مرحله تحلیل شدند. روایی و پایایی یافته‌ها با استفاده از معیارهای لینکلن و گوبا (بازبینی همتا، تأیید مشارکت‌کنندگان و توصیف غنی از زمینۀ پژوهش) تأمین شد.
یافته‌ها: از ۲۴۰ کد اولیه، ۷ تم اصلی استخراج گردید. دو تم کلیدی عبارتند از: «گسست از چارچوب‌های فرهنگی تثبیت‌شده» که بیانگر درک ناگهانی معلمان از غیرانحصاری بودن مرجعیت فرهنگی خویش است، و «بازگشت به حضور جسمانی» که نشان‌دهندۀ روی‌آوری معلمان به لمس، نگاه چشم‌به‌چشم و مراسم‌های کوچک جسمانی به‌عنوان پادزهر ارتباطات سرد دیجیتال است. بازآفرینی ساختار وجودی تجربه در چهار بعد ون‌مانن (زیست‌بدن، زیست‌رابطه، زیست‌زمان، زیست‌مکان) نشان داد نقش فرهنگی معلم از «مالک مطلق معنا» به «میزبان مرز» بازتعریف می‌شود.
نتیجه‌گیری: این بازتعریف مصداق «تاب‌آوری فرهنگی» است؛ توانایی حفظ و توسعۀ هویت حرفه‌ای و فرهنگی در مواجهه با تغییرات، بدون مقاومت خشک یا تسلیم‌شدگی منفعلانه. پیامد عملی پژوهش برای نظام آموزشی، لزوم تغییر کانون برنامه‌های تربیت‌معلم از مهارت‌های فنی صرف به توانمندسازی معلمان برای «ترجمۀ فرهنگی» و «ایجاد فضای امن» است.

تازه های تحقیق

  • یافته‌ها نشان دادند که نقش فرهنگی معلمان زن در مواجهه با تغییرات فرهنگی و رسانه‌های جدید از «مالک مطلق معنا» به «میزبان مرزی» بازتعریف می‌شود؛ نقشی که در آن معلم میان سنت و مدرنیته و میان جهان‌های فرهنگی متفاوت میانجی‌گری می‌کند. همچنین، مفهوم «تاب‌آوری فرهنگی» به‌عنوان توانایی حفظ و توسعه هویت حرفه‌ای و فرهنگی بدون مقاومت یا پذیرش منفعلانه تغییر، و مفهوم «میزبان مرزی» به‌عنوان چارچوبی نو برای تبیین نقش فرهنگی معلم معرفی شد.
  • نقش فرهنگی معلمان زن در مواجهه با تغییرات فرهنگی و رسانه‌های جدید از «مالک مطلق معنا» به «میزبان مرزی» بازتعریف شد.
  • معلم در نقش «میزبان مرزی» میان سنت و مدرنیته و جهان‌های فرهنگی متفاوت میانجی‌گری می‌کند.
  • مفهوم «تاب‌آوری فرهنگی» به‌عنوان توانایی حفظ و توسعه هویت حرفه‌ای و فرهنگی در مواجهه با تغییرات فرهنگی شناسایی شد.
  • «میزبان مرزی» به‌عنوان چارچوبی نو برای تبیین نقش فرهنگی در حال تحول معلمان معرفی شد. 

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

New Media and Teachers' Cultural Role in Confronting It

نویسندگان [English]

  • gholamreza tajbakhsh 1
  • نگار غلامی 2
  • mohamdreza hosseini 1
1 faculty member
2 6915867116
چکیده [English]

Background and Objectives: The main problem of this research is the crisis of cultural authority of female teachers in girls' schools in the age of new media.
Methodology: This study employed a qualitative approach using van Manen's (1990) interpretive phenomenology. Participants were 12 female secondary school teachers in Borujerd, selected through purposive sampling with maximum variation. Data were collected through in-depth phenomenological interviews (18 hours and 27 minutes) and analyzed in four phases.
Findings: From 240 initial codes, seven main themes were extracted. Two key themes emerged: "rupture from established cultural frameworks," which reflects teachers' sudden realization of the non-exclusive nature of their cultural authority, and "reclamation of embodied presence," which demonstrates teachers' turn to touch, eye contact, and small bodily rituals as an antidote to cold digital communication. Reconstructing the existential structure of experience across van Manen's four lifeworld dimensions (lived body, lived relation, lived time, lived space) revealed that the teacher's cultural role is redefined from "absolute owner of meaning" to "border host."
Conclusion: This redefinition exemplifies "cultural resilience"—the ability to maintain and develop professional and cultural identity in the face of change, without rigid resistance or passive submission. The practical implication for the educational system is the need to shift teacher training programs from a narrow focus on technical skills toward empowering teachers for "cultural translation" and "creating safe spaces."

کلیدواژه‌ها [English]

  • New media
  • Teachers
  • Van Manen's interpretive phenomenology
  • Cultural role
  • Girls' schools

مقدمه

در دهه‌های اخیر، تحولات فناورانه و گسترش رسانه‌های نوین، مرزهای سنتی ارتباطات انسانی را درنوردیده و ساختارهای فرهنگی جوامع معاصر را دگرگون ساخته است. رسانه‌های نوین، از جمله شبکه‌های اجتماعی، پلتفرم‌های تعاملی و پیام‌رسان‌های فوری، به یکی از محوری‌ترین عوامل تأثیرگذار بر فرهنگ، هویت و سبک زندگی افراد، به‌ویژه نسل جوان، بدل شده‌اند (عشایری و همکاران، ۱۴۰۳). این رسانه‌ها با ویژگی‌هایی چون فراگیری، تعامل‌پذیری، لحظه‌ای بودن، شبکه‌محوری و فرامرزی بودن نه تنها الگوهای مصرف فرهنگی را دگرگون کرده‌اند، بلکه نقش‌های اجتماعی سنتی ــ از جمله نقش معلم در فضاهای آموزشی ــ را نیز به چالش کشیده‌اند (بخشی، ۱۴۰۴؛ Castells, 2023). رسانه‌های نوین دیگر صرفاً ابزارهایی برای انتقال اطلاعات یا سرگرمی نیستند، بلکه به فضاهای معنایی و فرهنگی نوینی تبدیل شده‌اند که در آن‌ها الگوهای رفتاری، ارزش‌ها و مرجعیت‌های فرهنگی به بازتعریف گذاشته می‌شود (Thomason, 2023). برخلاف رسانه‌های سنتی که ساختاری یک‌سویه، نهادمحور و متمرکز داشتند، رسانه‌های نوین بر پایۀ فناوری‌های دیجیتال تعاملی شکل گرفته‌اند. تعامل‌پذیری مرز بین فرستنده و گیرنده را محو کرده و فضاهایی چندصوتی ایجاد می‌کند که در آن معناها به‌صورت جمعی و مداوم بازسازی می‌شوند (Manca & Ranieri, 2016). شبکه‌محوری به ساختار غیرسلسله‌مراتبی و غیرمتمرکزی اشاره دارد که در آن هر گره می‌تواند هم‌زمان فرستنده و گیرنده باشد و اطلاعات از طریق اتصالات افقی جریان می‌یابد (Castells, 2023). امروزه رسانه‌های نوین دیگر فضاهای جداگانه‌ای نیستند، بلکه «بافتی جدایی‌ناپذیر از زندگی روزمره» محسوب می‌شوند (Hepp, 2020).

نظام آموزش و پرورش، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین نهادهای جامعه‌پذیری که از منظر تاریخی مسئولیت انتقال فرهنگ رسمی و ارزش‌های اجتماعی را بر عهده داشته است، به‌شدت تحت تأثیر این تحولات قرار گرفته است. در الگوی سنتی آموزش، معلم به‌عنوان مرجع دانایی، الگوی هنجاری و واسطۀ انتقال ارزش‌های فرهنگی تلقی می‌شد. اما در عصر رسانه‌های نوین، این مرجعیت با منابع دیگرِ معنا و ارزش وارد رقابت شده است (Fusar‐Poli et al., 2024). تغییر محیط یادگیری از فضای سنتی و کنترل‌شده به محیطی سیال، چندرسانه‌ای و شبکه‌ای منجر به بازتعریف مرزهای آموزش و روابط قدرت در کلاس درس شده است (Sharimova & Wilson, 2025). در این فضا رسانه‌های اجتماعی نه تنها رفتار دانش‌آموزان، بلکه نگرش و نقش‌آفرینی معلمان را نیز تحت تأثیر قرار داده‌اند؛ به‌گونه‌ای که اقتدار فرهنگی معلم، که زمانی بر منزلت اجتماعی و مرجعیت دانشی استوار بود، اکنون نیازمند بازسازی و بازاندیشی است (براری و همکاران، ۱۳۹۶). پژوهش‌ها نشان داده‌اند که سواد رسانه‌ای معلمان با هویت حرفه‌ای آنان رابطۀ معناداری دارد و مؤلفه‌های سواد رسانه‌ای به‌طور قابل‌توجهی هویت حرفه‌ای معلمان را پیش‌بینی می‌کند (شاکری و همکاران، ۱۴۰۴). دانش‌آموزان امروزی به‌راحتی از طریق شبکه‌های اجتماعی با سبک‌های زندگی، الگوهای جنسیتی و ارزش‌های فرهنگی متفاوتی در تماس هستند که گاه با ارزش‌های نظام آموزشی رسمی تعارض دارند (Merino et al., 2024). اینفلوئنسرها، پادکست‌سازان، یوتیوبرها و تولیدکنندگان محتوای غیررسمی، بدون داشتن صلاحیت رسمی، به منابع معتبر فرهنگی در چشم دانش‌آموزان تبدیل شده‌اند (Al-Rawi, 2016). مسئلۀ اصلی پژوهش حاضر از همین نقطه نشئت می‌گیرد: معلمان امروزه با پدیده‌ای مواجهند که در آن اقتدار معنایی‌شان مورد تردید قرار گرفته و کارکرد فرهنگی‌شان نیازمند بازتعریف اساسی است. معلمی که پیش‌تر هویت خود را بر پایۀ «انتقال‌دهندۀ ارزش‌های اصیل» می‌ساخت، اکنون با رقبای نامرئی‌ای روبه‌روست که هم‌زمان با او در حال شکل‌دهی به جهان‌بینی دانش‌آموزان هستند. این مسئله در مدارس دخترانه، به‌ویژه در مناطق فرهنگی متنوع و دارای بافت سنتی-مدرن، از پیچیدگی بیشتری برخوردار است. در فضای آموزشی مدارس دخترانه، معلمِ زن نه تنها نمایندۀ نظام آموزشی رسمی، بلکه نمادی از اخلاق، فرهنگ و هویت جنسیتی مورد‌انتظار جامعه است (Jeyakumaran et al., 2024). او نه تنها یک فرد آموزشی، بلکه نمادی از عفت، وقار، فداکاری و وفاداری به ارزش‌های جمعی محسوب می‌شود (زارع شیخکلایی و جوادی‌پور، ۱۴۰3). هرگونه حضور فعال او در فضای مجازی ــ حتی برای اهداف آموزشی ــ می‌تواند در جامعۀ محلی به‌عنوان بی‌پروایی تفسیر شود و مشروعیت فرهنگی او را تضعیف کند. این فشار دوگانه ــ از یک سو نیاز به هم‌زمانی با دانش‌آموزان در فضای دیجیتال و از سوی دیگر حفظ نقش سنتی در جامعۀ محلی ــ معلمان زن را در موقعیتی قرار می‌دهد که باید هویت حرفه‌ای خود را در چارچوب این تنش بازتعریف کنند (براری و همکاران، ۱۳۹۶). شهر بروجرد، به‌عنوان یکی از شهرهای متوسط کشور با ترکیب ساختارهای سنتی و عناصر نوین، نمونه‌ای بارز از چنین بستری است. در این شهر هم‌زیستی باورهای محلی، ساختارهای جنسیتی سنتی و حضور فزایندۀ رسانه‌های دیجیتال فضایی پیچیده برای بازتعریف نقش فرهنگی معلمان زن فراهم آورده است. تجربۀ زیستۀ این معلمان ــ به‌عنوان مجموعه‌ای از احساسات، دریافت‌ها، تفسیرها و واکنش‌های عملی نسبت به تحولات فرهنگی پیرامون ــ منبعی ارزشمند برای درک فرایند بازتعریف نقش فرهنگی آنان است؛ تجربه‌ای که در هیچ چارچوبِ صرفاً نظری یا ساختاری قابل‌فهم نیست و تنها با تحلیل کیفی و درون‌فهمانه قابل‌شناسایی است.

بدین‌ترتیب، ضرورت این پژوهش از آنجا ناشی می‌شود که شناخت ابعادِ پنهانِ تحولِ نقشِ فرهنگی معلمان، ارائۀ تصویریِ غنی از چگونگی تاب‌آوری فرهنگی در برابر تغییرات رسانه‌ای، و تولید دانش بومی برای سیاست‌گذاری آموزشی در جوامع دوگانه (با ترکیب سنت و مدرنیته) نیازمند بررسی عمیق تجربۀ زیستۀ خودِ معلمان است. هدف اصلی پژوهش نیز دستیابی به همین درک عمیق از چگونگی بازتعریف نقش فرهنگی معلمان زن در مواجهه با رسانه‌های نوین در بافت خاص مدارس دخترانۀ بروجرد می‌باشد. بر این اساس، پرسش اصلی پژوهش این‌گونه صورت‌بندی می‌شود: رسانه‌های نوین چگونه تجربۀ فرهنگی معلمان زن را در مدارس دخترانۀ شهر بروجرد تحت تأثیر قرار داده‌اند و این تجربه چه پیامدهایی در بازتعریف نقش فرهنگی آنان داشته است؟

پیشینۀ پژوهش

رسانه‌های نوین، با ویژگی‌هایی چون تعامل‌پذیری، شبکه‌محوری و فراگیری، به فضاهای معنایی و فرهنگی نوینی تبدیل شده‌اند که در آن‌ها مرجعیت‌های فرهنگی به بازتعریف گذاشته می‌شود (Castells, 2023). نقش فرهنگی معلم نیز در این فضا دچار تحول اساسی شده است. مرور نظام‌مند پژوهش‌های پیشین نشان می‌دهد که مسئلۀ تأثیر رسانه‌های نوین بر نقش فرهنگی معلمان، به‌ویژه در بافت مدارس دخترانه و با تأکید بر تجربۀ زیسته، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در میان پژوهش‌های داخلی، حسن‌شاهی (۱۴۰۲) چالش‌های ناتوانی در تعامل رودررو و فشارهای روانی را گزارش کرده‌اند. اکبری و همکاران (۱۴۰۳) نشان دادند که بین سواد دیجیتال و رضایت شغلی معلمان همبستگی مثبت و معنادار وجود دارد. زارع شیخکلایی و جوادی‌پور (۱۴۰۳) بر شایستگی‌های فنی تأکید داشته‌اند. مکوندی و رحیمی‌پور (۱۴۰۳) فشارهای کاری ناشی از شبکۀ شاد را نشان داده‌اند. شاکری و همکاران (1404) گزارش کرده اند که بین سواد رسانه‌ای و هویت حرفه‌ای معلمان رابطه‌ی مثبت و معناداری وجود دارد . ابراهیمی و همکاران (۱۴۰۲) بر چالش‌های ویژۀ معلمان زن تأکید داشته‌اند. ایمان و حائری (1391) بر نقش رسانه‌ها در ساخت هویت جنسیتی دختران تأکید داشته‌اند در سطح پژوهش‌های خارجی، اولا و همکاران (2024) ساخت هویت‌های چندوجهی در تیک‌تاک را نشان داده‌اند. سانگ و نژادقنبر (2024) بر تنش‌های هویتی ناشی از مصرف‌گرایی تأکید داشته است. ویزکائینو-وردو و آبیدین (2023) نقش‌های جدید معلمان را بررسی کرده‌اند. هارتونگ و همکاران (2023) به محو شدن مرزهای زندگی شخصی و حرفه‌ای اشاره داشته‌اند. لمنا و همکاران (2024) ریسک‌های اخلاقی را گزارش کرده‌اند. بروگا و همکاران (2024) بر اهمیت تجربۀ زیستۀ تأکید داشته است. ترویسان (2024) لزوم بازتعریف برنامه‌های تربیت‌معلم را مطرح کرده است. مرور این پژوهش‌ها نشان می‌دهد که پنج شکاف اصلی وجود دارد: غلبۀ رویکرد فناورانه بر فرهنگی-هویتی، غرب‌محوریِ پژوهش‌های خارجی، نادیده گرفتن جنسیت معلم، کمبود پژوهش‌های کیفیِ عمیق با روش پدیدارشناسی، و مغفول ماندن بافت فرهنگی شهرهای متوسط با ترکیب سنت و مدرنیته. پژوهش حاضر، با تمرکز بر این پنج شکاف و با روش پدیدارشناسی تفسیری، در پی ارائۀ درکی عمیق از تجربۀ زیستۀ معلمان زن در بافت فرهنگی خاص شهر بروجرد است.

مرور نظام‌مند پیشینه‌های پژوهشی داخلی و خارجی نشان می‌دهد که کانون توجه اغلبِ مطالعات، به‌ویژه در ایران، بر ابعاد آموزشی، فناورانه و مهارتی رسانه‌های دیجیتال متمرکز بوده و جنبه‌های فرهنگی، هنجاری و هویتی نقش معلمان به حاشیه رانده شده است. این پژوهش‌ها اگرچه پیامدهای آموزشی رسانه‌ها را شناسایی کرده‌اند، اما از تحلیل جامعه‌شناختیِ تحولاتِ ناشی از آن غافل مانده‌اند. در سطح بین‌المللی نیز، با وجود توجه به بازتعریف هویت حرفه‌ای معلمان در بسترهای دیجیتال، تقریباً تمامی این مطالعات در بافت‌های فرهنگی غربی انجام شده‌اند. از این رو، یافته‌های آن‌ها بدون در نظر گرفتن ویژگی‌های بومی جوامعی مانند ایران ــ با ساختارهای جنسیتی خاص و ترکیب پیچیدۀ سنت و مدرنیته ــ قابل‌تعمیم نیست. در این میان، جنسیت معلم و دانش‌آموز، به‌عنوان متغیری تعیین‌کننده در فرایند بازتعریف نقش فرهنگی، در اغلب پژوهش‌ها نادیده گرفته شده است؛ در حالی که مدارس دخترانه با حساسیت‌ها و پیچیدگی‌های فرهنگی خاص خود، بستری متفاوت برای این بازتعریف فراهم می‌کنند. افزون بر این، رویکرد غالب پژوهش‌ها کمّی یا ترکیبی بوده و به‌ندرت از روش‌های کیفی عمیق مانند پدیدارشناسی برای دستیابی به تجربۀ زیستۀ معلمان استفاده شده است. این در حالی است که بازتعریف نقش فرهنگی، فرایندی ذهنی، چندبعدی و عمیقاً وابسته به زمینه است که تنها از طریق دسترسی به دنیای درونی و تجربه‌های زیستۀ خود معلمان قابل‌درک می‌شود. در نهایت، بافت فرهنگی خاص شهرهای متوسط با ترکیب سنت و مدرنیته ــ مانند بروجرد، که تنش‌های فرهنگی در آن‌ها به‌وضوح قابل‌مشاهده است، در پژوهش‌های پیشین تقریباً به‌کلی مغفول مانده است؛ در حالی که این شهرها عرصه‌ای منحصربه‌فرد برای مطالعۀ چگونگی بازتعریف نقش‌های فرهنگی در مواجهه با رسانه‌های جهانی فراهم می‌کنند. پژوهش حاضر، با تمرکز بر این شکاف‌ها و با بهره‌گیری از رویکرد پدیدارشناختی تفسیری، در پی ارائۀ درکی عمیق از تجربۀ زیستۀ معلمان زن در بستر فرهنگی خاص شهر بروجرد است. این مطالعه، با تأکید بر جنسیت، بافت بومی و روش‌شناسی کیفی عمیق، می‌کوشد تا مفهوم «تاب‌آوری فرهنگی» را به‌عنوان چارچوبی نوین برای فهم بازتعریف نقش معلمان در عصر رسانه‌های نوین معرفی کند. در ادامه مرور نظام‌مند پژوهش‌های پیشین در سه حوزۀ موضوعی سازمان‌دهی شده است: حوزۀ اول، پژوهش‌های متمرکز بر چالش‌های فناورانۀ معلمان، مانند حسن‌شاهی (۱۴۰۲) و مکوندی و رحیمی‌پور (۱۴۰۳)، که نقطه‌ضعف آن‌ها غفلت از ابعاد فرهنگی و هویتی و تقلیل مسئله به چالش‌های مهارتی است؛ حوزۀ دوم، پژوهش‌های متمرکز بر هویت حرفه‌ای معلمان در فضای دیجیتال، مانند اولا و همکاران (2024) و هارتونگ و همکاران (2023)، که نقطه‌ضعف آن‌ها غرب‌محوری و نادیده گرفتن بافت‌های فرهنگی-جنسیتیِ خاصِ جوامعی مانند ایران است؛ حوزۀ سوم، پژوهش‌های متمرکز بر جنسیت و فرهنگ بومی، مانند ابراهیمی و همکاران (۱۴۰۲)، که نقطه‌ضعف آن‌ها تمرکز بر دانش‌آموزان یا معلمان ابتدایی در شرایط خاص کرونا و نادیده گرفتن معلمان متوسطۀ دوم در شرایط عادی است.

 

 

روش

این مطالعه، با هدف درک عمیق و ذاتیِ تجربۀ زیستۀ معلمان زن، از رویکرد کیفی و به‌طور خاص پدیدارشناسی تفسیری[1] بر اساس رهیافت ماکس ون‌مانن (1990) بهره برده است. انتخاب این روش به دلیل تناسب ذاتی آن با پرسش پژوهش است که به دنبال «ماهیت» و «معنای» یک پدیدۀ انضمامی (بازتعریف نقش فرهنگی در مواجهه با رسانه‌ها) از زبان کسانی است که آن را زیسته‌اند.جامعۀ آماری شامل تمامی معلمان زن مدارس متوسطۀ دوم دخترانۀ شهر بروجرد در سال تحصیلی ۱۴۰۵-۱۴۰۴ بود. با توجه به هدف مطالعه (کشف تجربۀ عمیق) و نه تعمیم آماری، از روش نمونه‌گیری هدفمند با حداکثر تنوع[2] استفاده شد. معیارهای تنوع شامل: سن، سابقۀ تدریس، سطح تحصیلات، نوع مدرسه، وضعیت تأهل و میزان مواجهه با رسانه‌های نوین بود. فرایند نمونه‌گیری با شناسایی اولیۀ ۴ معلم آغاز و سپس با روش گلوله‌برفی[3] تا رسیدن به اشباع نظری[4] ادامه یافت. اشباع نظری در پژوهش حاضر زمانی حاصل شد که در مصاحبۀ دوازدهم اطلاعات جدیدی به تم‌های استخراج‌شده اضافه نگردید. در نهایت، ۱۲ معلم با دامنۀ سنی ۲۸ تا ۵۳ سال و سابقۀ تدریس ۳ تا ۲۸ سال در مطالعه شرکت کردند. جدول 2 مشخصات دموگرافیک و حرفه‌ای مشارکت‌کنندگان را بر اساس پنج شاخص تنوع نشان می‌دهد.

مصاحبه‌ها به‌صورت انفرادی و در یک جلسه انجام شد. پژوهشگر مدت هر جلسه را حداقل 60 و حداکثر تا ۹۰ دقیقه گسترش داد و مجموع ساعات مصاحبه‌های ضبط‌شده به ۱۸ ساعت و ۲۷ دقیقه رسید. همۀ مصاحبه‌ها در محل کار معلمان (اتاق خالی یا حیاط مدرسه) و در زمان‌های استراحت یا پس از پایان کلاس‌ها صورت گرفت تا مشارکت‌کنندگان در محیط طبیعی خود احساس راحتی بیشتری داشته باشند. گردآوری داده‌ها با رویکردی دوالیه انجام شد: نخست، مرور منابع کتابخانه‌ای برای شکل‌دهی به چارچوب مفهومی؛ دوم، مصاحبه‌های پدیدارشناختی عمیق و نیمه‌ساختاریافته که حول سؤال هسته‌ایِ «لطفاً تجربۀ خود را از تأثیر رسانه‌های نوین بر نقش فرهنگی‌تان توصیف کنید» سازمان یافتند. پژوهشگر، با حفظ تعهد به توصیف پدیدارشناختی، از تکنیک‌های تأمل، پرسش‌های پیگیرنده و تعلیق قضاوت استفاده کرد و مصاحبه‌ها تا رسیدن به اشباع پدیدارشناختی ادامه یافتند. رعایت اصول اخلاقی از جمله رضایت آگاهانه کتبی، محرمانگی اطلاعات و حذف شناسه‌ها، اخذ اجازۀ ضبط صوتی، حق انصراف و احترام به مشارکت‌کنندگان نیز در تمام مراحل پژوهش مد نظر قرار گرفت.

در مرحلۀ بعد تحلیل داده‌ها با رویکرد پدیدارشناسی تفسیری ون‌مانن (1990) در چهار مرحله انجام شد. در مرحلۀ نخست، پژوهشگر با خوانش مکرر متون مصاحبه، بدون قضاوت اولیه، به درکی کلی از تجربۀ معلمان دست یافت. در مرحلۀ دوم، با خوانش خط‌به‌خط، ۲۴۰ واحد معنایی (کد اولیه) نظیر «احساس جسمانی تهدید» و «تشخیص رقیب نامرئی» استخراج شد. در مرحلۀ سوم، کدها بر اساس شباهت معنایی در ۱۴ تم فرعی و سپس در ۷ تم اصلی ادغام شدند؛ برای نمونه کدهای مرتبط با شکست مرجعیت در تم «گسست از چارچوب‌های فرهنگیِ تثبیت‌شده» قرار گرفتند. در مرحلۀ چهارم، با استفاده از ابعاد چهارگانۀ وجودی ون‌مانن (زیست‌بدن، زیست‌رابطه، زیست‌زمان و زیست‌مکان)، تفسیری عمیق از پدیدۀ بازتعریف نقش فرهنگی معلمان ارائه شد. پس از اتمام مراحل چهارگانه، ارزیابی کیفیت صورت گرفت. در پژوهش‌های کیفی، ارزیابی کیفیت یافته‌ها بر اساس چارچوب لینکلن و گوبا (1985) و با تکیه بر چهار معیار اعتبارپذیری، انتقال‌پذیری، قابلیت اطمینان و تأییدپذیری صورت می‌گیرد. در پژوهش حاضر این چهار معیار در دو حوزۀ «اعتبار (روایی)» و «پایایی (اعتماد)» به‌تفکیک و با روش‌های عملی زیر تأمین شده‌اند.

الف) اعتبار (روایی): این حوزه شامل دو معیار اعتبارپذیری[5] به‌مثابه روایی درونی و انتقال‌پذیری[6] به‌مثابه روایی بیرونی است.

اعتبارپذیری: برای تأمین اعتبارپذیری، سه راهبرد عملی به کار گرفته شد: (۱) بازبینی همتایان در چهار جلسۀ مجزا با استاد راهنما و دو پژوهشگر دیگر که در آن‌ها فرایند کدگذاری (از ۲۴۰ کد اولیه به ۱۴ تم فرعی و ۷ تم اصلی)، انتزاع‌های تفسیری و شکل‌گیری تم «میزبان مرز» مورد نقد و تأیید قرار گرفت. (۲) تأیید مجدد یافته‌ها توسط مشارکت‌کنندگان (بازخورد اعضا) که طی آن دو معلمِ شرکت‌کننده (با سابقۀ ۲۸ و ۱۱ سال) تم‌های اصلی «گسست از چارچوب‌های فرهنگی تثبیت‌شده» و «بازگشت به حضور جسمانی» را به‌عنوان توصیفی دقیق از تجربۀ زیستۀ خود تأیید کردند. (۳) تعامل طولانی‌مدت پژوهشگر به مدت سه ماه در فضای مدارس دخترانه بروجرد (حضور در زنگ‌های تفریح، شرکت در جلسات شورای معلمان و گفت‌وگوهای غیررسمی) که امکان درک عمیق‌تر بافت فرهنگی و اعتمادسازی با مشارکت‌کنندگان را فراهم کرد.

انتقال‌پذیری: برای تأمین انتقال‌پذیری، پژوهشگر توصیف غنی[7] از زمینۀ پژوهش ارائه کرده است. این توصیف شامل سه لایه است: لایۀ اول، ویژگی‌های جغرافیایی و قومیتی شهر بروجرد (جامعۀ لرنشین با ساختارهای خویشاوندی و انتظارات هنجاری مشخص از زنان)؛ لایۀ دوم، ساختارهای جنسیتی حاکم بر مدارس دخترانه (تفکیک جنسیتی فضاها، نظارت‌های غیررسمی جامعۀ محلی بر رفتار معلمان زن)؛ لایۀ سوم، انتظارات فرهنگی خاص از معلمان زن (نماد عفت، وفاداری به ارزش‌های جمعی، محدودیت در حضور فعال در فضای مجازی). این توصیف غنی به خواننده امکان می‌دهد تا شباهت یا تفاوت زمینۀ پژوهش خود را با زمینۀ این مطالعه قضاوت کند.

ب) پایایی (اعتماد): این حوزه شامل دو معیار قابلیت اطمینان[8] به‌مثابه پایایی و تأییدپذیری[9] به‌مثابه عینیت است.

قابلیت اطمینان: برای تأمین قابلیت اطمینان، مسیر حسابرسی[10] به‌صورت کامل مستند شده است. این مسیر شامل: (۱) یادداشت‌های تأملی پژوهشگر در هنگام مصاحبه و تحلیل (۳۲ صفحه یادداشت دست‌نویس). (۲) نسخه‌های متوالی کدها (نسخۀ اول: ۲۴۰ کد اولیه؛ نسخۀ دوم: ۱۴ تم فرعی؛ نسخۀ نهایی: ۷ تم اصلی) به همراه تاریخ و منطق هر ادغام. (۳) صورت‌جلسات چهار جلسۀ بازبینی همتایان با امضای شرکت‌کنندگان. (۴) گزارش روزانۀ فرایند تحلیل به مدت ۲۱ روز. همچنین، یافته‌های نهایی در یک جلسۀ «بازبینی همگنان» با حضور سه پژوهشگر کیفی دیگر (متخصص در پدیدارشناسی و جامعه‌شناسی آموزش) ارائه و مورد تأیید قرار گرفت.

تأییدپذیری: برای تأمین تأییدپذیری (عینیت)، چهار اقدام عملی انجام شد: (۱) نگهداری سیستماتیک مستندات خام پژوهش شامل فایل‌های صوتی مصاحبه‌ها (۱۸ ساعت و ۲۷ دقیقه)، متون پیاده‌شده (۲۳۴ صفحه)، جدول کدها و ماتریس تم‌ها که همگی شماره‌گذاری و تاریخ‌گذاری شده‌اند. (۲) تعلیق قضاوت[11] در هنگام مصاحبه‌ها و تحلیل اولیه، به این معنا که پژوهشگر پیش‌فرض‌های خود دربارۀ «بحران مرجعیت معلمان» را در یادداشت جداگانه ثبت و تلاش کرد آن‌ها را در فرایند مصاحبه دخالت ندهد. (۳) یادداشت مداوم پیش‌فرض‌ها[12] به‌صورت هفتگی و در ۸ نوبت. (۴) ارائۀ شواهد تأییدپذیر برای هر تم اصلی، به این صورت که در گزارش یافته‌ها، برای هر تم حداقل سه نقل‌قول مستقل از مشارکت‌کنندگان مختلف ارائه شده است تا خواننده بتواند مسیر تفسیر را بازبینی کند.

 

 

یافته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها

تحلیل عمیق داده‌های حاصل از دوازده مصاحبۀ پدیدارشناختی با معلمان مدارس دخترانۀ شهر بروجرد به شناسایی هفت تم ذاتی انجامید، که در تعامل با یکدیگر ساختار معنایی تجربۀ مواجهه با رسانه‌های نوین و بازتعریف نقش فرهنگی معلمان را تبیین می‌کنند. همان‌طور که در بخش روش‌شناسی اشاره شد، از ۲۴۰ کد اولیه، ابتدا ۱۴ تم فرعی و سپس ۷ تم اصلی استخراج گردید. جدول زیر نمونه‌ای از این مسیر را برای برخی از تم‌های اصلی نشان می‌دهد تا فرایند تحلیل برای خواننده روشن‌تر باشد.

 

 

این تم‌ها عبارتند از:

۱. گسست از چارچوب‌های فرهنگی تثبیت‌شده

معلمان در مصاحبه‌ها از لحظه‌ای گفتند که برای اولین بار احساس کردند مرجعیت فرهنگی‌شان دیگر انحصاری نیست. یکی از معلمان (۳۲‌ساله) این لحظه را چنین توصیف می‌کند: «دلم یه لحظه تنگ شد؛ انگار که من اینجا دارم با کتاب درسی حرف می‌زنم، ولی یه رودخانۀ پرجریان از محتوا داره از کنار کلامم می‌گذره.» معلم دیگری (۵۳‌ساله) با تأکید بر گسست نسلی می‌گوید: «ناگهان یه دختر بلند شد و گفت: "خانم، ولی تو یوتیوب یه ویدیو دیدم که می‌گفت والدین قدیمی‌تر شدن." من یه لحظه گیر کردم از اینکه فهمیدم منبع فرهنگی دیگه فقط من و کتاب درسی نیست.» این لحظۀ شکست اولیه، نقطۀ آغازین تمام بازتعریف‌های بعدی است و نشان می‌دهد که مرجعیت فرهنگی دیگر انحصاری نیست.

۲. احساس تنهایی در بستر فرهنگی چندلایه

معلمان خود را در فضایی می‌یابند که دانش‌آموزان با زبانی متفاوت صحبت می‌کنند و آنان از این جهان فرهنگی جدید طرد شده‌اند. یکی از معلمان (۴۷‌ساله) می‌گوید: «یه روز دیدم یه دختر لبخند زد و بعد گوشی‌اش را جمع کرد. پرسیدم چی شد؟ گفت: "یه چیزی که فقط ما می‌فهمیم." این جمله مثل یه سوزن تو دلم فرورفت.» معلم دیگری (۴۹‌ساله) با تأکید بر گسست نسلی در بافت لرنشین توصیف می‌کند: «دخترها سلام می‌کنن ولی نمی‌بینن من کی هستم. مثل اینکه من یه سایه شدم.» در بافت فرهنگی بروجرد که ارزش «چشم‌به‌چشم نگاه کردن» ریشه‌دار است، این گسست زبانی بار اخلاقی نیز دارد.

۳. بازگشت به حضور جسمانی در برابر غلبۀ زیست دیجیتال

در برابر ارتباطات سرد و بی‌جسم دیجیتال، معلمان به لمس دست، نگاه چشم‌به‌چشم و مراسم‌های کوچک روی می‌آورند. معلمی (۵۳‌ساله) می‌گوید: «نشستم کنارش، دستش رو گرفتم ــ دستش سرد بود ــ و گفتم: "حرف کسی که تو رو نمی‌بینه یا حرف کسی که دستت رو گرفته؟" دختر گریه کرد و گفت: "حرف شما رو."» معلم دیگری (۵۱‌ساله) می‌گوید: «یه روز دخترم گفت: "مادر، من رشتۀ تجربی رو انتخاب کردم چون گرمی دستت و نگاهت بیشتر از هزار تا پیامک توی دلم موند."» لمس، تنها یک حرکت فیزیکی نیست؛ نمادی فرهنگی از اعتماد، حمایت و پیوند وجودی است.

۴. رسانه‌ها به‌عنوان عرصۀ تشدید تناقضات فرهنگی

رسانه‌ها مانند آینه‌ای تناقضات پنهان جامعه را به سطح می‌آورند. معلمی (۴۴‌ساله) می‌گوید: «سه تا دختر بحث می‌کردن که یکی می‌گفت اینفلوئنسر گفت دخترها باید مستقل باشن، دیگری می‌گفت مامانم می‌گه مستقل بودن یعنی شوهر نگرفتن. حس کردم رسانه‌ها یه فضای میانی ساختن که دخترها توش با تناقضات فرهنگی عصر ما کلنجار می‌رن.» معلم دیگری (۴۱‌ساله) می‌گوید: «دختری گفت تو اینستاگرام همه می‌گن اگه لایک نگیری یعنی چیزی نیستی. گفتم لایک مثل بارون سطحیه ولی تأیید واقعی مثل آب چاهه که به ریشه می‌رسه.» رسانه‌ها تناقض میان تأیید سطحی و عمیق را آشکار می‌کنند.

۵. مقاومت فرهنگی هوشمندانه برای حفظ ثبات هویتی

معلمان، به‌جای جنگ با رسانه‌ها، «فضاهای امنی» در کلاس ایجاد می‌کنند. معلمی (۵۱‌ساله) با استعارۀ «چاه قدیمی» می‌گوید: «من خودم رو مثل چاه قدیمی وسط دشت پر از چشمه‌های مصنوعی می‌بینم. بارون که تمام می‌شه، چشمه‌ها خشک می‌شن، ولی من هنوز اینجام با همون آب عمیق.» معلم دیگری (۴۹‌ساله) می‌گوید: «گاهی یه دختر میاد می‌گه از رسانه‌ها خسته شدم، می‌خوام فقط با شما حرف بزنم. اون لحظه ما در حال ساختن فضایی امن برای استراحت از دنیای دیجیتال بودیم.»

 

 

۶. ایفای نقش میانجی فرهنگی میان دو جهان معنایی

معلم نقش خود را از «انتقال‌دهندۀ دانش» به «مترجم فرهنگی» تغییر می‌دهد. معلمی (۳۳‌ساله) می‌گوید: «دختری گفت دیشب تو اینستاگرام دیدم که عشق مثل برداره، هم اندازه داره هم جهت. فهمیدم دخترها زبان ترکیبی جدیدی ساختن که باید یاد بگیرم.» معلم دیگری (۲۹‌ساله) می‌گوید: «دختری گفت اینفلوئنسری گفته این شعر فقط برای بچه‌های مدرسه‌ست. گفتم اینفلوئنسر یه داستان کوتاه گفت، شاعر یه داستان عمیق؛ یکی مثل آب معدنی و یکی مثل چاه عمیق.» «مترجم شدن» دفاع کورکورانه از سنت نیست، نشان دادن تفاوت کیفی دو سطح معناست.

۷. تنش میان ریشه‌های فرهنگی و نیروهای تغییر

این تنش درونی، هستۀ اصلی تجربۀ معلم است. معلمی (۵۳‌ساله) با استعارۀ «درخت بید کهنسال» می‌گوید: «رسانه‌های نوین مثل بادن؛ گاهی نسیم ملایم، گاهی طوفان. سعی نمی‌کنم باد رو متوقف کنم، ولی یاد گرفتم ریشه‌هام رو عمیق‌تر کنم با چشم‌به‌چشم‌ها و دست‌هایی که می‌گیرم.» معلم دیگری (۴۹‌ساله) با استعارۀ «سنگ کنار رودخانه» می‌گوید: «من مثل سنگ بزرگ و صاف کنار رودخانه‌ام. دخترها مثل ماهی‌ها شنا می‌کنن و گاهی میان کنارم استراحت می‌کنن. من اینجام نه برای جلوگیری از جریان، بلکه برای اینکه هر کی خسته شد جایی برای استراحت داشته باشه.»

تحلیل این یافته‌ها در چارچوب ابعاد چهارگانۀ وجودی ون‌مانن (زیست‌بدن، زیست‌رابطه، زیست‌زمان و زیست‌مکان) نشان می‌دهد که تجربۀ معلمان در هر یک از این ابعاد، ساختاری خاص دارد.

در بُعد زیست‌بدن، تجربۀ معلم از مواجهه با رسانه‌ها حول محور «گسست جسمانی» و «تلاش برای بازیابی حضور فیزیکی» می‌چرخد. واکنش‌های بدنی مانند «عرق کردن دست‌ها»، «تنگی دل» و «لرزش صدا» نشانه‌هایی هستند که بدن، پیش از ذهن، به تهدید هویت واکنش نشان می‌دهد. در بُعد زیست‌رابطه، تجربۀ معلم حول محور «گسست رابطه‌ای» و «تلاش برای بازسازی اعتماد» می‌چرخد. رسانه‌ها، با ایجاد منبع رقیب معتبریت، رابطۀ معلم-دانش‌آموز را از «اعتماد یک‌سویه» به رابطه‌ای «چندمرکزی» تبدیل کرده‌اند که در آن دانش‌آموز بین چندین منبع معتبریت (معلم، اینفلوئنسر، کانال تلگرامی) انتخاب می‌کند. در بُعد زیست‌زمان، تجربۀ معلم حول محور «تغییر در ساختار درونی زمان» می‌چرخد. رسانه‌های دیجیتال، با توانایی فشرده‌سازی تجربه در لحظه‌های کوتاه، موجب «شکست زمان خطی» شده و زمانی سیال و چندلایه ایجاد می‌کنند که در آن گذشته، حال و آینده هم‌زمان جریان دارند. در بُعد زیست‌مکان، تجربۀ معلم حول محور «تبدیل فضای کلاس از مرکز قطعی به مرز میانی» می‌چرخد. رسانه‌ها، با نفوذ به فضای فیزیکی کلاس، موجب می‌شوند که کلاس دیگر «مرکز قطعی دانش» نباشد، بلکه به «مرزی میانی» بین دنیای فیزیکی و دنیای دیجیتال تبدیل شود.

در ادامه، نمونه نقل‌قول‌های مستقیم معلمان برای هر یک از هفت تم اصلی ارائه می‌گردد تا ارتباط مفهومی میان تم‌های هفت‌گانه بهتر مشحص شود:

هفت تم استخراج‌شده در یک چرخۀ معنایی غیرخطی به هم متصل هستند. این چرخه از تجربۀ اولیۀ شکست شروع می‌شود و به بازتعریف نقش ختم می‌گردد. تم اول (گسست) و تم دوم (تنهایی) وضعیت شکست اولیه و واکنش عاطفی اولیه را توصیف می‌کنند. تم سوم (بازگشت به حضور جسمانی) و تم چهارم (تشخیص تناقضات فرهنگی) واکنش‌های هیجانی و شناختی به این شکست هستند. تم پنجم (مقاومت هوشمندانه)، تم ششم (نقش میانجی) و تم هفتم (تنش ریشه‌ها و تغییر) سه راهبرد اصلی برای بازتعریف نقش هستند. این سه راهبردِ نهایی به بازتعریف نقش معلم به‌عنوان «میزبان مرز» ختم می‌شوند. نکتۀ مهم آنکه این چرخه خطی نیست؛ معلمان ممکن است پس از مدتی بازتعریف موفق، دوباره به تجربۀ «گسست» بازگردند و چرخه را تکرار کنند. این ماهیتِ چرخه‌ای و غیرخطی یکی از ویژگی‌های کلیدی تجربۀ بازتعریف نقش فرهنگی است. در واقع، این هفت تم در تعامل با یکدیگر، ساختاری حلقوی و خودبازتعریف‌شونده ایجاد می‌کنند که در آن نقش معلم از «مالک مطلق معنا» به «میزبان مرز» بازتعریف می‌شود. میزبان مرز کسی است که در مرز دو جهان فرهنگی ایستاده و به دانش‌آموزان کمک می‌کند تا در این مرز گم نشوند، بلکه رشد کنند. این بازتعریف مصداق «تاب‌آوری فرهنگی» است؛ توانایی حفظ و توسعۀ هویت حرفه‌ای و فرهنگی در مواجهه با تغییرات، بدون مقاومت خشک یا تسلیم‌شدگی منفعلانه.

بحث و نتیجه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیری

یافتۀ این پژوهش که معلمان از «گسست از مرجعیت سنتی» به «ایفای نقش میانجی فرهنگی» حرکت می‌کنند، از جنبه‌هایی با یافته‌های اولا و همکاران (2024) که بر «هویت‌های چندوجهی» معلمان در تیک‌تاک تأکید داشت، همخوانی دارد. در هر دو پژوهش، معلمان نشان می‌دهند که در فضای دیجیتال نقش‌های متعددی (آموزگار، مشاور، تولیدکنندۀ محتوا) ایفا می‌کنند. با این حال، پژوهش اولا و همکاران در بافت غربی (با دسترسی آزاد به فناوری و نبود محدودیت‌های فرهنگی خاص) انجام شده است. در مقابل، یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که در بافت ایران این چندگانگیِ نقش نه یک انتخاب فردی، بلکه یک ضرورت فرهنگی برای بقای مرجعیت معلم است. معلمان ایرانی نه از روی اختیار، بلکه از سر ناچاری به نقش‌های متعدد روی می‌آورند. این تفاوت بافت یکی از سهم‌های نظری این پژوهش است. از سوی دیگر یافته‌ها با ادبیات پژوهش پیوند دارند. برای مثال، مفهوم «فضای امن»، که در تم پنجم شناسایی شد، با مفهوم «سرمایۀ فرهنگی درون‌یافته»[13] بوردیو (1986) قابل پیوند است. بوردیو بر این نکته تأکید دارد که سرمایۀ فرهنگی زمانی پایدار است که نه از بیرون تحمیل، بلکه از درون بازتولید شود. «فضای امن» معلمان دقیقاً چنین کارکردی دارد. آنان با ایجاد فضایی که در آن دانش‌آموزان می‌توانند بدون ترس از قضاوت تناقضات فرهنگی خود را بیان کنند، نوعی سرمایۀ فرهنگی را بازتولید می‌کنند که نه بر زور، بلکه بر اعتماد و همدلی استوار است. همچنین یافتۀ تم ششم (نقش میانجی فرهنگی) با مفهوم «عاملیت» در نظریۀ ساخت‌یابی گیدنز (1984) همخوانی مستقیم دارد. گیدنز معتقد است که کنشگران انسانی، در عین مواجهه با ساختارهای محدودکننده، عاملیت خود را حفظ می‌کنند و حتی ساختارها را دگرگون می‌سازند. معلمانِ این پژوهش با ایفای نقش «مترجم فرهنگی» دقیقاً همین عاملیت را به نمایش می‌گذارند؛ آنان نه تسلیم ساختارهای سنتی (انتظارات جامعۀ محلی) می‌شوند و نه در برابر ساختارهای دیجیتال (رسانه‌ها) منفعلانه ایستادگی می‌کنند، بلکه با ایجاد «راه سوم» (ترجمه و واسطه‌گری) ساختارها را به نفع خود بازتعریف می‌کنند.

در ادامه پیوند با پژوهش های پیشین و ادبیات پژوهش به تفضیل شرح داده خواهد شد. می‌توان گفت یافته‌های این پژوهش تصویری عمیق و چندلایه از چگونگی بازتعریف نقش فرهنگی معلمان زن در مواجهه با رسانه‌های نوین در بافت فرهنگی خاص شهر بروجرد ارائه می‌دهد. هفت تم استخراج‌شده ــ گسست از چارچوب‌های فرهنگی تثبیت‌شده، احساس تنهایی در بستر فرهنگی چندلایه، بازگشت به حضور جسمانی، رسانه‌ها به‌عنوان عرصۀ تناقضات فرهنگی، مقاومت فرهنگی هوشمندانه، ایفای نقش میانجی فرهنگی، و تنش میان ریشه‌ها و تغییر ــ در تعامل با یکدیگر، ساختاری معنایی را شکل می‌دهند که در آن نقش فرهنگی معلم از «مالک مطلق معنا» به «میزبان مرز» بازتعریف می‌شود. برای مثال، همان‌طور که در تم سوم (بازگشت به حضور جسمانی) و نقل‌قول معلم ۵۳‌ساله («نشستم کنارش، دستش رو گرفتم ــ دستش سرد بود ــ و گفتم: "حرف کسی که دستت رو گرفته در برابر حرف کسی که تو رو نمی‌بینه."») نشان داده شد، معلمان در برابر ارتباطات سرد و بی‌جسم دیجیتال به لمس دست و نگاه چشم‌به‌چشم روی می‌آورند. این یافته مستقیماً با نظریۀ «هم‌زیستی رسانه‌ای» هپ (2020) قابل پیوند است: اگر رسانه‌ها با زندگی ما عجین شده‌اند، بدن نیز باید به‌عنوان یک رسانه در نظر گرفته شود. معلمان از بدن خود به‌عنوان رسانه‌ای گرم و ملموس برای بازتولید مرجعیت در برابر رسانه‌های سرد و بی‌جسمِ دیجیتال استفاده می‌کنند. این بازتعریف، هستۀ اصلی «تاب‌آوری فرهنگی» معلمان را تشکیل می‌دهد. در پرتو نظریۀ بوردیو (1986, 1991)، یافته‌ها نشان می‌دهند که سرمایۀ فرهنگی سنتی معلمان ــ که عمدتاً مبتنی بر مدارک رسمی، موقعیت نهادی و مرجعیت اخلاقی بود ــ در بحران است. رسانه‌های نوین، با ایجاد منابع جدید سرمایۀ فرهنگی (مقبولیت اجتماعی، جذابیت، توانایی جلب‌توجه) که بوردیو از آن‌ها به‌عنوان «سرمایۀ نمادین» یاد می‌کند، میدان رقابت را تغییر داده‌اند. معلمان دیگر نمی‌توانند صرفاً بر اساس موقعیت نهادی خود ادعای مرجعیت فرهنگی کنند، بلکه باید مشروعیت خود را در میدان گسترش‌یافته‌ای که اینفلوئنسرها، پادکست‌سازان و تولیدکنندگان محتوای غیررسمی نیز در آن حضور دارند اثبات کنند. این یافته با پژوهش‌های هارتونگ و همکاران (2023) همخوانی دارد که بر چندمرکزی شدن سرمایۀ فرهنگی در عصر دیجیتال تأکید کرده‌اند. با این حال، آنچه در یافته‌های این پژوهش برجسته است این است که معلمان صرفاً قربانی این تحول نیستند، بلکه با بازتعریف سرمایۀ فرهنگی خود ــ از طریق ایجاد «فضاهای امن» و ایفای نقش «مترجم فرهنگی» ــ نوع جدیدی از مشروعیت را برای خود رقم می‌زنند. این یافته، نظریۀ بوردیو را در بافت جوامع در‌حال‌گذار غنی می‌سازد و نشان می‌دهد که بحران سرمایۀ فرهنگی می‌تواند زمینه‌ساز نوآوریِ فرهنگی شود. از منظر نظریۀ ساخت‌یابی گیدنز (1984)، یافته‌ها نشان می‌دهند که معلمان در عین مواجهه با ساختارهای رسانه‌ای قدرتمند، عاملیت خود را حفظ کرده‌اند. آن‌ها با راهبردهایی مانند «مقاومت هوشمندانه» (ایجاد فضای امن) و «ترجمۀ فرهنگی» (ایفای نقش میانجی)، نه تنها ساختارها را بازتولید نمی‌کنند، بلکه در بازتعریف آن‌ها نقش فعالی ایفا می‌نمایند. این یافته با پژوهش‌های گرینهوو و همکاران (2023) همسوست که بر بازاندیشی هویت حرفه‌ای معلمان در فضای شبکه‌ای تأکید دارند. آنچه این پژوهش به دانش موجود می‌افزاید، نشان دادن چگونگی این عاملیت در بافت فرهنگی خاص ایران است؛ عاملیتی که نه در تقابل با سنت، بلکه در تعامل دیالکتیکی با آن شکل می‌گیرد. معلمان، با تکیه بر ریشه‌های فرهنگی خود (ارزش‌های جمع‌گرایی لرنشین، اهمیت حضور فیزیکی، جایگاه زن در فرهنگ محلی)، عاملیتی خالقانه از خود نشان می‌دهند که نه تسلیم تغییرات است و نه در برابر آن می‌ایستد. در چارچوب نظریۀ کاستلز (2009, 2023) دربارۀ قدرت شبکه‌ای و فضای عمومی جدید، یافته‌ها نشان می‌دهند که کلاس درس به عرصه‌ای برای رقابت منابع مختلف معنا تبدیل شده است. قدرت دیگر از بالا به پایین جریان نمی‌یابد، بلکه در شبکه‌ای از تعاملات افقی بین دانش‌آموزان، اینفلوئنسرها و معلم توزیع شده است. این یافته با پژوهش‌های شاریمووا و ویلسون (2025) همخوانی دارد که بر بازتعریف مرزهای آموزش و روابط قدرت در کلاس درس تأکید کرده‌اند. با این حال، یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که در بافت فرهنگی ایران این تغییر قدرت با تنش‌های خاصی همراه است. معلمان از یک‌ سو با «رقیب نامرئی» رسانه‌ها مواجهند، و از سوی دیگر با انتظارات جامعۀ محلی دربارۀ نقش سنتی معلم. این تنش دوگانه، فضایی پیچیده برای بازتعریف نقش آنان ایجاد کرده است.

سهم نظری این پژوهش را می‌توان در دو مفهوم کلیدی صورت‌بندی کرد: «میزبان مرز»[14] و «تاب‌آوری فرهنگی».[15] شکل 3 تفاوت بنیادین نقش سنتی معلم (مالک مطلق معنا) با نقش بازتعریف‌شده (میزبان مرز) را به‌صورت تطبیقی نشان می‌دهد.

 

«میزبان مرز» یک مفهوم نوین در ادبیات جامعه‌شناسی آموزش و مطالعات معلمی است. این مفهوم با مفاهیم موجود مانند «مترجم فرهنگی» در ادبیات پدیدارشناسی تربیتی (Van Manen, 1990) و «عاملیت فرهنگی» در جامعه‌شناسی آموزش (Rushton et al., 2023) تفاوت، اما ارتباط دارد. تفاوت اساسی در چیست؟ «مترجم» صرفاً معنا را از یک زبان به زبان دیگر منتقل می‌کند. «عامل فرهنگی» به تغییر ساختارها از طریق کنش خود می‌پردازد. اما «میزبان مرز» یک گام فراتر می‌رود: او خود در مرز دو جهان فرهنگی زندگی می‌کند. او مرزها را تعیین نمی‌کند؛ او به دانش‌آموزان کمک می‌کند در این مرز حرکت کنند، نه از یک طرف به طرف دیگر بروند. او «پل‌ساز» است، نه «ساحل‌ساز». در عصر حاضر که آموزش دیجیتال به‌سرعت در حال گسترش است، نقش سنتی معلم دستخوش تحولات بنیادین شده و نیازمند بازتعریفی عمیق و جامع است. معلم امروز دیگر صرفاً انتقال‌دهندۀ اطلاعات نیست، بلکه باید بتواند با بهره‌گیری از فناوری‌های نوین، محیط‌های یادگیری جذاب، تعاملی و پویا ایجاد کند (مرادی و همکاران، ۱۴۰۴). این مفهوم برای تحلیل جوامع دوگانه‌ای مانند بروجرد که سنت و مدرنیته در آن‌ها نه در تقابل، بلکه در هم‌زیستی تنش‌آمیز هستند ظرفیت تبیینی بالایی دارد. مفهوم دیگر تاب‌آوری فرهنگی است. این مفهوم نیز باید تفاوت خود را با مفاهیم مشابه روشن کند. «تاب‌آوری فرهنگی» با «مقاومت فرهنگی» تفاوت دارد: مقاومت به معنای ایستادگی در برابر تغییر است (نگاه «نه» به رسانه)؛ با «تسلیم‌شدگی فرهنگی» نیز تفاوت دارد: تسلیم به معنای پذیرش بی‌چارۀ تغییرات است (نگاه «بلۀ» بی‌قید‌و‌شرط به رسانه)، اما «تاب‌آوری» یعنی رشد در کنار تغییر. معلم تاب‌آور نه با رسانه می‌جنگد، نه تسلیم می‌شود؛ او «فضای امن» ایجاد می‌کند، «مترجم» می‌شود، و در مرز دو جهان می‌ایستد. این مفهوم با پژوهش‌هایی که بر اهمیت تاب‌آوری در مواجهه با تغییرات تأکید کرده‌اند (McDaniel, 2024) همخوانی دارد، اما با افزودن بُعد «فرهنگی» به این مفهوم، آن را برای تحلیل جوامع با تاریخ فرهنگی غنی بومی‌سازی می‌کند. هر دو مفهومِ «میزبان مرز» و «تاب‌آوری فرهنگی» در ادبیات موجود پیشینۀ مستقیمی ندارند و به‌عنوان نوآوری نظری این پژوهش معرفی می‌شوند. آن‌ها از دل داده‌های تجربی (استعاره‌های زندۀ معلمان مانند «پل‌ساز»، «چاه قدیمی»، «درخت بید کهنسال») استخراج شده‌اند و برای تحلیل نقش معلم در عصر رسانه‌های نوین در جوامع در‌حال‌گذار کاربرد دارند.

تحلیل جنسیتی یافته‌ها نشان می‌دهد که معلمان زن در مدارس دخترانه تجربه‌ای متفاوت از همتایان مرد خود در مواجهه با رسانه‌ها دارند. این تفاوت در سه سطح قابل تحلیل است: نخست، در سطح انتظارات جامعه از معلم زن. در بافت فرهنگی بروجرد، معلم زن نه تنها یک فرد آموزشی، بلکه نمادی از عفت، وقار و وفاداری به ارزش‌های جمعی محسوب می‌شود. هرگونه حضور فعال او در فضای مجازی ــ حتی برای اهداف آموزشی ــ می‌تواند به‌عنوان «بی‌پروایی» تفسیر شود. دوم، در سطح دانش‌آموزان. دختران نوجوان، که درگیر بازتعریف هویت جنسیتیِ خود هستند، از معلم زن انتظار دارند که هم الگوی سنتی باشد و هم راهنمای آنان در مواجهه با تعاریف جدید زنانگی در رسانه‌ها. سوم، در سطح خود معلم. در این پژوهش معلمان زن خود درگیر بازتعریف هویت جنسیتی خویش در مواجهه با تعاریف دیجیتال از زنانگی بودند. این یافته با پژوهش‌های جیاکاماران و همکاران (2024) و ابراهیمی و همکاران (۱۴۰۲) همخوانی دارد که بر چالش‌های ویژۀ معلمان زن در عصر دیجیتال تأکید کرده‌اند. با این حال، آنچه در این پژوهش برجسته است نشان دادن چگونگی تبدیل این چالش به فرصت است. معلمان زن با تکیه بر «قدرت وجودی» خود ــ که ریشه در تاریخ فرهنگی زن لرنشین دارد ــ توانستند تعاریف جدیدی از زنانگی را در چارچوب ارزش‌های محلی بازتعریف کنند و نقش «مترجم فرهنگی» را برای دانش‌آموزان خود ایفا نمایند. از سوی دیگر، یافته‌های این پژوهش با یافته‌های حسن‌شاهی (۱۴۰۲)، که بر چالش‌های معلمان در آموزش مجازی تأکید داشتند، همخوانی دارد؛ اما فراتر از آن، ابعاد فرهنگی و هویتی این چالش‌ها را آشکار می‌سازد. در حالی که پژوهش حسن‌شاهی عمدتاً بر مهارت‌های فنی و تعامل آموزشی متمرکز بود، یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که چالش اصلی معلمان «بحران معنایی» است، نه صرفاً «مشکل فنی». بررسی تجارب زیستۀ معلمان نشان می‌دهد که رسانه‌های اجتماعی تأثیرات عمیقی بر روابط دانش‌آموزان داشته‌اند و معلمان در مواجهه با این تحولات تجربه‌های متفاوتی از تنش، انطباق و بازتعریفِ نقش خود داشته‌اند (علی‌پور و همکاران، ۱۴۰3). همچنین، یافته‌های این پژوهش ابعاد فرهنگی و هویتی چالش‌های معلمان را آشکار می‌سازد که در پژوهش‌های پیشین کمتر به آن پرداخته شده است. از سوی دیگر، یافته‌های این پژوهش در زمینۀ «ایفای نقش‌های چندگانه» توسط معلمان با پژوهش اولا و همکاران (2024)، که بر ساخت هویت چندوجهی معلمان در تیک‌تاک تأکید داشتند، همخوانی دارد. با این حال، پژوهش اولا و همکاران در بافت غربی انجام شده و به چالش‌های خاص جوامع سنتی-مدرن نپرداخته است. آنچه پژوهش حاضر به ادبیات می‌افزاید نشان دادن این است که این چندگانگی نقش در بافت ایران نه صرفاً یک انتخاب فردی، بلکه ضرورتی فرهنگی برای بقا و اثبات مشروعیت است. یافته‌های این پژوهش با پژوهش های پیشین، که بر فضاهای دیجیتال به‌مثابه میدان‌های جایگزین برای ساخت هویت جنسیتی تأکید داشتند، همسویی دارد؛ اما پژوهش حاضر نشان می‌دهد که معلمان نیز مانند دانش‌آموزان در این میدان‌ها فعال هستند و نقش مهمی در شکل‌دهی به این فرایند ایفا می‌کنند. بر اساس یافته‌های این پژوهش (به‌ویژه تم‌های بازگشت به حضور جسمانی، مقاومت هوشمندانه و نقش میانجی فرهنگی)، هشت پیشنهاد عملی زیر ارائه می‌شود:

۱. طراحی کارگاه «بازآفرینی حضور جسمانی در کلاس»: آموزش تکنیک‌های تماس چشمی، لمس حمایت‌گرانه در چارچوب فرهنگی، و مراسم‌های کوچک کلاسی (مثل مکث سکوت) برای رقابت با ارتباطات سرد دیجیتال.

۲. تأسیس «حلقه‌های همتا» میان معلمان برای تبادل استعاره‌های بومی موفق: جلسات ماهانه برای به‌اشتراک‌گذاری استعاره‌هایی مانند «چاه قدیمی» و «سنگ کنار رودخانه» و تشکیل بانکی از این استعاره‌ها برای استفادۀ سایر معلمان.

۳. راه‌اندازی «کانال مجازی امن کلاس» با قوانین مشخص و مشارکتی: ایجاد یک کانال تلگرامی یا شاد خصوصی با قوانینی که خودِ دانش‌آموزان وضع می‌کنند (بدون لایک‌بازی، بدون قضاوت). این کانال فقط برای تأمل دربارۀ تناقضات فرهنگی استفاده می‌شود، نه انتقال محتوای درسی.

۴. گنجاندن واحد «ترجمۀ فرهنگی» در برنامۀ درسی تربیت‌معلم (دانشگاه فرهنگیان): آموزش تشخیص تناقضات فرهنگی پنهان در رسانه‌ها و تبدیل مفاهیم انتزاعی درسی به استعاره‌های بومی و قابل‌درک برای دانش‌آموزان.

۵. تدوین «راهنمای عملی میزبان مرز» توسط وزارت آموزش و پرورش: تهیۀ جزوه‌ای شامل ۱۰ سناریوی رایج کلاسی، ۵ تمرین برای بازسازی اعتماد، و الگوی گفت‌وگوی سه‌مرحله‌ای (تشخیص تناقض - همدلی - ترجمه).

۶. ایجاد «صندوق ایده‌های تاب‌آوری فرهنگی» در سطح منطقه (بروجرد به‌عنوان پایلوت): اهدای جایزۀ ماهانه به خلاق‌ترین ایده برای ایجاد فضای امن یا ترجمۀ فرهنگی، و مستندسازی ایده‌های برگزیده به نام معلم خالق آن.

۷. برگزاری «جلسات گفت‌وگوی نسلی» با حضور معلم، دانش‌آموز و مادر در مدرسه: جلسات ماهانه با موضوع یک ارزش فرهنگی که در رسانه‌ها خوب یا بد نشان داده می‌شود، با نقش تسهیل‌گری معلم (نه قضاوت).

۸. تغییر شاخص‌های ارزیابی معلم موفق در اسناد بالادستی: اضافه شدن سه شاخص جدید به فرم‌های ارزشیابی، شامل توانایی ایجاد فضای امن، مهارت ترجمۀ فرهنگی، و تاب‌آوری فرهنگی در مواجهه با منابع رقیب معنا.

محدودیت‌های پژوهش

این پژوهش با وجود غنای تفسیری دارای محدودیت‌هایی است که در سه دسته قابل‌تبیین هستند.

محدودیت‌های روش‌شناختی: تمرکز انحصاری بر معلمان زن امکانِ مقایسه با معلمان مرد را فراهم نمی‌کند. همچنین وابستگی به گفتمان شفاهی در مصاحبه‌های پدیدارشناختی با چالش‌هایی مانند وابستگی به توانایی بیان شرکت‌کنندگان و امکان فراموشی یا بازسازی انتخابی خاطرات همراه است.

محدودیت‌های جغرافیایی و فرهنگی: تمرکز بر شهر بروجرد با ویژگی‌های فرهنگی خاص (جامعۀ لرنشین) یافته‌ها را به شهرهای بزرگ یا شهرهای با فرهنگ‌های قومیِ متفاوت، به‌طور مستقیم غیرقابل‌تعمیم می‌سازد. همچنین تأثیر عمیق تاریخ فرهنگی لرنشین بر ساختار ذاتی تجربه موجب می‌شود یافته‌ها برای جوامعی با تاریخ فرهنگی متفاوت کمتر قابل‌انتقال باشند.

محدودیت‌های زمانی: ماهیت مقطعی جمع‌آوری داده‌ها امکان دنبال کردن تحولات تجربه در طول زمان و تحلیل روابط علّی را فراهم نمی‌کند. پژوهش‌های آینده می‌توانند با طراحی مطالعۀ طولی (پیگیری نمونه‌ای از معلمان به مدت ۳ تا ۵ سال) مسیرهای تحول تجربه را شناسایی کنند.

این پژوهش نشان داد که معلمان زن در مدارس دخترانۀ بروجرد در مواجهه با رسانه‌های نوین فرایندی غیرخطی و چرخه‌ای را طی می‌کنند: از «گسست» و «تنهایی» تا «بازگشت به حضور جسمانی» و «تشخیص تناقضات فرهنگی»، و در نهایت تا «مقاومت هوشمندانه»، «نقش میانجی» و «تنش ریشه‌ها و تغییر». در انتهای این فرایند، نقش فرهنگی معلم از «مالک مطلق معنا» به «میزبان مرز» بازتعریف می‌شود. برخلاف مالک معنا، که کنترل می‌کند، منع می‌کند و از بالا نگاه می‌کند، میزبان مرز تسهیل می‌کند، راهنمایی می‌کند و در کنار دانش‌آموز راه می‌رود. مهم‌ترین پیامد پژوهش برای نظام آموزشی آن است که توانمندسازی معلمان برای «ترجمۀ فرهنگی» و «ایجاد فضای امن» ضروری‌تر از آموزش مهارت‌های فنی صرف است.

مشارکت نویسندگان

تمامی بخش‌های این مقاله توسط همۀ نویسندگان تنظیم و تدوین شده است.

تشکر و قدردانی

از معلمان شرکت‌کننده، مدیران مدارس بروجرد و بازبینی‌کنندگان همتا که بازخوردهای ارزشمندی ارائه دادند صمیمانه سپاسگزاریم.

تعارض منافع

تعارض منافعی در این مطالعه وجود ندارد.

 

[1]. interpretive phenomenology

[2]. maximum variation purposive sampling

[3]. snowball sampling

[4]. theoretical saturation

[5]. credibility

[6]. transferability

[7]. thick description

[8]. dependability

[9]. confirmability

[10]. audit trail

[11]. epoche

[12]. bracketing

[13]. embodied cultural capital

[14]. border host

[15]. cultural resilience

ابراهیمی، سارگل؛ قاسم‌زاده، سوگند؛ جعفری، فاطمه؛ فیض‌آبادی، عاطفه؛ مجاور، شیرین. (۱۴۰۲). تجارب زیستۀ معلمان زن پایۀ اول ابتدایی از آموزش مجازی در دوران همه‌گیری کرونا. پژوهش در برنامه‌ریزی درسی، ۲۰(۲)، ۴۹-۶۴.  http://frooyesh.ir/article-1-4150-fa.html
اکبری، سمیه؛ مفاخری مله، علی‌اشرف؛ عبدالملکی، میعاد؛ عبدی، علی. (۱۴۰۳). بررسی ارتباط بین سواد دیجیتال و رضایت شغلی معلمان. اولین کنفرانس ملی علوم انسانی و توسعه پایدار، ایران. https://civilica.com/doc/2193242/
ایمان، محمدتقی؛ حائری، فاطمه. (۱۳۹۱). بررسی عوامل اجتماعی، فرهنگی مرتبط با هویت جنسیتی دختران جوان: نمونۀ مورد‌مطالعه دبیرستان‌های ناحیه دو شهر شیراز. مطالعات اجتماعی روان‌شناختی زنان، 10(4)، 7–40. https://doi.org/10.22051/jwsps.2012.1431
بخشی، ناهید. (۱۴۰۴). نقش معلمان در تربیت رسانه‌ای دانش‌آموزان در عصر دیجیتال. هفتمین همایش ملی ساخت‌ارگانیسم‌ها و فناوری‌های دیجیتال در آموزش.  https://civilica.com/doc/2366406/
براری، نوری؛ معینی، علی؛ رضایی‌زاده، مرتضی؛ عباس‌کسانی، حامد. (۱۳۹۶). معلم آینده؛ تغییر در نقش و وظایف در محیط‌های دیجیتالی بر اساس نظریة ارتباط‌گرایی. فناوری اطلاعات در آموزش عالی، ۱(۲)، ۱-۲۰. https://jte.sru.ac.ir/article_635.html
حسن‌شاهی، محبوبه. (۱۴۰۲). تجربۀ زیستۀ معلمان مقطع ابتدایی از مؤلفه‌های برون‌مدرسه‌ای مؤثر بر آموزش مجازی. فناوری و دانش‌پژوهی در تعلیم و تربیت، 3(۱)، 69-84.  https://www.ensani.ir/fa/article/567917/
زارع شیخکلایی، فاطمه؛ جوادی‌پور، محمد. (1403). تجارب زیستۀ معلمان ابتدایی از شایستگی‌های دیجیتالی موردنیاز برای دوران پساکرونا: یک مطالعۀ پدیدارشناسی. پژوهش‌های برنامه درسی. https://doi.org/10.22099/JCR.2023.6961
شاکری، میثم؛ انجام، محمد؛ جوادی، محمود. (۱۴۰۴). بررسی رابطۀ بین سواد رسانه‌ای معلمان مقطع متوسطۀ اول و هویت حرفه‌ای آن‌ها. اولین همایش ملی علوم انسانی با رویکرد نوین. https://civilica.com/doc/2444364/
عشایری، طاها؛ منتی، ایوب؛ جهان‌پرور، طاهره؛ آقازاده، پرستو. (۱۴۰۳). مطالعۀ نقش رسانه و شبکه‌های اجتماعی در تغییرات هویت فرهنگی ایرانیان: مرور تاریخی-تجربی داده‌های ثانویه. پژوهش‌های ارتباطی، ۳۱(۱۱۸)، ۱۸۳-۲۱۳. http://cr.iribresearch.ir/article_715490.html
علی‌پور، محمد؛ آبتی، محسن؛ رستمی‌نژاد، محمد؛ سراجی، فرهاد. (1403). واکاوی تجارب زیستۀ ارتباطات رسانه‌ای والدین-معلم مقطع ابتدایی در سال تحصیلی 1402–1403: پژوهش پدیدارشناختی. مطالعات راهبردی ارتباطات، 4(3). https://www.magiran.com/p2824168
مرادی، افسانه؛ راستی، حدیث؛ کاوه باغبادرانی، مژگان؛ موسوی، سیده مریم. (۱۴۰۴). بازتعریف نقش معلم در آموزش دیجیتال. سومین همایش بین‌المللی فناوری‌های هوشمند در عرصۀ علوم تربیتی، روان‌شناسی، مشاوره، فلسفه. https://civilica.com/doc/2608892/ 
مکوندی، محمد؛ رحیمی‌پور، عاطفه. (۱۴۰۳). فرصت‌ها و چالش‌های تدریس در شبکۀ آموزشی دانش‌آموزان (شاد) بر اساس تجربۀ زیستۀ معلمان. پژوهش‌های آموزشی، ۱۸(۲)، ۸۹-۱۱۰.  https://journals.cfu.ac.ir/article_3102.html